۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

روز جهانی زن، روز همبستگی با مادران داغدار ، روز همبستگی با زنان شجاع در زندان ، روز رهایی زن است

هشت مارس روز رهایی زنان است

روز جهانی زن، روز همبستگی با مادران داغدار ، روز همبستگی با زنان شجاع در زندان ، روز رهایی زن است

هشتم مارس ،روز جهانی زن, امسال(سه شنبه ۱۷ اسفند) یکصد ساله می شود. مبارزات قشرهای متفاوت مردم بر علیه دیکتاتوری دارد ساخت و چهره دیگری از خاورمیانه را به نمایش می گذارد و آنان که عصر پایان انقلاب ها را فریاد می زدند، امروز چه سرشکسته زمستان را رفته و سیاهیش را بر روی چون ذغال خویش می بینند. زنان خاورمیانه نیز در این میان به امید روزهای بهتر و جهانی برابر به شادی پیروزی نشسته اند، مگر برایشان متحقق گردد!

این در حالی ست که یکصد سال پیش، میلیون ها زن در آلمان به دعوت کلارا زتکین، برای احقاق حق رای، به خیابان ها ریختند و برای به دست آوردن حقوق خود، از هیچ چیز نهراسیدند. سال های سال است که در جاهای دیگر جهان، زنان خود به دست خود آزادی شان را و برابری شان را فرا چنگ آورده اند. چرا که رهایی زنان جز به دست خودشان میسر نیست.

در ایران اما زنان شجاع و توانمند در حالی که زیر سرکوب شدید و فضای خفقان اند و از هیچ چیز نمی هراسند، خیابان ها را به همراه دیگر مردم در می نوردند، اعتراض می کنند و مبارزه می کنند و در دفاع از حقوق بشر و مخالفت با نقض گسترده آن در ایران و برای برابری شان، در گوشه های زندان ها، در بدترین شرایط غیر انسانی، با حکم های صادر شده از طرف دادگاه های نمایشی و فرمایشی ، بهترین سال های زندگی خود را سپری می کنند.

زنان و مادرانی چون:
زینب جلالیان - بهاره هدايت- عالیه اقدام دوست- مهديه گلرو- عاطفه نبوی-صهبا رضوانی- منيژه نصراللهی- سوسن تبيانيان - فرح واضحان- معصومه ياوری- نازيلا دشتی-زهرا جباری- کفايت ملک محمدی- ريحانه حاج ابراهيم دباغ-عذرالسادات قاضی ميرسعيد- پروين جواد زاده- فاطمه خرم جو- هنگامه شهيدی- مهسا رحمتی-نسرین ستوده –روناک صفارزاده-شبنم مددزاده، نازنین خسروانی- زلیخا موسوی و صدها و هزاران زندانی زنی که تنها به دلیل قوانین تبعیض آمیز، آزادی شان و حقوق شان پایمال شده و به نحوی قربانی فضای موجود شده اند و تاوان ناتوانی و ضعف قانونی، عملی و اندیشگانی حکومت را پرداخته اند.

روز جهانی زن یکصد ساله می شود، اما در سر زمین ما، مادران هر روز داغدار می شوند و حکومت با بی رحمی تمام بر این زنان ستم را دو چندان می کند که غم زمانه خورند یا فراق یار کشند؟

مادرانی چون مادران تمام جانباختگان در دهه شصت ،مادران خاوران، مادرانی چون مادران ندا و سهراب، مادران کشته شدگان قیام های متفاوت سی و دوسال اخیر بر علیه دیکتاتوری، مادران کرد و ملیت های متفاوت تحت ستم و حتا به تازگی مادران" صانع ژاله"، "امیر حسین تهرانچی"، "محمد مختاری" و "حامد نورمحمدی". آری در این سرزمین هر روز فرزندی جان به کف گرفته و خونش خیابان را رنگین می سازد اما حکومت بر گورهای دسته جمعی و دفن شدگان بی نشان قدیم ، مزارهای خالی و اجساد تحویل نشده به خانواده ها را اضافه می گرداند.

تا امروز در این پهنه که خاورمیانه اش نامیده اند جز ستم و نابرابری بر زنان نرفته است و دردشان همیشه مضاعف بوده است. با پیروزی هر قیامی در هرجای منطقه، ترس فراموشی خواسته هایشان از سوی حاکمین جدید و یا مدعیان حاکمیت سراسر وجودشان را فراگرفته و این نیمی از جمعیت را می هراساند.

امروز در آستانه یکصدمین سالروز جهانی زن، هشتم مارس، ما مادران پارک لاله و حامیان ، از تمام جنبش های مترقی ایران و خاورمیانه می خواهیم، دست در دست هم نهند و اعلام می کنیم که از مطالبات مان به عنوان بخشی از زنان جامعه، حتا یک قدم هم عقب نخواهیم نشست و در این راه هم چنان که پیش از این ، از این به بعد هم خواهیم ایستاد و علاوه بر آن بر خواسته های مادرانه مان برای داشتن جهانی آرام و بهتر برای خود و فرزندانمان پای فشرده و با تمام فرزندان زندانی مان همبستگی و همراهی مان را اعلام می کنیم.

همراه با شما یکصدا فریا می زنیم :
مطالبات زنان و برابری زنان و مردان در همه اشکال اقتصادی، اجتماعی و حقوقی را خواستاریم
لغو کلی حکم اعدام و سنگسار و شکنجه و حذف آن ها از قوانین مجازات را می خواهیم.
خواستار آزادی بی قید شرط تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی اعم از زن و مرد هستیم
خواهان محاکمه، دادرسی عادلانه در فضای آزاد و مجازات عاملین و آمران کشتارهای سی و دو سال اخیر در دادگاه های مردمی هستیم.


مادران عزادار ایران ( مادران پارک لاله )
حامیان مادران پارک لاله ایران-اسلو
حامیان مادران پارک لاله ایران -ایتالیا
حامیان مادران پارک لاله ایران-دورتموند
حامیان مادران پارک لاله ایران-فرانکفورت
حامیان مادران پارک لاله ایران-کلن
حامیان مادران پارک لاله ایران-لندن
حامیان مادران پارک لاله-لوس آنجلس - ولی
حامیان مادران پارک لاله-وین
حامیان مادران پارک لاله ایران-هامبورگ
http://www.madaraneparklale.com/2011/03/8.html

۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه

فراخوان حامیان مادران پارک لاله - مادران صلح دورتموند، به مناسبت روز جهانی زن ۸ مارس ۲۰۱۱ - ۱۷ اسفند ۱۳۸۹


صد سالگی روز جهانی زن، روز گل سرخ، بر تمامی زنان مبارز و آزادیخواهان جهان مبارک باد !

صد سالگی روز جهانی زن را در شرایطی به پیشواز می رویم، که تعداد زیادی از یاران ما،
زنان آزادیخواه و صلح طلب، زنانی که زندگی و هستی را به شیوه ای دیگری آموخته بودند،
در زندان های رژیم عمر را بسر می کنند .

صد سالگی روز جهانی زن را در شرایطی به پیشواز می رویم، که مادران سر زمین ما،
دوباره و دوباره داغدار زندگی می گردند،
مادرانی که در زهدانهای خود، هستی را بارور کرده بودند .

امسال روز زن ، روز گل سرخ است !

روز زنانی که ایستاده ، ایستاده اند !
زنان در بند !
مادران داغدار!

بیایید دست در دست هم، زندگی را دوباره در آغوش بگیریم .
بیایید دست در دست هم، صدای اعتراض پروانه های در بند باشیم .
بیایید دست در دست هم، صدای مادران داغدار گردیم .

گردهمایی حامیان مادران پارک لاله - مادران صلح دورتموند
شنبه ۵ مارس ۲۰۱۱ - خیابان کاتارینن - ۱۵تا ۱۶ بعد از ظهر - دورتموند

حکیمه جان آزادی ات مبارک

حکیمه جان آزادی ات مبارک

وقتی که خسته از بیرون رسیدم تا نفسی تازه کنم و گزارش تجمع را بنویسم خبردار شدم که حکیمه ساعت 5 -10اسفند آزاد می شود.لباسهایم را که نیمه از تن در آورده بودم دوباره به تن کردم و براه افتادم سمت اوین.
باز مثل زمستان پارسال در هوای سرد منطقه اوین و زیر دیوار پل اوین آتش روشن کرده بودند و سرخی و گرمای آتش دودش را که باعث آزار چشمها بود به نظر زیبا نشان می داد که بطرف آسمان آزادانه در حرکت بود و فریاد می زد:
آزادی
آزادی
یاد مسافرکشهایی افتادیم که از هر مسیری آزادانه فریاد می زنند آزادی و کسی دستگیرشان نمی کند ولی اگر همان مسافرکش ماشینش را خاموش کند و در تجمع حاضر شود و فریاد بزند آزادی دستگیر و حبس و بند و زندان و بازجو و اعتراف و گاهی اوقات اگر مسافرکش بیشتر از یک معترض باشد شکنجه هم خواهد شد.
دنبال چهره آشنای دوستان در جلوی درب اوین می گشتم و کسی را نمی دیدم.
پرس و جو شروع شد.
وقتی سوال می کنی چند نفری نزدیکت می شوند و گوش می گذارند تا حرفها را بشنوند و اینها معمولا ماموران مخبر هستند برای شناسایی.
از چند نفر سوال کردم آیا در طول مدتی که اینجا بودید زن هم آزاد شد؟
و کسی ندیده بود زنی آزاد شود.
سرما آزارم داد و برگشتم در ماشین.
زنی از در اوین بیرون آمد و بر روی پله ها ایستاد. لاغر و استخوانی و بلند بود ولی حکیمه نبود. با سرعت از ماشین پریدم بیرون. زنی دیگر با کوله بار از در اوین خارج شد. پشت سرش باز زن. باز زن.
در حکومت اسلامی این همه زن مجرم. این همه زنی که از فرط بیکاری دچار ورشکستگی اقتصادی شده بودند. در کنار چند نفر دیگر ایستادم و از آنها سوال کردم:
اینها اولین گروه آزاد شدگان هستند ویکی از آنها گفت:
نه از ساعت 3 چند نفر آزاد شدند.
مشخصات حکیمه را دادم و گفت بله یه خانم ریز میزه لاغر عینکی از زندان ساعت 3 آزاد شد.
چقدر خوشحال شدم. ولی تا جایی که می دانستم حکیمه عینکی نبود.
باز چند ساعت زودتر هم از آن در لعنتی که همه هویت و آزادیت را از تو می گیرد بیرون بیایی چند ساعت است. خوشحال بودم که آزاد شد.
همه نگران بودیم که چرا اینقدر طولانی شد بازداشت حکیمه.
از فرصت استفاده کرده ساعتی در کنار خانواده های زندانیان ایستادم.
نوبت به دخترکان و زنان آزاده میهنم رسید که آزاد شوند.
دخترکان جوان و شادی که برای اعتراض 25بهمن آمده بودند و دستگیر و بازداشت شده بودند و با وثیقه آزاد می شدند.
دخترکی جوان حدود 20ساله به محض بیرون آمدن از آن در طوسی فریاد کشید و پدرش را صدا کرد و پله ها را با سرعت به پایین آمد و خود را در آغوش پدر پنهان کرد.
دو هفته برایش قرنی بود در دوری از پدر.
چه کسی معنای این احساسات را می فهمد.
لعنت بر همه آنهایی که عزیزان را از هم دور می کنند به صرف اندیشدن.
در تماس تلفنی با دوستان آنها گفتند که حکیمه ساعت 3 آزاد شد و خانواده اش که اتفاقی زودتر از بقیه آمده بودند او را به خانه برده.
حکیمه دوش گرفته و دوباره ساعتی بعد که می دانست دوستان برای آزادیش می آیند به جلوی اوین آمد.
دوستان می گفتند او بسیار محکم و با روحیه بوده و بسیار به همه روحیه داده.
حکیمه همیشه پر جنب و جوش بود.
سرزنده و محکم.
او آنطور که دوست داشت در مقابل بازجوها ایستادگی کرد.
آزادیش مبارکش باشد.
آزادیت مبارک حکیمه.
http://www.madaraneparklale.com/2011/03/blog-post_02.html


۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سه‌شنبه

مادر بهکیش تولدت مبارک

به صبورترين مادر ميهن:

اشك هاي چروكيده مادر
می چکد
بر زخم هاي سرزمين ام
طاقت
جوانه مي زند

روز 6 اسفند برایم یک روز بیاد ماندنی بود. شاید از آن روزهای که در طول عمر هر کسی خیلی پیش نیاید. روزی که احساس می کنی در حال رشد و بزرگ شدن هستی. او را اولین بار 6سال قبل در یک مهمانی مادران صلح در باشگاهی دیدم و دوستی گفته بود ایشان خانم بهکیش هستند که چهار برادر و یک خواهر و یک شوخواهرشان را از سالهای 60تا 67 اعدام کرده اند. ناخودآگاه او برایم قابل احترام تر حتی از خودم شد.
او دو هفته قبل به ما گفته بود تولد مادر است و ما هم گفته بودیم میایم ولی یادم رفته بود. زندگی سخت و پر مشغله فراموشی می آورد. وقتی سری به ایمیلهایم زدم دیدم دوستی نوشته بود: در نظر داریم برای تولد مادر کادویی که ارزش معنوی آن هزاران بار بیشتر از ارزش مادیش است تهیه کنیم. نظر شما چیست؟ فکر بسیار عالی بود. مادری چنین مقاوم ارزشش با مادیات سنجیده نمی شود. شاید باید مشورت می کردم ولی بدون شور تصمیم گرفته و جواب مثبت دادم.
ساعت 5.30دقیقه از خانه بیرون رفتم. خیابان خلوت بود و از هیاهوی روز قبل و آن همه ماموری که وزیر کشور گفته بود برای محافظت مردم برای خرید عید در خیابانها حضور دارند، خبری نبود. راه بلد بودم. یکبار به آنجا رفته و مادر را در حالی که چشمش را عمل کرده بود و کمی ضعف داشت و خوابیده بر تخت دیده بودم اما!
زنگ را فشردم و او در باز کرد؟ رسیدم طبقه دوم و منصوره به استقبالم آمد.مادر پر صلابت روبروی در ورودی نشسته بود تا هراسی به دل کسی نریزد. او مقاوم چون کوه بر صندلی نشسته بود و با لبخندی پر معنا از مهمانانی که بعضا نمی شناخت به گرمی استقبال می کرد. مادر می دانست مهمانان برای چه به منزلش آمده اند
او تمیز و شسته و رفته و به گفته دوستی: مادر انگاری نوزادی است که تازه به دنیا آمده و چه شفاف است. البته او می دانست که تولدش 7 اسفند است و دخترانش زودتر از موعود به استقبال زاد روزش رفته اند.
در این روزها و سالها کمتر کسی با این سن بالا در ایران چنین استوار و محکم با دیدن داغ فرزندان برومندش می تواند ایستادگی کند و به قول گلسرخی ایستاده بماند.
هر چند که ما ایرانیان 32 سال است که ایستاده و در حال نفس کشیدن مرده ایم و هر روز برای زنده ماندن با دیکتاتوری زمانه دست و پنجه نرم می کنیم.
مادر با روی خوش مرا پذیرفت. دختر دیگرش هم بود. او را برای اولین بار می دیدم. چقدر این خانواده با این همه داغ صبور و خندان هستند. آنها بهتر از هر کسی می دانند که هیچ تیری بر قلب دشمن زبون، بالاتر از لبخند و جشن
و شادی نیست. برای کسانی که فقط برای مردم سیاهی و نکبت و غم می خواهند و آنها چه خوب می دانند که چطور باید خصم را به چالش بکشانند و با او مبارزه کنند تا از پا درآید.
دست مادر را در دست گرفته و رویش را بوسیدم. احساس بزرگ شدن را در خود حس کردم. آیا من هم می توانم این چنین مادری باشم برای فرزندان وطنم؟ مادران بسیاری که هم سن و سال مادر بودند بر روی مبلهای قرمز رنگ خانه مادر نشسته بودند. مادر عاشق رنگ سرخ است و این مبل ها را که خاطره فرزندانش و بخصوص زهرا را برایش زنده می کند، خیلی دوست دارد. فرزندان اش این رنگ را برای زنده نگاه داشتن لاله ها و شقایق ها انتخاب کرده بودند.
مادر گاهی لبخند می زد و گاهی قیافه اش بهم می ریخت و آن لحظات زمانی بود که می توانستی حدس بزنی بیاد بچه های از دست رفته اش افتاده و غمگین می شد و گویا با خود می اندیشید غمگینی در جمهوری اسلامی گناه است و دوباره سر را به آرامی بالا می گرفت و لبخندی کمرنگ بر لبانش می نشست. مادران دیگر اما چشمهای اشک بار داشتند. شاید لبهایشان می خندید ولی چشمهایشان
می گریست و دلهایشان نیز!
غم تنهایی و از دست دادن گلهای ناشکفته کمر مادران را خم کرده بود. مادرانی که هر کدام فرزند و یا فرزندانی را در طول این 50 سال سیاه از دست داده بودند. همسران و خواهران و برادرانی که یار غارشان را از دست داده بودند. چه مادران و زنان و خواهران و دخترکانی که در سکوت و خاموشی بی پدر شدند و بلعکس همین طور چه مردانی که بی همسر و خواهر و مادر و دختر شدند. چرا که حکومت سیاهی، همدردی با خانواده های داغدار را جرم و گناهی نابخشودنی می دانست و مردم هم اسیر خرافات شده و اعدام را مختص خانواده های کافر می دانستند. با غمی آشکار و نهان و به دور از دیگران در تنهایی و در غربت غم خوردند و آه کشیدند و برای عزیزانشان سوگواری کردند و به دیدار عزیزان شان به گورهای بی نام و نشان رفتند ولی هم را یافتند و
با هم بودن را تجربه کردند. باید تیز و بز چون خبرنگار و عکاسی منتظر شکار لحظه ها می شدم و از آن لحظات زیبای حس با هم بودن عکس و مطلب تهیه می کردم ولی آیا این عزیزان جایی هم برای شکار شدن داشتند که آن لحظه از آن من شود؟
به آرامی با دیگر مادران سلام و احوال پرسی کرده و بر روی صندلی روبروی مادر نشستم. دیدن حالات صورتش در جشن نود سالگی اش به دور از دلبندانش یا در غربت اند یا زیر خاک خفته برایم تداعی نوشتاری را داشت که اینک می خوانید.

صدای زنگ بلند شد و زنی سالمند و کوتاه قامت و پر انرژی در میان چارچوب در پیدا شد. او را صدا می کردند مادر لطفی. اوه چه با نشاط بود این زن ترتیزک. تو گویی این زن خوشبخت رین انسان روی زمین است و هرگز معنای غم را نچشیده. ولی وقتی به صورتش دقت می کردی، همان غمی را می دیدی که در چهره مادر بود و دیگر مادران و یاران مادر.چقدر زیاد در آن روز چهره های مقاوم و استوار می دیدی. استواری و مقاومت چهره ها با هم تفاوت داشت چرا که ظرفیت انسانها متفاوت است ولی عجیب که
همه شبیه هم بودند. یک حس مشترک همه آنها را به هم پیوند داده بود و عجیب اینکه حس انتقام نبود شاید حس زندگی بخشیدن به کسانی بود که معنای زیبای زندگی را درک نکرده بودند. همان معنایی که آرش می خواند: زندگی زیباست، زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست.

مادر لطفی با ورودش شوری دیگر به مجلس داد و چنان هیاهویی بوجود آورد که همه شروع به خواندن و رقصیدن کردند. مادر می نگریست و مانده بود بخندد و یا با یاد عزیزانش خلوت کند. تصمیمش را گرفت امشب شب او بود و مهمانانش.
برای خلوت کردن با فرزندانش هنوز خیلی وقت داشت آنقدر وقت داشت که تا به آرزویش نرسد رخت سفر نبندد. به عزیزانش قول داده بود که با خبر خوش به دیدارشان برود و همه می دانیم که خبر خوش مادر چیست؟

آهنگی محلی خوانده می شد و رعنا و پشت بندش آهنگی از سیمابینا و تولد مبارک. یکی روی میز ضرب گرفته بود و آن دیگری می خواند و یکی می رقصید و مجلس گرم شد. مادر خوشحال بود چون دو فرزند دخترش کنارش بودند. هنوز دو دختر و دو پسر
برایش مانده بود . او یاد گرفته بود که با اینها هم می تواند خوشحال باشد و مادر بقدری برای فرزندان عزیز بود که با گرفتن جشن 90 سالگی دو روز پشت سرهم دوست داشتند شادیش را بیشتر کنند، هر چند که لحظات شاد در زندگیش اندک بود. مادر لطفی چنان سخنوری می کرد و همه را به وجد می آورد که به نظر من کار یک مجری حرفه ای را انجام می داد. او هر دوری که می زد مادر
را در آغوش می گرفت و می بوسید و به دیگران یادآور می شد که مادر بهکیش آستانه تحمل دردش چقدر بالاست و چه مقاوم توانسته سر پا بایستد. مادر گاهی چند کلامی صحبت می کرد و باز در سکوت خود لبخند کمرنگی بر لب می نشاند. سرود یار دبستانی خوانده شد و صد البته یادمان رفته بود که مراسم را با سرود ای ایران شروع کنیم. شور مستی تولد مادر عشق وطن را برای لحظاتی از ما دور کرد. عشق مادر و عشق مام وطن هر دو یکسان است. ایکاش شعری، سرودی در وصف مادر با خود همرا داشتم و برای هر دو مادر مام میهن و مادر بهکیش می خواندم.

منصوره فیلم مستند کوتاهی از زندگی مادر ساخته بود و بعد از اینکه همه مهمانان رسیدند، فیلم را برای پخش آماده کرد. فیلم از زمان دختری مادر همراه با عکس و خاطراتی بود که به سختی بیاد می آورد. صدای مادر بر روی فیلم بود. او از دورا ن مدرسه و زمان خواستگاری و ازدواجش گفت و از زایمانهایش اما حرفی به میان نیاورد. شاید همان شرم زنانه قدیمی هنوز همراهش بود که نباید از حاملگی و درد زایمان پیش غریبه ها حرف زند. وقتی به قسمت دستگیری بچه ها رسید اشک از چشم همه روان بود. همه در سکوت هق هق می زدند. هر چند که منصوره عمدا این بخش را خیلی کم رنگ آورده بود که روز تولد مادر را زیاد با درد همراه نکند ولی بایستی تولد او تفاوت می داشت و مادر چه صبورانه تعریف می کرد وهر بار فقط یک "خاک بر سر" به کسانی می
گفت که فرزندان جوانش را جلوی چشمانشان دستگیر کرده و وقتی از پاسداران سوال کرده بود که بچه هایم کی بر می گردند؟ پاسدار گفته بود: هرگز و منتظر نباشید. و مادر اینجا با یادآوری این جمله یک "خاک بر سر" نثار آن پاسدار لعنتی کرده بود. وقتی از شوهرش می گفت که چطور دچار توهم شده بود، سخت ترین قسمت داستان زندگی واقعی انسانی بود که حتی در جنگ ایران و عراق هم هیچ مادری مثل او فرزند از دست نداده بود. 5 فرزند و یک داماد. فرق مادر با مادرانی که در جبهه جنگ فرزندشان را از دست داده بودند: برای فرزندان آنان هم که مثل فرزندان مادربی گناه بودند و برای امیال یک عده مفتخور پول پرست جانشان را در راه وطن از دست می دادند این بود که با مادران آنها همه همدردی می کردند و گورهای زیبایی برایشان می ساختند ولی برای این جوانان برومند و نخبه و پاک نه مزاری بود و نه نشانی. همه را با هم در گودالی می ریختند و آسفالت می کردند و اسم مکان را هم گذاشته بودند لعنت آباد که امروز به خاوران می شناسیم و برخی را نیز در گورهای گمنام در بهشت زهرا و یا شهرستان ها بدون حضور خانواده دفن کرده بودند.

مادر بهکیش چون هزاران مادر عزیز از دست داده و در زیر کدام خاک خوابیده، سالها در تنهایی و با همسر خود غم از دست دادن فرزندان را تحمل کرد. اما سخت ترین و دردناکترین لحظات زندگیش شاید زمانی بود که شوهرش دچار توهم شده بود و هر لحظه بیم آن داشت که می خواهند اعدامش کنند. او می گفت: به شوهرم می گفتم مرد تو که کاری نکردی برای چه باید تو را اعدام کنند؟ و
شوهرش می گفت: مگر بچه های من چه کرده بودند که سرشان بالای دار رفت؟ مگر جز دلسوزی و آه کشیدن برای مردمی که نان شب نداشتند، خطای دیگری کرده بودند که با گلوله تنشان را سوراخ کردند.

مادر تعریف می کرد: آقای بهکیش شب و روز دور خانه می چرخید و می گفت: مگر بچه هایم چه گناهی کرده بودند؟ مگر جز غم نان مردم دردمند خطای دیگری داشتند؟ همانطور که آنها را کشته اند مرا هم یک روز از این تیر برق آویزان می کنند و آخرش هم با این توهم از دینا رفت. اشک چنان از چشمهایم سرازیر بود که دیگر طاقت شنیدن حرفهای مادر را نداشتم و او اما بی آنکه حتی بغض کند برایمان تعریف می کرد و حتی یکبار هم آنهایی را که فرزندانشان را کشته بودند نفرین نکرد. او با محبت و عشق از نوه ها و عروسهایش می گفت. او عشق را در صفحات قلب فرزندان و نوه هایش نشانده بود تا کینه ورزی نکند. او معتقد است که کشتار آدمی باید یک ر.وز تمام شود و همه با هم در صلح و مهربانی و آرامش زندگی کنند.

شام صرف شد. بعد از شام کیک آورده شد و مادر به تنهایی 90 شمع را به کوری چشم دشمنان فوت کرد و نشان داد که می خواهد تا نابودی دیکتاتوری با دیگر یاران و فرزندانش زنده باشد و همراهی کند. مراسم تولد در میان اشک و لبخند و بوسه و عشق به آرامی به پایان رسید. مادر لطفی همه را به سکوت دعوت کرد و این چنین گفت: دو هفته قبل وقتی منصوره گفت می خواهد برای
مادر تولد بگیرد همه تصمیم گرفتیم که پرتره ای از مادر به نشان پایداری و مقاومت بسازیم. ولی به دلیل ذیق وقت بر آن شدیم که تابلویی با ایده نقاش برایش تهیه کنیم. نقاش وقتی غم و درد مادر بهکیش را شنید نیز از مشکلات خودش گفت و اینکه پدر و مادرش را از دست داده و دلش می خواهد زنی به عنوان مادر او را در آغوش گیرد تا او حس مادرانه را بعد از سالها پیدا کند. مادر لطفی می گفت: چنان آغوشم را به رویش گشودم و بوسیدمش که یاد پسر خودم افتادم.

بعد از این تعریفها مادر لطفی قاب عکس بزرگی را از روی میز برداشت و پرده سفید دور آن را باز کرد و پرتره بهکیش بزرگ و مقاوم نقاشی شده بر بوم با لباسی قرمز و شش گل رز قرمز به نشانه شش عزیز از دست رفته اش نمایان شد. همه محو زیبایی نقاشی شده بودیم. بقدری نقاشی گویای درد و غم مادر بود که همه را شگفت زده کرده بود. صورت مادر با چهره واقعی اش مو نمی زد و لبخند همراه با دردش کاملا نمایان بود و همچنین گل های گلبرگ ریخته اش را که محکم به قلب فشرده بود و نور امیدی که از پشت سرش هویدا بود، همه را به وجد می آورد. دوربین ها بود که پشت هم عکس و فیلم می گرفت تا این لحظات را ثبت کند. چه زیبا کشیده بود نقاش دردمند عصر ما که غمی چون مادر بهکیش و مادر لطفی و همه مادران و پدران عزیز از دست داده در دل دارند.
چه دردی است برای برادر و خواهر و همسر و فرزند که وصله تنش را از او جدا کنند و فقط به صرف اندیشیدن به دار بیاویزند.

آیا اینها سلاح اندیشه شان مخربتر از سلاح شیمیایی است که تولید کنندگان سلاح شیمیایی آزادنه در جهان می گردند و صاحبان اندیشه یا زیر خاک خفته اند یا در سلولهای سرد و نمورند و یا آواره در غربت؟

مادرلطفی 6گل سرخ رز برای مادر خریده بود که در کنار نقاشی مادر گذاشت و مادران خاوران و دیگر مادران جان باختگان با هدیه بسیار ارزنده شان در کنار او عکسی به یادگار انداختند.

چه صحنه های زیبایی بود. چقدر قاصرم از نوشتن و توضیح دادن آن لحظات زیبا. چه گرانبها مادرانی دارد این خاک. چه نخبه های را در دل خود داری ای خاک زر خیز که برایت می خوانیم ای خاکت سر چشمه هنر!!!
قاب دیگری باز شد اشعاری به خط خوش بر روی آن نوشته شده بود این اثر کاری بود از مادران پارک لاله. خانه مادر پر از گل و هدیه بود. همه مادران و همسران و خواهرانی بودند که روزگاری دخترکانی شاد و بی غم بودند که جز غم دوری از عروسک و اسباب بازیهایشان غم را نمی شناختند.

صدای خداحافظی و بدرود از همه بلند شد. ساعت از نیمه شب گذشته بود و همه برای رفتن عجله داشتند. اینجا ایران است و اگر کسی بعد از ساعت 11 شب بخواهد به خانه اش برگردد باید سوال و جواب پس دهد. اینجا حکومت نظامی معنا ندارد اما سر چهارراه ها و خیابانهایش پر از مامور مسلح است. حیف بود بعد از این شب زیبا و معنوی بخواهی سین جین شوی. همه براه افتادیم و منصوره ماند و خواهرش و مادر و دو نفر دیگر از دوستان برای کمک و سر و سامان دادن به خانه.
دست همگی شان درد نکند، خیلی زحمت کشیده بودند. مخصوصا منصوره و خواهرش که بار تدارک مهمانی و پذیرایی بر دوش آنها بود و بار بزرگ تهیه فیلم از زندگی و جوانی و دربدری مادر و فرزندانش که بر عهده منصوره کوه پر صلابت دماوند بود.
مادر عزیز به امید اینکه 100سالگیت را جشن بگیریم و به آرزویی که تو و صدها هزار مادر ایرانی در دل دارید، برسید.
مادر بهکیش آرزو می کنم کاش دختر و پسرانت در کنارت بودند، هر چند که آن موقع دیگر ما نبودیم. تو با چه عشقی منصوره و فاطمه رو می بوسیدی. مادر! نمی خواهم نفرین کنم چون آن بسیجی و لباس شخصی و پاسدار هم حتما مادری دارد که منتظر اوست .مادر بهکیش عزیز به امید روزی که هیچ مادری برای اندیشیدن و آگاه کردن مردم به حقوق اولیه شان نگران فرزندش نباشد. اول باری که دیدمت خوابیده بودی و نمی توانستم حدس بزنم که تا چه اندازه مقاومی. تو را برای همه مقاومتت می ستایم.
مادر اینک پاسی از نیمه شب گذشته و من دارم برایت می نویسم و می دانم که می دانی سالیان زیادی است که در این ملک مادری آسوده نخوابیده اما تو آسوده خاطر باش که دخترکانت بیداران روزگارانند.

به امید پیروزی ایران
جاودان باد نام و یاد تمامی جان باختگان راه آزادی


امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
با ماه و پروین سخنی گویم
وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها
ماه و زهره را به طرب آرم
وز خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
سبو بریزم ساغر شکنم

مادران پارك لاله
اسفند 1389


۱۳۸۹ اسفند ۸, یکشنبه

گزارش گردهمایی حامیان پارک لاله - ماران صلح دورتموند - شنبه ۲۶ فوریه ۲۰۱۱- دورتموند






گزارش گردهمایی حامیان پارک لاله - ماران صلح دورتموند - شنبه ۲۶ فوریه ۲۰۱۱- دورتموند

درهمبستگی با اعتراضات سه شنبه های ۱۰ ، ۱۷ و ۲۴ اسفند ۱۳۸۹ همه آزادیخواهان در ایران،
در اعتراض به دستگیریها و در بند نگاه داشتن غیر قانونی فعالان سیاسی و مدنی ،
در اعتراض به کشتارها و اعدام های روزانه جوانان این مرز و بوم ،
در اعتراض به نقض فاحش و همه جانبه قوانین حقوق بشری در ایران ،
حامیان مادران پارک لاله - ماران صلح دورتموند و کانون ایران آزاد درشهردورتموند، گرد هم آمده و
با بر پایی نمایشگاه عکس و جمع آوری امضاء بر علیه اعدام ، خواستار رسیدگی جوامع بین المللی به
موارد بیشمار نقض حقوق بشر در ایران شدند .
امضاء های جمع آوری شده ، همراه با امضاء های دیگر، در کارزار افشای نقض حقوق بشر
در ج. ا. در شورای حقوق بشر 28 فوريه تا 27 مارس در ژنو، به صورت رسمی به
آقای بان کی مون تحویل داده خواهد شد .


"مادران پارك لاله، مادران جانباختگان سي و دو سال گذشته هستند كه هرگز از خون فرزندانشان نخواهند گذشت
و خواهان محاكمه آمران و عاملان اعدام هاي فردي و دسته جمعي، كشتارهاي قومي و ديني، زندان، شكنجه، تجاوز،
ترور، شبيخون به منازل، به خاك و خون كشيدن خوابگاه ها و ... از دهه شصت تا كنون هستند. مادران پارک لاله،
خواهان آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی می باشند. مادران پارك لاله، اعدام را يك قتل سازمان
يافته مي دانند و مخالف هرگونه قتلي با هر شكل و هر نامي از جمله سنگسار و قصاص مي باشند و خواهان لغو
قانون مجازات اعدام هستند.
مادران پارك لاله، كه خود قرباني خشونت و تبعيض عليه زنان بوده و هستند از تمامي فعاليت هاي مخالف خشونت
و برابري خواهانه حمايت مي كنند و بر همه زنان و مردان آزاده درود مي فرستند."

صدای مادران داغدار به گوش جهانیان خواهد رسید .

زنده باد صلح و آزادی
حامیان مادران پارک لاله - مادران صلح دورتموند

گزارش تصویری برنامه شنبه ۲۶ فوریه ۲۰۱۱- دورتموند
http://www.facebook.com/album.php?id=100000680559971&aid=46922

۱۳۸۹ اسفند ۷, شنبه

گزارش کنفرانس مطبوعاتی حامیان مادران پارک لاله در رم/ایتالیا


روز جمعه ۲۵ فوریه، بدعوت زنان سیاه پوش ایتالیا، کنفرانس مطبوعاتی در رم در خانه بین المللی زنان برکزار شد
شرکت کنندگان در این کنفرانس مطبوعاتی شیرین عبادی حقوق دان و برنده جایزه نوبل ۲۰۰۳. لوییزا مورگانتینی معاون سابق رییس پارلمان اروپا ،ماریا پیا پومپیلی نماینده زنان سیاه پوش ایتالیاوسه تن از حامیان مادران از کشورهای ایتالیا و المان( فرانکفورت)بودند
دکتر ریکاردو نوری سخنگوی سازمان عفو بین الملل در ایتالیا و تعدادی از نمایندگان رسانه های گروهی وانجمن های زنان در این کنفرانس مطبوعاتی شرکت داشتند ،چندی از آنان عبارتند از
انجمن Differenza Donna
روزنامه اینترنتی Citta Nuova
رادیو Eco Radio
رادیو Radio Rai
روزنامه Il manifesto
رادیوRadio in Blu
روزنامه Riformista
روزنامه Vaticano
روزنامه اینترنتی IL Paese delle Donne
تلویزیون Rai Alle Falde di Klimangiaro

هدف اصلی از برگزاری این کنفرانس مطبوعاتی ایجاد رابطه نزدیکتر بین زنان سیاه پوش و حامیان مادران پارک لاله و تاکید بر مخالفت با مجازات اعدام و موج گسترده و روز افزون دستگیری و خشونت در ایران بود. در همین رابطه خانم لوییزا مورگانتینی که خود از بنین گزاران گروه زنان سیاه پوش ایتالیا می باشد، شجاعت و مقاومت مادران پارک لاله را ستود و حمایت زنان سیاه پوش را از مادران پارک لاله اعلام کرد، لوییزا در ادامه سخنانش کفت که مادران پارک لاله تنها مادران فرزندان خود نیستند بلکه مادران تمام جوانان ایرانی و بخصوص کشته شدگان و زندانیان گمنام و مادر از دست داده می باشند وی از تجربیات خویش در رابطه با زنان فلسطینی ، الجزیره ای ،بوسنیایی، افریقای جنوبی، اففانی و ترک صحبت نمود و به اتحاد میان این گروه ها تاکید نمود و اشتیاق خود را به ادامه این برنامه ها نشان داد
خانم شیرین عبادی هم در ویدیو کنفرانس ضمن تشکرار برگزار کنند گان کنفرانس از مردم تقاضا کرد که از دولت ایتالیا بخواهند که ناقضین حقوق بشر را در ایران محکوم و ورود این افراد رابه کشور خود ممنوع و داراییهای این افراد را مسدود کنند
وی همچنین افزود که دموکراسی در ایران به همت زنان بر قرار خواهد شد
سپس طی تماس تلفنی با یکی از مادران در ایران، وی ضمن تشکر از برگزاری کنفرانس مطبوعاتی، از ادامه استفامت و پافشازی بر سه خواسته اصلیشان تاکید نمود و افزود که گروه مادران به هیچ گروه سیاسی و عقیدتی وابستگی نداشته و ندارد و تا زمان دستیابی به خواسته های خود این مبارزه را ادامه خواهند داد
حامیان مادران پارک لاله در خارج از کشور که در این کنفرانس شرکت کرده بودند، در باره نحوه شکل گیری گردهمایی مادران در ایران و همچنین حامیان آنان در خارج از کشور سخنانی ایراد کردند، آنان به آزاز و اذیت مکرر مادران اشاره نموده و یه ذکر سه خواسته مادران که شامل موارد زیر می باشد تاکید کردندو تقاضای حمایت و همبستگی ار افکار عمومی نمودنذ.
سه خواسته مادران عبارتند از

لغو حکم اعدام
آزادی بدون قید و شرط زندانیان سیاسی و عقیدتی
شناسایی و محاکمه آمران و عاملان جنایات ۳۲ اخیر در ایران

۱۳۸۹ اسفند ۶, جمعه

سخنرانی نماینده مادران صلح دورتموند - حامیان مادران پارک لاله، در دفتر حزب سبزهای آلمان


سخنرانی نماینده مادران صلح دورتموند - حامیان مادران پارک لاله،
در برنامه باز گشایی دفتر حزب سبزهای آلمان در دورتموند

بازگشایی رسمی دفتر تازه حزب سبزهای آلمان در دورتموند، روز یکشنبه ۲۰ فوریه ۲۰۱۱ در دورتموند ،
با شرکت تعداد زیادی از شهروندان و فعالان سیاسی آلمانی و ایرانی بر گزار گردید.
خانم هیلکه شووینگل، سخنگو ی حزب سبز ها در این شهر، برنامه افتتاحیه دفتر تازه حزب را با سخنانی
راجع به فعالیت های حزب سبزها آغاز نمودند و در ادامه، توضیحاتی در رابطه با همکاری خود با گروه های
خارجی ایراد کرده و شرح مختصری از فعالیت های مشترک حزب سبزها با گروه های فعال ایرانی برای
مدعوین اظهار داشتند .
دراین برنامه که با حضور هیات رییسه حزب سبزها در دورتموند، خانم دانیلا شکنبورگر نماینده حزب
سبزها از استان نورد راین وستفالن در مجلس آلمان و آقای فرانس یوزف درابیگ، رییس حزب سوسیال
دموکرات ها در دورتموند، بر گزار گردید، تعدادی از فعالان حقوق بشری و گروه های مختلف ایرانی نیز
شرکت داشتند، که با دادن توضیحاتی در مورد فعالیت های خود در دورتموند، و با اظهار امیدواری خود
برای بیشترشدن فعالیت های مشترک در آینده، از بر گزار کنندگان برنامه تشکر نمودند .

یکی از شرکت کنندگان دراین برنامه، خانم فاطمه رضایی، سخنگوی گروه مادران صلح دورتموند از حامیان
مادران پارک لاله در آلمان بودند، که سخنان خود را با تاکید بر شرایط نگران کننده و نقض قوانین حقوق بشری
در ایران، کشتار جوانان در تظاهرات همبستگی با مردم مصر و تونس ، سر کوبی و دستگیری های غیر قانونی
بیشمار تظاهر کنندگان در روز ۲۵ بهمن و سکوت مطبوعات خارجی در رابطه با اخبار ایران آغاز نمودند
و درادامه شرح کاملی از علت بوجود آمدن گروه مادران پارک لاله ( مادران عزادار )- ایران و گروه حامیان
مادران پارک لاله در ۱۰ شهر و کشور داده و در پایان، با شرح دستگیری های مداوم مادران پارک لاله و تاکید
دوباره بر ۳ خواسته آنان و گروه های حامیان:

۱ - آزادی همه زندانیان سیاسی -عقیدتی
۲- لغو اعدام به طور کلی
۳ - محاکمه آمران و عاملان جنایات ۳۲ سال گذشته در ایران
به سخنان خود خاتمه دادند .

در این برنامه تعداد زیادی امضاء برای لغو اعدام در ایران جمع آوری گردید ، که این امضاء ها،
همراه با امضاء های جمع آوری شده دیگر، در کارزار افشای نقض حقوق بشر در ج. ا. در شورای
حقوق بشر 28 فوريه تا 27 مارس در ژنو، به صورت رسمی به آقای بان کی مون تحویل خواهد گردید .