۱۳۹۱ خرداد ۲۲, دوشنبه

مادران پارک لاله - مروری بر خیزش 1388 و وضعیت کنونی جنبش مردمی

مروری بر خیزش 1388 و وضعیت کنونی جنبش مردمی


سه سال پیش در چنین روزهایی شاهد شور و هیجان و روحیه انقلابی مردم در کوی و برزن بودیم. روزهایی که همه جا صحبت از انتخابات و بحث بر سر اینکه چه باید کرد، شرکت کردن یا شرکت نکردن، کدام درست تر است؟! بود.
برخی می گفتند شرکت کنیم تا بتوانیم تغییری هرچند اندک ایجاد کنیم و وضعیت را از این که هست بهتر کنیم و برخی می گفتند نباید شرکت کرد، زیرا شرکت کردن در این انتخابات، یعنی پذیرش وضعیت موجود، یعنی اینکه چشم ات را بر تمامی جنایاتی که در طی این سال ها بر مردم این کشور ستم زده تحمیل کرده اند ببندی و آن را پذیرا باشی. ولی بسیاری از مردم و بخصوص جوانان که از وضعیت موجود خسته و عاصی شده بودند و به دنبال یک زندگی آرام ولی آزاد و بدون تبعیض بودند، حتی با اینکه حدس می زدند نتیجه انتخابات چه خواهد شد، با عشقی وصف ناشدنی و با شوری انقلابی به سوی حوزه های رای گیری رفتند، تا شاید بتوانند کاندیدای بر سر قدرت را به زیر بکشند.
انتخابات انجام و چند ساعت پس از آن نتیجه اش اعلام شد و مردم به خشم آمده به خیابان ها ریختند، مردم شاید بیشتر از خود خشمگین بودند که چرا وضعیت موجود را پذیرفته اند و چرا این چنین به شعورشان توهین شده است و چرا باید اینقدر تحقیر شوند. دیگر تحمل جایز نبود، چه آنکه در انتخابات شرکت کرده بود، چه آنکه شرکت نکرده بود، میلیون ها نفر به خیابان آمدند و جنبش عظیم آزادی خواهی و عدالت طلبی که از سال ها پیش به اشکال مختلف شکل گرفته بود و هر از گاهی به اشکال مختلف خود را نمایان می کرد،به شکل گسترده تری در خیابان خود را به نمایش گذاشت.
مادران و پدران و مادر بزرگ ها و فرزندان همه حضور داشتند. هر روز به خیابان می آمدند و ساعت ها در خیابان راه می رفتند و خسته نمی شدند. روزهای اول همه در سکوت بودند و هر یک شعارهایشان را بر روی کاغذها نوشته بودند. از "یاحسین، میرحسین" گرفته تا "بر پا خیز، از جا کن، بنای کاخ دشمن" همه در کنار هم راه می رفتند و از همدیگر انرژی می گرفتند. هر روز پلیس خشن تر از روز قبل به مردم حمله ور می شد، ابتدا با باتوم و گاز اشک آور و تهدید و سپس با بازداشت های مکرر، می خواستند مردم را به وحشت بیاندازند و از حرکت بازدارند، ولی مردم ایستاده بودند و حاضر نبودند کوتاه بیایند و حکومت نتوانست سه روز بیشتر این وضعیت را تحمل کند، تا اینکه در روز 25 خرداد دستور تیر صادر شد و مردم با دست های خالی را به بیرحمانه ترین شکل ممکن به گلوله بستند. این جنایات آشکار، خون آرام ترین مردم را نیز به جوش آورد و شعارها هر روز تندتر و تندتر می شد. آنکه دیروز می گفت "رای من کو"، امروز می گفت "مرگ بر دیکتاتور"، " زندانی سیاسی آزاد باید گردد"، " می کشم می کشم آنکه برادرم کشت".   
از روز سی ام خرداد 1388، جمهوری اسلامی روی واقعی خود را نشان داد و تعداد زیادی از مردم را به گلوله بست، با ماشین نیروی انتظامی مردم را به زیر گرفت، از بالای پل مردم را به پایین پرت کرد و وحشی گری را به حد نهایت رساند. خانواده ها آرام و قرار خود را از کف داده بودند و با وجود خشونت بی حد و اندازه نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی وزارت اطلاعات و سپاه و بسیج و هم چنین لباس شخصی ها، در اعتراض به کشته شدن عزیزان شان بی پروا به خیابان ها آمدند. برخی فرزند خود را نمی یافتند و از این زندان به آن زندان و از این اداره به آن اداره به دنبال فرزند زنده یا مرده خود می گشتند.
در این گیر و دار بود که تعدادی از مادران روز ششم تیرماه، یعنی هفتم کشته شدگان سی ام خرداد به پارک لاله رفتند و در آنجا با در دست گرفتن عکس کشته شدگان خود و روشن کردن شمع و گردهم آیی، یاد عزیزان شان را زنده نگاه داشتند.
تظاهرات اعتراضی مردم ادامه یافت تا اینکه در دهمین سال گرامی داشت یاد و خاطره جان باختگان 18 تیر 1378، مردم دوباره در 18 تیر 1388 به خیابان ها آمدند تا یاد کشته شدگان حمله وحشیانه به کوی دانشگاه را گرامی بدارند. به ویژه دانشجویان فعال تر از قبل جلوی حرکت اعتراضی مردمی بودند. تعداد زیادی بازداشت شدند و برخی از این جوانان معترض را به زندانی به نام کهریزک که زندانی غیراستاندارد برای زندانیان عادی بود، بردند و با بیشرمانه ترین شکل ممکن آنها را شکنجه کردند. در این زندان سه تن به نام های امیرجوادی فر، محسن روح الامینی و محمد کامرانی تحت شدیدترین شکنجه ها کشته شدند و یک زندانی دیگر به نام رامین آقازاده قهرمانی که در زندان بیمار شده بود پس از چند روزی که از آزادی اش گذشت فوت کرد. پس از پیگیری ها و اعتراض های گسترده و افشاگری های مردم و خانواده های این قربانیان، مشخص شد که چه جنایاتی در آن زندان به وقوع پیوسته است. حکومت برای پاک کردن این جنایت، حتی از کشتن پزشک این زندان به نام رامین پور اندرزجانی ابا نداشت زیرا او بخشی از شکنجه های به وقوع پیوسته در این زندان را تایید و افشا کرده بود.
از آن زمان به بعد فشارها بر دانشجویان بیشتر شد و به اشکال مختلف به حذف آنها پرداختند. تعدادی را ستاره دار و عده ای را از دانشگاه اخراج کردند، برخی را نیز به زندان انداختند و تعداد دیگری نیز مجبور به ترک کشور شدند. چکمه های دیکتاتوری مانند شمشیر دموکلوس هر لحظه بالای سر دانشجویان در گشت و گذار است و به محض مشاهده حرکتی آنها را از زندگی ساقط می کنند.
با تمام این فشارها باز هم حرکت های اعتراضی مردم در سال 1388 و حتی در سال 1389 نیز به مناسبت های مختلف ادامه یافت، تاسوعا و عاشورای 88 و 25 بهمن 89 نیز روزهای دگری بود که مردم به شکل گسترده به خیابان آمدند و دیگر می دانستند که چه نمی خواهند، ولی نبود تشکل مستقل و شعارهای مشخصی که چه می خواهند آنها را پراکنده کرد و به همین دلیل حکومت توانست به راحتی مردم را به وحشیانه ترین شکل ممکن سرکوب کند، مردمی که با دست های خالی به خیابان آمده بودند تا آزادی را فریاد زنند.
نا امیدی بر مردم مستولی شده بود و هر روز نا امیدتر از روز قبل و ماه قبل و سال قبل، که چرا باید اینچنین شود؟! آنهایی که چشم به کسانی از درون خود این حکومت دوخته و به آنها رای داده بودند، انتظار داشتند که همراه و هم پای مردم تا پایان بایستند و جلودار مردم باشند، ولی می دیدند هر روز حضورشان کم رنگ و کم رنگ تر از قبل می شود و فهمیده بودند عوض شدن مهره ها، دردی را از مردم دوا نمی کند و باید به دنبال راه چاره دیگری بود. مردمی هم که رای نداده بودند از قبل می دانستند که این شیوه مبارزه راه به جایی نمی برد. باز سرگردان که چه باید کرد؟ نه تشکلی، نه حرکت مستقل و سازمان یافته ای و نه شعارهای مشخصی و نه اتحادی بین آنهایی که وضع موجود را نمی خواستند.
مردم معترض با کوچکترین دریچه ای برای اعتراض به نابرابری در خرداد 88 حول خواست آزادی، به بهانه انتخابات جمع شدند و به میدان آمدند، ولی به دلیل نبود تشکلی مستقل و تعریف مطالبات شان به راحتی از هم پاشیدند و آتش مبارزه مردم به خاموشی گرایید، تا جایی که امروز دیگر نمی توان باور کرد که همین مردم بودند که در خیابان ها چه حماسه ها آفریدند. بی تفاوتی و بی عملی و یاس و ناامیدی مانند خوره به جان مردم افتاد و آن جنبش زنده و فعال ظاهراً به مردابی بی حرکت و راکد تبدیل شد. غافل از اینکه این بی تفاوتی بیشتر شریان های زندگی مردم را می گیرد و زندگی را در تمامی عرصه های اجتماعی – اقتصادی - سیاسی دشوارتر می کند.
با نگاهی به تاریخ مبارزات مردم ایران علیه نابرابری و ظلم، می بینیم که متاسفانه هر چند سال یکبار اعتراض های مردم به حالت انفجاری رخ می دهد و بعد از مدت کوتاهی به خاموشی می گراید و دوباره جامعه را در سکوتی عمیق فرو می برد. در این میان تعداد بسیاری از مردم مبارز و آگاه که خواهان تغییرند و برای ساختن دنیایی بهتر و انسانی تلاش می کنند، به اشکالی سیستماتیک و دست چین شده از صحنه زندگی اجتماعی حذف می شوند. این حذف از سویی شامل اخراج از محل کار و دانشگاه، ممنوع الخروجی، تهدید و احضارهای  پیاپی،زندان و اذیت و آزارهای بسیار خانواده های کشته شدگان گرفته تا اعدام بهترین فرزندان کشورمان ایران که به طور جدی بر سر پیمان خود ایستاده اند و حاضر نیستند برای حفظ زندگی فردی، ازخواست اجتماعی خود کوتاه بیایند و سر خم کنند و از سوی دیگر کوچ و تبعید و پناهنده شدن بسیاری از فرهیختگان جامعه را به دنبال دارد. کوچی که پس از سرکوب خیزش مردمی در سال 88 به وفور شاهدش بوده و همچنان هستیم.  
یکی از معضلات شکست خیزش های مردمی، نبود هدف مبارزه و هم چنین نبود تشکل مستقل و خواسته ها و شعارهای مشخص است. در حقیقت مردم به جان آمده از نابرابری و ظلم فقط می دانند که چه نمی خواهند، ولی نمی دانند که چه چیزی را باید جایگزین آن کنند و چگونه باید این خواست خود را به تحقق برسانند. بی صبری مردم ستم دیده از شرایط نابرابر و ظالمانه، باعث می شود که شعار یا همه یا هیچ، جایگزین تصمیم درست شود و مبارزین متاسفانه توان متحد شدن برای هدف مشترک با دگر اندیشان را ندارند و ترس از اینکه مبادا دیگری پرچم را به دست بگیرد، باعث می شود که دور شعارهای واحد جمع نشوند. به همین دلیل عوامل حکومت به راحتی از این وضعیت سوء استفاده می کنند و جنبش را به شدیدترین شکل ممکن سرکوب می کنند.
البته بر همگان روشن است که مبارزات مردم در لایه های پایینی جامعه و در شهرهای مختلف ادامه دارد و حرکت مردم رو به پیش است، همچنان که شاهد بودیم انتخابات مجلس تحریم شد، ولی این را هم می دانیم که این حرکت ها، بیشتر مربوط به دعوای جناح های حکومتی و برای کسب قدرت یک جناح بر علیه جناح دیگر است و تا زمانی که حرکت مستقل مردمی با خواسته های مشخص، فارغ از جناح های مختلف حاکمیت به میدان مبارزه وارد نشود، این وضعیت هم چنان ادامه دارد و از جان فشانی های مردم سوء استفاده می شود، بدون اینکه دستاورد مشخصی برای مردم به ارمغان بیاورد.
مردم مبارز و آزادیخواه ایران، بیایید برای گرامی داشت یاد و خاطره جان باختگان راه آزادی و برای اینکه خون های به ناحق ریخته شده مردم ایران پایمال نشود، دست در دست هم، خواهان پاسخگویی حکومت اسلامی به مردم آسیب دیده و بخصوص مادران و خانواده های جان باخته باشیم.
ما باید شعارها و مطالبات مشخص خود را داشته باشیم، تا با هر تندبادی و آمدن و رفتن های این گروه و آن جناح و جریان، دچار سردرگمی نشویم و بتوانیم روی پای خود، مستقل بایستیم و مطالبات مان را بی پروا بیان کنیم. هم چنان که مادران پارک لاله با سه خواسته مشخص خود از سه سال پیش ایستاده اند و در هر شرایطی این خواسته ها را فریاد می زنند و برای بودن بر سر پیمان خود از تهدیدهای حکومت نهراسیده اند و تا پایان ایستاده اند و برای گرامی داشت یاد و نام جان باختگان راه آزادی در خرداد 1388، باز هم ندا سر می دهند که همراه تمامی مردم ایران؛ خواهان دادخواهی و رسیدگی به سه خواست خود؛ لغو مجازات اعدام، آزادی زندانیان سیاسی- عقیدتی و محاکمه آمران و عاملان تمامی جنایت های دوران حکومت اسلامی  هستند.
درود بر تمامی دادخواهان
سپیده سحر   
21 خرداد 1391



۱۳۹۱ خرداد ۲۱, یکشنبه

۲۵ خرداد، سالروز برآمد جنبش آزادیخواهی مردم ایران گرامی باد

۲۵ خرداد، سالروز برآمد جنبش آزادیخواهی مردم ایران گرامی باد
فراخوان شبکه سراسری «همبستگی برای حقوق بشر در ایران»
به مناسبت سومین سالگرد آغاز جنبش سبز

با درود به رهروان آزادی و مدافعان حقوق بشر   
۲۵ خرداد امسال مصادف است با  سومین سالگرد برآمد شکوهمند جنبش آزادیخواهی مردم ایران در خرداد 1388، که با شعار «رای من کو» آغاز گشت. جنبش سبز برگ نوینی در مبارزه برای نفی استبداد دینی حاکم بر ایران و بیان اراده مردم برای تحقق جامعه ای مبتنی بر آزادی و حقوق شهروندی بود. با اوج گیری تظاهرات اعتراضی و بدور از خشونت مردم، رژیم جمهوری اسلامی باری دیگر چهره  زشت دیکتاتوری دینی را به روشنی نشان داد. 
سیاستِ سرکوبی که از ابتدای روی کارآمدن جمهوری اسلامی با ضرب و شتم و شکنجه و کشتار آزادیخواهان در بیرون و درون زندان ها شروع شده، با کشتار مخالفان در دهه شصت و فجایع قتل های آزادیخواهان ادامه یافته و با فتوای آیت الله خمینی اوج شقاوت خود را در کشتار بزرگ زندانیان سیاسی در سال سیاه ۶۷ نشان داده بود، این بار به روشنی و در خیابانها مردم عادی را هدف قرار داد.
صفوف میلیونی تظاهرات مسالمت آمیز مردم مورد هجوم لباس شخصی ها، نیروهای انتظامی و بسیجی قرار گرفت و زن و مرد در خیابان ها آماج گلوله های تک تیراندازان یا موتورسواران مسلح، که هر سمبل سبزی را نشانه می گرفتند، شدند و به قتل رسیدند. مردم که برای اعتراض به کودتای انتخاباتی به خیابانها آمده بودند مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، بسیاری دستگیر شدند و شماری سر از کهریزک شکنجه گاه خوفناک جمهوری اسلامی درآوردند. با افشای آنچه بر جوانان ایران در این شکنجه گاه رفته بود و بدنامی آن در افکار عمومی ایرانیان و جهان، ولایت فقیه دستور داد زندانیان سیاسی را دیگر به این زندان نفرستند. اما لکه این ننگ برای همیشه بر دامان جمهوری اسلامی باقی خواهد ماند. خاطره کشتار این دوره همچنان در یاد مردم و مادرانی که هنوز هم هر هفته به یاد جوانانشان در اینجا و آنجا گرد هم می آیند، زنده است.
گرچه با سرکوب بیرحمانه و غیر قابل تصور استبداد مذهبی حاکم بر ایران جنبش سبز در خیابان ها به خاک و خون کشیده شد اما در اعماق جامعه به حیات خود ادامه داد. تداوم سرکوب بی امان و دستگیری فعالین آن که تا به امروز ادامه داشته، نشاندهنده زنده بودن جنبش اعتراضی و دموکراتیک مردم ایران است. این جنبش در آستانه چهار سالگی خود، می رود تا راهکارهای جدیدی را برای رشد و نمو خود پیدا کند و خود را برای برآمدی دوباره آماده کند. برآمدی که خود را با تحریم انتخابات مجلس در بیشتر شهرهای بزرگ بروز داد و در آینده می تواند اشکال دیگری به خود بگیرد و به حیات چند ده ساله حکومت دینی در ایران پایان دهد.
در سومین سالگرد جنبش شکوه مند آزادیخواهی مردم، که در طول ۳۳ سال گذشته  بی سابقه بوده است، با برگزاری مراسم یادبود و تقدیر از جان باختگان و زندانیان سیاسی در این ماه ماندگار در تاریخ ایران، شعله همبستگی با مبارزات مردم مان را برای رهائی از چنگال حکومتِ دینی و برقراری آزادی و دموکراسی فروزان نگاه داریم.
«همبستگی برای حقوق بشر در ایران» از تمام آزادیخواهان و نهادهای حقوق بشری دعوت می کند با برگزاری مراسم گوناگون، صدای اعتراض هم میهنان ما را به گوش جهانیان برسانند. هم اکنون صدها تن از بهترین فرزندان ایران با اتهام های پوچ و بی اساس در زندان های جمهوری اسلامی اسیرند. بسیاری از آنان با شکنجه های روحی و جسمی و  با انواع بیماری ها دست به گریبانند. در شرایط دشوار زندان و نبود امکانات بهداشتی و درمانی، حسین ملکی رونقی، آرش صادقی، محمد صدیق کبودوند، فرح واضحان، بهنام ابراهیم زاده، ریاض سبحانی، ژیلاکرم زاده مکوندی، نرگس محمدی، عیسی سحرخیز، سعید رضوی فقیه، محسن امین زاده  به سختی بیمارند و جانشان در خطر است و بیم آن می رود که این عاشقان آزادی و عدالت اجتماعی دیگر نتوانند هرگز سلامتی خود را بازیابند.
«همبستگی برای حقوق بشر در ایران» خواستار آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی - عقیدتی است. ما با تاکید بر ضرورت درمان هرچه سریعتر زندانیان بیمار، مسئولین جمهوری اسلامی و در راس آن ها آقای خامنه ای را مسئول مستقیم حفظ جان و سلامتی همه زندانیان و به ویژه زندانیان بیمار می دانیم.
ما از تمام آزادیخواهان، نهادهای حقوق بشری و دولت های دموکراتیک خواستاریم در همبستگی با مبارزه مردم ایران برای آزادی و دمکراسی و با تاکید بر آزادی بی قید و شرط تمام زندانیان سیاسی – عقیدتی، به ویژه زندانیان بیمار، همراه و هم دوش ما باشند.
همبستگی برای حقوق بشر در ایران

اگر به عنوان یک نهاد می‌خواهید با سازماندهی حرکتی در شهرتان به صورت مستقل، و یا در همکاری با نهادهایی از شهر شما که در حرکت سراسری هفته آخر خرداد شرکت دارند، به لیست برگزارکنندگان این حرکت بپیوندید، و یا می‌خواهید از این حرکت پشتیبانی کنید، با ایمیل زیر تماس بگیرید :

برگزارکنندگان:
  1. اتحاد برای ایران / بلژیک
  2. اتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی در ایران / آمریکای شمالی
  3. اتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی در ایران / تورونتو
  4. اتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی در ایران / شیکاگو
  5. اتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی در ایران / لوس آنجلس
  6. اتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی در ایران / نیویورک
  7. انجمن حقوق بشر و دمکراسی / هامبورگ
  8. جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران / اتریش
  9. جامعه دفاع از حقوق بشر و دموکراسی در ایران / سوئد
  10. جبهه متحد دانشجویی/ کانادا
  11. جمعیت دفاع از حقوق مردم ایران / اتریش
  12. حامیان چنبش سبز ایران / استکهلم
  13. حامیان مادران پارک لاله / ایتالیا
  14. حامیان مادران پارک لاله / دورتموند
  15. حامیان مادران پارک لاله / ژنو
  16. حامیان مادران پارک لاله / کلن
  17. حامیان مادران پارک لاله / وین
  18. حامیان مادران پارک لاله / هامبورگ
  19. حامیان  مادران پارک لاله - لوس آنجلس / ولی
  20. خانه همبستگی مهر/ کلن
  21. جمعیت پشتیبانی از مبارزات دمکراتیک مردم ایران / کلن
  22. شبکه همبستگی ملی ایرانیان / کالیفرنیا
  23. کمیته مستقل ضد سرکوب شهروندان ایرانی / پاریس
  24. گروه 22 خرداد / هامبورگ
  25. نسل آزادیخواه ایران / اتریش
  26. همایش ایرانیان / هامبورگ

پشتیبانان
ما از حرکت سراسری شبکه «همبستگی برای حقوق بشر در ایران» برای بزرگداشت سالگرد آغاز جنبش سبز آزادیخواهی مردم ایران، پشتیبانی می کنیم.
  1. انتشارات خاوران / پاریس
  2. بنیاد اسماعیل خویی
  3. فدراسیون اروپرس
  4. کانون ایران آزاد / آلمان

۱۳۹۱ خرداد ۱۸, پنجشنبه

حمایت شهر بولزانو از نرگس محمدی و نسرین ستوده

حمایت شهر بولزانو از نرگس محمدی و نسرین ستوده

 
روز سه شنبه ۵ ماه جون با تقاضای حامیان مادران پارک لاله/ایتالیا و با تصویب شورای شهر بولزانو یک بانر با عکس نرگس  محمدی و نسرین ستوده همراه شعار آزادی برای نرگس محمدی، نسرین ستوده و همه زندانیان سیاسی به چهار زبان مختلف آلمانی ، ایتالیایی، انگلیسی و فارسی، از بالکن شهرداری شهر بولزانو آویزان شد نرگس محمدی ۲۱  ماه آوریل برای اجرای شش سال محکومیتش به زندان اوین به قسمت زندانیان سیاسی زن  برای یک شب منتقل شد  بعد به انفرادی و  این روزها  به زندان زنجان  بند عمومی منتقل شده است. نرگس که بعد از  زندانی شدنش در سال ۲۰۱۰ به فلج عضلانی مبتلا شده است اکنون و در این شرایط بیماریش حادتر که حتی قادر به ایستادن و حرف زدن نیست  و اقامت وی درزندان زنجان در شرایطی نامساعد و دور از امکانات مجهز پزشکی نگرانی در مورد سلامتی او را روز به روز بیشتر می کند. ما حامیان مادران پارک لاله با توجه به این نگرانی و در حمایت از نرگس، نسرین و تمامی زندانیان سیاسی /عقیدتی در ایران از بنیاد الکساندر لانگر تقاضای کمک و حمایت کردیم.
 بنیاد الکساندر لانگر که جایزه ۲۰۰۹ خود را به نرگس محمدی تقدیم کرده بود. در باره آزادی نرگس بیانیه ای از همان اوائل زندانی شدنش به امضای شهروندان ومقامات شهرداری و استانداری و  دیگر مقامات گذارده بود,این بنیاد بارها از نرگس و دیگر زندانیان سیاسی ایران حمایت کرده است. بدین ترتیب برای مقامات شهرداری نرگس محمدی  شخصی آشنا بود وبه  تقاضای  حامیان مادران خیلی زود جواب مثبت دادند. بنیاد در آخرین فراخوان، با وخیم شدن حال نرگس از همه شهروندان ایتالیا خواست که  نرگس را حمایت کنند. امضا کنندگان این فراخوان ازشهروندان عادی تا سناتورها و نمایندگان مجلس، شهردار و استاندار استان بولزانو و همچنین شخصیتهای دیگر بوده اند. در همین رابطه شهر فلورانس هم این فراخوان را تایید کرده است و همینطور استان توسکانا که مرکز آن فلورانس می باشد. 
یکی از سناتورهای امضا کننده فراخوان، سناتو مارچنارو، که رئیس کمیسیون حقوق بشر سنای ایتالیا می باشد. ایشان صبح سه شنبه ۵ جون در ملاقاتی با سفیر ایران در ایتالیاعلی حسینی، با نشان دادن امضا ها، تقاضای آزادی نرگس را نمود و سفیر ایران  به او گفته است که این تقاضا را به گوش مسئولان مربوطه  خواهد رساند. در ملاقات طولانی که دو ساعت به طول کشید مطالب دیگری هم مورد گفتگو قرار گرفت از جمله مجازات اعدام و وضعیت حقوق بشر در ایران و تقاضا شد که یک گفتگویی و رویارویی از جوانب مختلف انجام شود.
نرگس و نسرین نماد عدالت و آزادی طلبی هستند و هر دو در شهر بولزانو جایزه گرفته اند و هر دو برای مراسم جایزه ممنوع الخروج بوده اند. نسرین برنده جایزه حقوق بین الملل ۲۰۰۸ و نرگس برنده جایزه بنیاد الکساندر لانگر ۲۰۰۹ بوده اند بهمین دلیل شهر بولزانو در حمایت از آنان با گرمی این خواسته را قبول کرد  مردم ایتالیا روز بروز بیشتر با مسائل ایران آشنا می شوند و  کنجکاو مسائل ایران هستند  و در روز نصب این بانر هم با محبت  و حمایت همراه ما بودند ، البته این بانر برای سه ماه (گر چه امیدواریم قبل از سه ماه هر دوی آنها آزاد شوند) از بالکن شهرداری آویزان خواهد بود و مطمئنن تعداد زیادی از ایتالیائیها آن را خواهند دید و در موردش صحبت خواهد شد. گزارش از این برنامه از تلویزیون بولزانو هم پخش شد. 
ما حامیان مادران پارک لاله خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط نرگس محمدی، نسرین ستوده و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی می باشیم. و همچنین خواهان لغو فوری احکام اعدام و محاکمه آمران و عاملان جنابیات 33 ساله اخیر در ایران در دادگاهی علنی، عادل و مورد اعتماد مرم می باشیم و تا رسیدن به خواسته های خود به اعتراضاتمان ادامه  خواهیم داد. 
http://www.mpliran.com/2012/06/blog-post_07.html


۱۳۹۱ خرداد ۱۷, چهارشنبه

هشدار برای قتل های خاموش در زندان

هشدار برای قتل های خاموش در زندان

هشدار؛ از قتل های خاموش در زندان های جمهوری اسلامی جلوگیری به عمل آوریم، فاجعه انسانی دیگری در شرف وقوع است!

مرگ مشکوک هشت زندانی در زندان رجایی شهر(گوهردشت)، زنگ خطری را برای ما مدافعان حقوق بشر و فعالان سیاسی- مدنی به صدا در می آورد. اینها اخبار دردناکی است که در گوش و کنار به گوش می رسد، ولی شاید عمق فاجعه بسیار بیشتر از اینها باشد. وضعیت اسف بار زندان ها هشداری است که باید توجه ویژه ای به آن مبذول داشت و ضروری است که با اعتراض گسترده همه جانبه جلوی این قتل های خاموش را گرفت. این وضعیت تنها به زندان های تهران اختصاص ندارد، بلکه زندان های شهرستان ها را نیز شامل می شود. 
زندان هایی از جمله: زندان کارون اهواز، زندان بهبهان، زندان قزل حصار و غیره. شایان ذکر است زندان هایی همچون کهریزک و قرچک ورامین نیز همچنان دایر است. در کهریزک زندانیان عادی مرد و در قرچک ورامین زندانیان عادی زن با شرایط به غایت سخت و غیرانسانی روبرود هستند که نیاز به پیگیری جدی دارد. 
جمهوری اسلامی گاهی برای فشار بیشتر بر زندانیان سیاسی، آنها را به این زندان ها منتقل می کند که نمونه های آن را در سال 88 شاهد بودیم که چه فجایعی در این زندان اتفاق افتاد. نمونه دیگر انتقال زندانیان سیاسی زن به قرچک ورامین بود که پس از اعتراض های گسترده، مجبور به بازگرداندن آنها به زندان اوین شد ولی نه در جای قبلی، بلکه در سوله ای غیراستاندارد.

مرگ های مشکوک در زندان های جمهوری اسلامی هر روز بیشتر و بیشتر می شود که می توان چند نمونه را نام برد. محمد مهدی زالیه نقشبندیان زندانی سیاسی کرد پس از کشیدن 21 سال حبس، به دلیل سابقه آلودگی شیمیایی ریه هایش در جنگ ایران و عراق و محیط ناسالم زندان، بیماری اش تشدید می شود که با بی توجهی مسئولان زندان برای معالجه وی، شب گذشته در زندان گوهردشت فوت کرد. 
منصور رادپور، در اثر عدم رسیدگی پزشکی در زندان و بر اثر فشارهای عصبی و شکنجه روز اول خرداد ماه ١٣٩١ در زندان گوهردشت کرج درگذشت. محسن دگمه چی در اثر ابتلا به بیماری سرطان پانکراس و عدم رسیدگی پزشکی در 8 فروردین 1390 در زندان گوهردشت درگذشت. 
هدی صابر فعال ملی- مذهبی، که در اعتراض به کشته شدن هاله سحابی در اثر اعتصاب غدا و عدم رسیدگی به وی در 22 خرداد سال 1390 در زندان اوین در گذشت. طبق شهادت نامه ای که 64 زندانی سیاسی بند 350 دادند، او با وضعیت وخیم به بهداری اوین منتقل شد و نه تنها به او رسیدگی نشد، بلکه مورد ضرب و شتم و توهین هم قرار گرفت و از اتاق بهداری به بیرون پرت شد. 
امیدرضا مير صيافی وبلاگ نويس، در سال ۱۳۸۷ به مرگی مشکوک و بر اثر فشار روانی و عدم دریافت کمک های پزشکی در زندان اوین درگذشت.

امیر حشمت ساران دبیرکل جبهه اتحاد ملی که طی دو مرحله به 16 سال حبس محکوم شده بود، در حمله ای توسط گارد ویژه زندان گوهردشت به شدت مجروح شد و در اثر بی توجهی مسئولان زندان و تزریق داروهای مشکوک پس از سه بار اغما به بیمارستان رجایی کرج منتقل شد و در 16 اسفند سال 1378 در همان بیمارستان در گذشت.

شیوع انواع بیماری ها به پدیده ای بسیار رایج در زندان ها بدل شده است و جان بسیاری از زندانیان به دلیل انواع شکنجه ها و آزار و اذیت های دوران بازداشت و عدم دسترسی به امکانات پزشکی، با خطر جدی روبرو شده است. زندانیانی همچون فرخ واضحان، از زندانیان دستگیر شده پس از عاشورا که به 15 سال حبس محکوم شد. وی از بیماری عفونی رنج می برد و یک بار او را با دست بند به سی سی یو منتقل کردند، ولی وضعیت اش همچنان خطرناک است و وثیقه سنگینی برای مرخصی او در نظر گرفته اند؛

مریم اکبری منفرد از خانواده جان باختگان دهه شصت است که سه برادر و یک خواهرش در همان سال ها اعدام شدند. او در 10 دی ماه 1388 بازداشت و به اتهام همکاری با سازمان مجاهدین به 15 سال حبس و تبعید به زندان رجایی شهر محکوم شد وی از به شدت بیمار بود که اخیرا تحت نظر نیروی انتظامی برای عمل جراحی کیسه صفرا به بیمارستان منتقل و پس از عمل بلادرنگ و بدون در نظر گرفتن دوره درمان به زندان اوین بازگردانده شد؛

نرگس محمدی سخن گو و نایب رییس کانون مدافعان حقوق بشر در 12 اردیبهشت 1391 برای گذراندن دوره محکومیت شش ساله اش بازداشت شد. وی به شدت بیمار است و از فلج عضلانی رنج می برد و در آخرین ملاقات در رندان زنجان، چهار مامور زن وی را روی صندلی معمولی تا سالن ملاقات حمل کرده اند.

بهنام ابراهیم زاده فعال کارگری که 22 خرداد سال 1389 بازداشت شده است. او از بیماری و عفونت گوش رنج می برد ولی در حمایت از رضا شهابی دست به اعتصاب غذا زد و علیرغم پیگیری او و خانواده اش، مسئولان زندان هیچ توجهی به وضعیت او نمی کنند؛

ریاض سبحانی شهروند بهایی که به دلیل بیماری قلبی یک بار آنژیو شد، ولی همچنان سلامتی اش در خطر است؛

حامد روحی نژاد، دانشجوی دانشگاه بهشتی که به اتهام همکاری با "انجمن پادشاهی ایران" به ده سال حبس تعزیری محکوم و علیرغم بیماری شدید ام-اس و به خطر افتادن سلامتی اش، به زندان زنجان تبعید شد.

ژیلا کرم زاده مکوندی یکی از مادران پارک لاله است که در ششم دی ماه 1390 برای گذراندن دو سال حبس بازداشت شد. وی دچار بیماری فشار خون است و اخیرا در زندان یک بار بیهوش شد که نیاز به رسیدگی خاص دارد.

اینها تنها نمونه هایی اندک از زندانیانی هستند که به دلیل فشارها و اذیت و آزارهای در زندان و فضای نامباسب بهداشتی و بی توجهی مسئولان، هر روز دچار مشکلات عدیده ای می شوند که در صورت عدم ایجاد فضایی مناسب برای آنان، جان شان در معرض خطر جدی قرار دارد.

نبود ابتدایی ترین امکانات اولیه برای زندانیان در زندان های کشور به ویژه زندانیان سیاسی، آنان را با مشکلات جدی روبرو کرده است. گویی دست های پشت پرده ای تصمیم به حذف زندانیان سیاسی و حتی زندانیان عادی گرفته است. از یک سو این روزها با موج گسترده اعدام ها مواجهیم و از سوی دیگر با مرگ های مشکوک در زندان های کشور روبرو هستیم.

بند زنان زندان اوین که در واقع سوله ای برای نگهداری زنان زندانیان سیاسی است، یکی دیگر از این زندان های غیر استاندارد کشور است. این زندان در زمستان بسیار سرد و در تابستان بسیار گرم است و هر آن احتمال تخریب اش وجود دارد، به طوری که چندی پیش به دنبال توفان در تهران، قسمتی از سقف آن فرو ریخت و زندانیان زن را با مشکل جدی مواجه ساخت. نبود آب گرم و سایر امکانات اولیه در این زندان نیز باعث شده که اغلب زندانیان سیاسی با بیماری های مختلف دست و پنجه نرم کنند.

گاهی زندانیان برای رسیدن به ابتدایی ترین خواسته های خود مجبور به اعتصاب غذای طولانی مدت می شوند که این اعتصاب ها می تواند جان آنها را به خطر اندازد. زندانیانی همچون حسین ملکلی رونقی در اعتراض به اعتراف گیری های تلویزیونی، چندین بار دست به اعتصاب غذا زد و با وجود ناراحتی کلیه و خون ریزی معده و علیرغم توصیه مسوولان بهداری زندان، نیروهای امنیتی به او اجازه انتقال به بیمارستان یا مرخصی برای درمان را نمی دهند؛

محمدصدیق کبودوند زندانی سیاسی کرد در تیرماه 1386 بازداشت و به 11 سال حبس محکوم شد. او بیمار است ولی بارها به دلیل بیماری سرطان فرزندش درخواست مرخصی کرده بود که به دلیل عدم توجه مسئولان زندان، دست به اعتصاب غذا زده است. این بار نیز اعلام کرد تا زمانی که برای ملاقات فرزند بیمارش به او مرخصی داده نشود، اعتصاب اش را نخواهد شکست، آرش صادقی فعال دانشجویی که پس از اعتراض های سال 88 مدت سی ماه را در زندان و عمدتا در سلول های انفرادی گذرانده است، در حمایت از حسین رونقی دست به اعتصاب غذا زده است.

رضا شهابی، راننده اتوبوس و عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی، زندانی دیگری است که سلامتی اش در معرض خطر قرار دارد. او در هنگام بازداشت به شدت مورد حمله نیروهای امنیتی قرار گرفت و از ناحیه گردن و مهره ها آسیب دیده و از همان زمان، تعادل اش را از دست داده است. او بارها در اعتراض به عدم رسیدگی به وضعیت خود، اقدام به اعتصاب غذا کرد و نزدیک بود به طور کامل سلامتی اش را از دست دهد که بالاخره پس از اعتراض های گسترده داخلی و بین المللی، برای معالجه به بیمارستان منتقل شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت.

بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی وضعیتی مشابه دارند و اگر این روند ادامه یابد، هر روز شاهد قتل های خاموش دیگری در زندان های جمهوری اسلامی خواهیم بود.

ما مادران پارک لاله ضمن تاکید بر سه خواست همیشگی خود؛ از سازمان ها و نهادهای حقوق بشری و تمامی مدافعان حقوق بشر و به ویژه از خانواده های زندانیان سیاسی می خواهیم تا دیر نشده از فاجعه انسانی دیگری در زندان های کشور جلوگیری کنند. ما باید از همه ابزارهای خود استفاده کنیم تا جمهوری اسلامی را ملزم به رعایت حقوق زندانیان کنیم. زندانیانی که بر اساس کنوانسیون های بین المللی حق زندگی دارند و کشورهای امضا کننده این کنوانسیون ها ملزم به رعایت تمامی مفاد کامل آن هستند.


مادران پارک لاله
17 خرداد 1391


۱۳۹۱ خرداد ۱۲, جمعه

حق خانواده ها را باز گردانیم!

حق خانواده ها را باز گردانیم!

حق خانواده های کشته شدگان را به آنها باز گردانیم!

از ابتدای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی در سال 1357، شاهد کشتار و اعدام های فراوانی بوده ایم، اعدام هایی که در پشت بام مدرسه رفاه بدون هیچ محاکمه ای صورت گرفت و تا اکنون نیز به شدت ادامه دارد. به گونه ای که کشورمان به نسبت جمعیت، رتبه نخست اعدام های جهان را دارا است. اما شاید دردناک ترین و غم انگیزترین آنها کشتار زندانیان سیاسی در دهه 60 می باشد.

دهه شصت؛ دهه شکنجه، شلاق، تجاوز، سرکوب، زندان و دادگاه های چند دقیقه ای بدون حق دفاع و وکیل برای زندانی و در نهایت اعدام های گروهی شبانه و گورهای دسته جمعی بود و سال هایی سیاه تر برای خانواده ها که از ساده ترین حق خود محروم شدند. خبر کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 که اغلب حکم زندان داشتند و یا برخی حکم خود را سپری کرده بودند، خیلی زود به گوش خانواده ها رسید و آنها پس از پی گیری های مداوم توانستند ردی از جان باختگان خود در خاوران و سایر گورستان های بی نام و نشان پیدا کنند.

هنوز پس از این همه سال هیچ مرجع قانونی پاسخی بر پرسش های خانواده ها نداده است و هیچ کس اطلاعات روشنی از نحوه کشتار عزیز خود ندارد. اینکه چرا کشته شدند؟ چگونه کشته شدند؟ کجا دفن شدند؟ و غیرو. در طی این سال ها نه تنها خانواده ها از حداقل حق خود برای دانستن چرایی و چگونگی کشتار فرزندان شان محروم بوده اند، بلکه برای گرامی داشت یاد و خاطره آنها، همواره مورد اذیت و آزار و تهدید و پیگیردهای فراقانونی نیروهای امنیتی قرار گرفته اند. سال هایی که برخی از خانواده ها حتی برای دفن فرزند خود در گورستان های عادی با مشکل مواجه می شدند، به گونه ای که بعضی از آنها مجبور بودند جنازه عزیز خود را در باغچه یا حیاط خانه خود چال کنند، تا از دستبرد یا اذیت و آزار نیروهای امنیتی در امان باشند.

قتل های زنجیره ای در سال 1377 نیز شاهد دیگری بر محروم کردن خانواده ها از حق خود بوده است. اینکه چرا آنها را بدون حق دفاع از خود و به فجیع ترین شکل ممکن کشتند و چرا خانواده هایشان از حق برگزاری مراسم یادبود محروم اند.

این روند به گونه ای دیگر ادامه دارد تا اینکه در سال 88 باز شاهد این وضعیت بودیم. زمانی که عده ای از مردم معترض برای حقوق از دست رفته خود به خیابان آمدند و با گلوله مواجه شدند یا به زندان افتادند. زندان هایی که برخی پایانی جز مرگ نداشت. از جمله کهریزک که تبدیل به نمادی از شکنجه، تجاوز و کشتار شد. اما پس از رازگشایی از آن نیز خانواده های قربانیان نتوانستند آزادانه مراسمی بر پا کنند و جواب دادخواهی شان تهدید، تهمت، افترا و حبس بود.

به بسیاری از خانواده ها، جنازه فرزندان شان تحویل داده نشد. از بعضی با زور و تهدید خواسته شد که بی سر و صدا و شبانه جنازه فرزند خود را تحویل بگیرند و به خاک بسپارند و به عده دیگر نیز پس از خاک سپاری فقط گفته شد فرزندان شان در کجا دفن شده است بدون اینکه اجازه گذاشتن سنگ قبری بر مزار عزیزان شان داده شود. هنوز در بهشت زهرا و گورستان های شهرستان ها گورهایی وجود دارد که فقط بر سنگ آن نوشته شده "گمنام".

قطعه 302 بهشت زهرا یکی از این قطعه هاست که در سال 88 در پی دفن شبانه اجساد افشا شد و به یکی دیگر از نمادهای این گونه کشتارهای مخفیانه بدل شده است. اما خون به ناحق ریخته شده این عزیزان سنگ فرش خیابان ها را رنگین کرد. فیلم صحنه مرگ ندا آقا سلطان که به سرعت در تمامی شبکه های مجازی پخش شد، ندا را به سمبل مبارزه آزادیخواهی مردم ایران بدل کرد. بدون اینکه به خانواده او اجازه برگزاری آزادانه مراسم داده شود و پاسخ قابل قبولی به دادخواهی آنها داده شود و از آن پس تا کنون مبارزه خانواده ها برای دادخواهی ادامه دارد.

ما مادران پارک لاله ضمن تاکید بر خواست همیشگی خود، آزادی تمامی زندانیان سیاسی- عقیدتی؛ محاکمه علنی و مردمی آمران و عاملان جنایت های صورت گرفته در دوران حکومت اسلامی و لغو مجازات اعدام؛ بر این باوریم که در طی این سال های سیاه همواره حق خانواده ها زیر پا گذاشته شده است.

ما پاسخ گویی رسمی آمران و عاملان جنایت های جمهوری اسلامی را حداقل حق خانواده ها می دانیم، اینکه چرا و چگونه عزیزان شان را کشتند، چرا وصیت نامه شان را تحویل ندادند، کجا و چگونه دفن شان کردند و چرا اجازه برگزاری مراسم یادبود آزادانه و محترمانه ندارند. این کمترین حقی است که خانواده ها دارند و باید به آنان باز گردانده شود.



مادران پارک لاله
12 خرداد 1391

0

نامه اعتراضی را امضا کنید و به ما بپیوندید!

نامه اعتراضی را امضا کنید و به ما بپیوندید!

احکام صادره دادگاه های انقلاب برای خانواده های داغدار و دادخواهان، غیرقانونی است!

خواهان لغو فوری حکم زندان ژیلا کرم زاده مکوندی و آزادی بی قید و شرط وی هستیم!
به دنبال روند سرکوب و برخورد امنیتی با فعالان سیاسی – اجتماعی، مدافعان حقوق بشر و دادخواهان در کشور، ژیلا کرم زاده مکوندی، به اتهام حمایت و همدردی با مادران داغدار، از سوی دستگاه قضایی به حکم غیرقانونی دو سال حبس تعزیری و دو سال حبس تعلیقی محکوم شد.
این حکم توسط قاضی مقیسه، رئیس شعبه‌ی 28 دادگاه انقلاب اسلامی تهران، که خود یکی از ناقضان اصلی حقوق بشر به شمار می‌رود، صادر شده است. وی به استناد مواد 610 و 500 قانون مجازات اسلامی، ژیلا کرم زاده را به اتهام «اجتماع و تبانی بر علیه امنیت ملی» و » تبلیغ علیه نظام» محکوم کرده است.
ژیلا انسانی مسئول، آزاده و شاعری با شهامت است. او یکی از میلیون ها ایرانی است که بهترین سال های زندگی اش به دلیل شرایط نا بسامان پس از انقلاب تباه شد و سوخت. از یک سو جنگ او و خانواده اش را از شهر خود آواره کرد و از سویی دیگر شرایط به غایت دشوار اقتصادی و سیاسی- اجتماعی آن دوران و سال های پس از آن تا کنون، او را به مانند تمام هم نسلان خود از یک زندگی سالم و انسانی محروم کرد. روزهایی که بسیاری از جوانان و نوجوانان تنها به جرم هواداری از یک گروه سیاسی یا پخش اعلامیه یا فروش نشریات گروه های سیاسی دستگیر و به زندان می افتادند و چه بسا به جوخه های اعدام سپرده می شدند. روزهایی سیاه که هیچ وجدان بیداری تا زنده است، آن را فراموش نخواهد کرد.
این شرایط سخت او را بسیار آزرد، ولی هیچ گاه او را نا امید نکرد و همواره به دنبال حق و حقیقت و عدالت بود. پس از اعتراض های مردمی در سال 1388 و کشتار مردم در خیابان، ژیلا نیز به مانند بسیاری از انسان های حق جو و آزادیخواه به این بی عدالتی معترض شد و در حمایت و همدردی با مادران جان باختگان و تمامی آسیب دیدگان حکومت اسلامی به صف مادران دادخواه در پارک لاله پیوست.
او برای بار اول در 14 آذر سال 88 به همراه تعداد زیادی از مادران پارک لاله بازداشت و پس از سه روز آزاد شد. برای بار دوم در 19 بهمن سال 1388 همزمان و به همراه تنی چند از حامیان مادران عزادار در منزل خود، دستگیر و در روزهای پایانی سال با کفالت آزاد شدند. ژیلا کرم زاده مکوندی همواره به کشتن جوانان پاک و آزادیخواه و عدالت طلب این سرزمین اعتراض داشت و آنقدر در راه خود استواری داشت که وقتی در دادگاه چند دقیقه ای در برابر قاضی قرار گرفت و با شهامت و صراحت کامل از انتخاب خود دفاعی جانانه کرد.
وی با وجود تمام مشکلات جسمی و خانوادگی به هیچ روی حاضر به درخواست عفو و بخشش نشد. ژیلا در ششم دی ماه 1390 برای بار سوم دستگیر و جهت اجرای حکم به بند زنان زندان اوین منتقل شد. با وجود روحیه ی بالای او، دوستان خبر از وخامت حالش و تشدید بیماری وی می دهند. از سویی مشکلات خانواده نیز با زندانی شدن وی شدت یافته – پدر و مادر ژیلا در قید حیات نیستند. او همسر و فرزندی ندارد ولی خواهری دارد که نیازمند مراقبت اوست – از سوی دیگر مشکلات مالی خانواده که به علت عدم حضور وی ایجاد شده بر خانواده ی زحمتکش و مظلوم او فشاری دو چندان وارده کرده است.
ما امضا کنندگان این دادخواست به عنوان جمعی از دادخواهان و کنش گران حقوق بشر، ضمن اعتراض به حکم صادره برای ژیلا کرم زاده مکوندی، بر این باوریم که احکام صادره توسط دادگاه‌های انقلاب که اساساً خارج از وجاهت قانونی است، در این مورد خاص نیز بیش از هر چیز به منظور فشار بر مادران پارک لاله و هم چنین به منظور توقف فعالیت‌های حقوق بشری وی و جهت ایجاد رعب و وحشت در میان فعالان و خانواده های جان باختگان و دادخواهان، صادر شده است.
ما ضمن یادآوری تعهدات بین المللی حقوق بشری به دولت ایران منجمله به رسمیت شناختن حق آزادی عقیده و بیان که در مفاد متعددی از مقاوله‌ نامه‌های جاری منجمله ماده‌ی ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر و بند ۱ و 2 ماده‌ی ۱۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که بر لزوم آن تاکید شده است، خواستار لغو هرگونه حکمی برای خانم کرم زاده مکوندی و آزادی فوری و بی قید و شرط او هستیم.
کمپین تلاش برای آزادی ژیلا کرمزاده مکوندی

کمپین برای آزادی ژیلا کرم‌زاده مکوندی

کمپین برای آزادی ژیلا کرم‌زاده مکوندی

در تداوم روند تحت فشار قرار دادن فعالین سیاسی- مدنی در کشور ژیلا کرم‌زاده‌ی مکوندی، از همراهان مادران پارک لاله (مادران عزادار) از روز سه‌شنبه ششم دی‌ماه سال گذشته، توسط ماموران امنیتی دستگیر و جهت اجرای حکم ۲ سال زندان تعزیری‌اش در بند زنان زندان اوین به سر می‌برد.
 این در حالیست که خانم مکوندی وضعیت جسمی نامساعدی دارد؛ تا جایی که طی هفته‌های اخیر بارها به دلیل افزایشِ ناگهانی فشار خون، بی‌هوش و به بهداری زندان منتقل شده است.
وی پیش از این در نوزدهم بهمن ماه سال ۱۳۸۸ در منزل دستگیر و مدت ۳۴ روز را در بند ۲۰۹ زندان اوین به سر برده و سپس با قرار کفالت ۵۰ میلیون تومانی آزاد شده بود. کرم‌زاده در بهمن‌ماه سال ۱۳۸۹ از سوی دادگاه بدوی با اتهاماتی مبهم به تحمل چهار سال حبس تعزیری محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به ۲ سال حبس تعزیری و ۲ سال حبس تعلیقی تقلیل یافت.
مضاف بر اینکه دستگیری و به بند کشیدن ژیلا کرم‌زاده مکوندی بی‌توجهی طبقه‌ی حاکم به حق آزادی اندیشه و بیان و عدم پایبندی‌ به تعهدات بین المللی را می‌رساند؛ ممانعت از مرخصی استعلاجی و رسیدگی موثر به وضعیت این زندانی سیاسی نیز نقض آشکار موارد متعددی از مقاوله نامه‌های جاری حقوق بشری منجمله بخش دوم ماده‌ی ۲۲ کنوانسیون حقوق زندانیان که به انتقال زندانیان بیماری که نیاز به معالجات ویژه و تخصصی دارند در موسسات تخصصی یا بیمارستان های غیرنظامی در خارج زندان تاکید نموده است.
از این رو، ما جمعی از فعالینی که آزادی و عدالت را از حقوق مسلم و اولیه‌ی انسان‌ها قلمداد می‌نماییم، به علت نگرانی عمیق خود در خصوص وضعیت نامبرده، با راه اندازی کمپینی، تلاش خود را برای آزادی هرچه سریع‌تر وی، به کار می‌گیریم.
این کمپین در راستای این هدف، می‌کوشد تا توجهات افکار عمومی و مجامع حقوق بشری را نسبت به وضعیت این زندانی سیاسی جلب نماید و از عموم رسانه‌ها، افراد، گروه‌ها و سازمان‌های مرتبط نیز صمیمانه تقاضا دارد که برای دست یازیدن به این هدف همراهی‌اش نمایند.
کمپین تلاش برای آزادی ژیلا کرم‌زاده مکوندی، نامه‌ای اعتراضی را نیز تهیه کرده که پس از به حد نصاب رسیدن امضاها نسبت به انتشار آن اقدام خواهد کرد.
در پایان لازم به تاکید است که ژیلا کرم‌زاده مکوندی یکی از صدها زندانی سیاسی-عقیدتی‌ای است که در در حال حاضر در زندان‌های مختلف ایران محبوس هستند؛ کسانی که بدون هیچ قید و شرطی باید آزاد شوند و بدیهی ست که هیچ گونه مماشاتی با جمهوری اسلامی در این مورد که وابسته به جان تک تک این عزیزان است، به حق نخواهد بود.
کمپین تا آزادی ژیلا کرم‌زاده مکوندی
خردادماه 1391