۱۳۹۲ مرداد ۱۸, جمعه

دادنامه منصوره بهکیش



خانم منصوره بهکیش یک زن مبارز و زندان کشیده است که ۴ برادر، یک خواهر و همسر خواهرش را از دست داده است.

ایشان نامه ای به رئیس جمهور ایران نوشته و خواسته های انسانی و حقوق بشری را در آن آورده است. اگر با این دادنامه موافق هستید، آن را امضا کرده و برای دوستان خود با ایمیل و فیس بوک بفرستید
با سپاس
همبستگی با حقوق بشر در ایران



۱۳۹۲ مرداد ۱۶, چهارشنبه

حکیمه شکری به مرخصی آمد

حکیمه شکری به مرخصی آمد

حکیمه شکری پس از تحمل ده ماه حبس در زندان اوین و با گذاشتن وثیقه در روز دوشنبه 14 مرداد به مرخصی کوتاه مدت آمد. مدت مرخصی او سه روز است و قرار بود پنج شنبه به زندان باز گردد. او امروز برای تمدید مرخصی به دادستانی مراجعه کرد تا در صورت موافقت برای دیدار مادر و خانواده اش به شهرستان برود. طبق اظهار مسوولان دادستانی، او می تواند تا شنبه بیرون از زندان بماند تا وضعیت تمدید مرخصی اش مشخص شود.
حکیمه شکری از زنان آزادی خواه و از همراهان مادران پارک لاله است که به خاطر دلجویی و همراهی با مادرانی که در جنبش سبز عزادار شدند، بازداشت شد. او در ۱۴ آذر ماه سال ۱۳۸۹ در مراسم بزرگ داشت امیرارشد تاجمیر یکی از کشته شدگان سال 88 در بهشت زهرای تهران بازداشت و به کمیته شهر ری منتقل  شد. حکیمه به همراه دو تن دیگر از بازداشت شدگان (ندا مستقيمی و مهدی رمضانی٬ پدر رامين رمضانی که در سال ۸۸ در خيابان به ضرب گلوله کشته شد) به سلول‌های انفرادی زندان اوین منتقل شد. وی پس از حدود دو ماه و نیم بازداشت موقت در بند 209، از زندان اوین آزاد شد. دادگاه او در 23 فروردین 1391 به ریاست قاضی مقیسه تشکیل می شود و اتهام تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی به سه سال حبس تعزیری محکوم می شود. وی در مهرماه سال 1391 برای اجرای حکم به زندان اوین احضار می شود و اول آبان ماه خودش را به زندان اوین معرفی می کند، از آن زمان تا کنون در حال سپری کردن حکم ناعادلانه اش بوده است.
او از روحیه بسیار بالایی برخوردار است و از وضعیت زندان و همراهان اش نیز رضایت دارد و با توجه به همین روحیه قوی و بالا است که حکیمه روزهای سخت زندان را با ساختن عروسک هایی بسیار زیبا با کاموا و مطالعه سپری می کند. تنها نگرانی او دوری از مادر نازنین اش است که در شهرستان زندگی می کند و به دلیل بیماری و ضعف جسمی نمی تواند مرتب برای ملاقات به تهران بیاید. او گفت به خاطر شرایط خاص مادرش، ملاقات حضوری او تقریبا به طور مرتب انجام می شود. حکیمه شکری ابراز امیدواری می کرد که روز عید فطر تعداد زیادی از زندانیان سیاسی آزاد خواهند شد و امید داشت که خودش نیز جزو آزاد شدگان باشد.   
15 مرداد 1392

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.

آقای روحانی صدای ما را بشنوید!

آقای روحانی صدای ما را بشنوید!


شما به عنوان رییس جمهور حکومت جمهوری اسلامی ایران معرفی شدید و در مراسم سوگند بیان کردید که "نماینده" تمامی مردم ایران هستید. به عنوان یک ایرانی لازم دیدم یادآوری کنم که شما نماینده امثال ما که رای نداده ایم نیستید. ما به دلیل غیر دموکراتیک بودن شیوه انتخاب شدن و انتخاب کردن و هم چنین نبود آزادی بیان و امکان ایجاد تشکل های مستقل و مردمی، انتخابات را در ایران آزادانه نمی دانیم ولی معتقدیم رییس جمهور یک کشور به عنوان مهم ترین مقام اجرایی آن موظف است که بدون تبعیض در جهت خواسته های همه مردم حرکت کند و پاسخ گوی همه آنهایی که رای داده و رای نداده اند، باشد.
شما در مقابل مردم سوگند یاد کردید و گفتید زمانی می توان قفل درب های بسته را باز کرد که همه چیز شفاف باشد. عالی است، شفاف بودن یکی از ارکان مدیریت سالم است و امیدوارم لااقل خودتان این شعار را عملی سازید. چیزی که ما در این سی و چهار سال ندیدیم و به آن نیاز داریم. ولی تنها شفاف بودن کافی نیست، مسوولیت پذیری و پاسخ گویی و هم چنین نبود تبعیض و برقراری عدالت اجتماعی ارکان دیگر مدیریت سالم و انسانی است.
ما از همان ابتدای سال 58 که مردم به جمهوری اسلامی رای آری دادند، با مشکلات بسیاری روبرو شدیم ولی همواره مسوولان حکومتی از مردم می خواستند که دندان روی جگر بگذارند و امید به آینده ای روشن داشته باشند تا آرامش و آسایش و آزادگی در کشور برقرار شود ولی تفاوت گفتار و کردار از زمین تا به آسمان بود. آقای خمینی در نوفل لوشاتو گفت همه، حتی کمونیست ها آزادند ولی در دهه شصت و به ویژه در تابستان شصت و هفت هزاران نفر از بهترین فرزندان ایران زمین به دستور شخص ایشان اعدام شدند.  
به جای آینده روشنی که برای مردم ترسیم کرده بودید، بگیر و ببندها و شکنجه و اعتراف گیری و کشتار مخالفان و دگراندیشان شروع شد؛ سپس جنگ و پیامدهای خانمان برانداز آن؛ حجاب اجباری؛ بستن دانشگاه ها و اخراج دانشجویان؛ اعدام دسته جمعی زندانیان سیاسی در تابستان شصت و هفت در کمتر از یک ماه در حالی که بسیاری از آنان حکم زندان داشتند؛ دفن گروهی آنها با لباس در کانال هایی در خاوران بدون اطلاع و حضور خانواده های شان؛ قتل های زنجیره ای نویسندگان در سال 77 بدون آن که  پرونده آن به سرانجامی برسد؛ حمله به کوی دانشگاه در سال 78 و کشته و زخمی و بازداشت شدن تعدادی از دانشجویان؛ بازداشت و کشتار مردم معترض در خیابان در سال 88؛ شکنجه و قتل زندانیان در زندان کهریزک و قتل های خاموش در زندان ها که هنوز پاسخ روشنی بر چرایی و چگونگی هیچ یک از آن ها داده نشده است. 
آقای روحانی، در این سی و چهار سال شما و همراهان تان هر چه توانستید بر سر ما آوردید و با کشیدن تیغ بر روی مخالفان و مردمی که شاه را برای به دست آوردن آزادی و آزادگی و داشتن زندگی بهتر و انسانی تر بیرون کرده بودند، حکومت کردید و هر کدام تقصیرها را گردن دیگری انداختید.  
من و بسیاری از ما بهترین عزیزان مان را به خاطر نبود آزادی در جمهوری اسلامی از دست داده ایم و شاهد نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران بوده و هستیم. ولی امروز دیگر دهه شصت نیست که تنها با حذف بی صدای دگراندیشان بتوانید به زندگی خود ادامه دهید. این بار با مردمی روبرو هستید که نه تنها از فشار اجتماعی و سیاسی بلکه از فشار اقتصادی و بیکاری و گرانی سرسام آور به تنگ آمده اند و اغلب از روی ناچاری شما را انتخاب کرده اند زیرا نه شیفته جمهوری اسلامی اند و نه شیفته امثال شما، بلکه  خواهان یک زندگی شرافتمند و انسانی به دور از تبعیض و جنگ و خون ریزی هستند.
ما خانواده ها و بستگان مان نیز چیزی جز ساختن دنیایی انسانی نمی خواستیم ولی در طی این سال ها در بدترین شرایط زندگی کرده و سرکوب شده ایم. جمهوری اسلامی نه تنها حق زندگی را از عزیزان ما گرفت، بلکه مادران و پدران و همه ما را کشت و از داشتن یک زندگی انسانی محروم کرد. نه تنها ما، بلکه دختران و پسران ما را نیز درگیر این بیداد کرد و سایه تهدید و محروم شدن از زندگی فردی و اجتماعی همواره روی سر ما بوده است. من یک نمونه ام که برای کشف حقیقت و برقراری عدالت و پیگیری دادخواهی بارها بازداشت و ده ها بار به وزارت اطلاعات احضار و از کار بیکار شده ام. از اسفند 88 پاسپورت ام در فرودگاه ضبط شده است و به چهار سال حبس، سه و سال و نیم تعلیقی و شش ماه تعزیری محکوم شده ام و هر لحظه در انتظار اجرای حکم زندان هستم و پس از آخرین احضار برای اجرای حکم و معرفی خودم به زندان اوین در پانزده بهمن 91، به خانه باز پس فرستاده شدم تا روزی دیگر و هنوز چمدان ام در گوشه اتاق خاک می خورد و نمی دانم با بیان بخشی از حقیقت تلخی که بر ما رفته است چه سرانجامی در انتظارم خواهد بود.
عمق فاجعه اینجاست که تا به حال هیچ مقام مسوولی به ما خانواده ها و دادخواهان پاسخی نداده است که چه بر سر عزیزان ما در زندان ها آورده اند. از شما که به دنبال شفاف سازی هستید می خواهم این حداقل را برای ما روشن کنید:
1-     اعدام زندانیان سیاسی در دهه شصت و به ویژه کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 چگونه انجام شده است؟
2-     چرا زندانیانی که حکم زندان داشتند بی خبر از خانواده ها اعدام شدند؟
3-     چرا محاکمه آنها توسط کمیسیون مرگ پشت درهای بسته انجام شده است؟
4-     چرا هیچ مقام مسوولی پاسخی رسمی مبنی بر چگونگی و چرایی این کشتارها به ما نداده است؟
5-     چرا محل دقیق دفن آنها را به ما نمی دهند؟
6-     چرا وصیت نامه های آنها را به ما نمی دهند؟
7-     چرا خانواده ها را از حضور در خاوران منع می کنند یا مورد پیگرد و آزار و اذیت قرار می دهند؟
8-     چرا نمی گذارند آزادانه در منازل یا در خاوران و دیگر گورستان ها مراسم یادبود بگیریم؟
9-     چرا خاوران را برای چندمین بار در سال 87 زیر و رو کردند و پاسخ شکایت ما به بهشت زهرا را نداده اند؟
10-   چرا پنج سال است درب اصلی خاوران را بسته اند و مادران و پدران پیر مجبورند مسافت زیادی را با پای پیاده تا رسیدن به محل نامعلوم دفن عزیزان شان طی کنند؟
11-  چرا اجازه گذاشتن سنگ قبر و کاشتن گل و گیاه و آب یاری و نظافت به ما نمی دهند؟
12-  چرا حق شکایت را از ما گرفته اند و ما را مورد پیگرد و اذیت و آزار قرار می دهند؟
آقای روحانی، آیا می دانید وزیر "داد"گستری که شما انتخاب کرده اید، در بیست و پنج سال پیش یکی از اعضای کمیسیون مرگ بوده و چندین هزار نفر از بهترین و صادق ترین انسان ها و از جمله دو برادر نازنین ام که حکم زندان داشتند را به دلیل دگراندیشی اعدام کردند!
و بسیاری از افرادی که به شما رای داده اند از همین خانواده ها هستند، کسانی که پدر یا مادرشان، همسرشان، خواهر یا برادرشان و پسر یا دخترشان در جمهوری اسلامی کشته شده اند. خانواده هایی که با تمام این فشارها باز هم دوام آوردند و این شرایط را تحمل می کنند. آنها از سر درد و ناچاری به این جا به جایی ها دل بسته اند ولی اگر این بار به نیازها و خواسته های آنها بی توجهی شود، قطعا راه دیگری را برای تحقق مطالبات شان پیدا خواهند کرد. شما اگر واقعا آگاه به زمان و موقعیت خود شده اید و این حقیقت تلخ را به همراه تمامی مسوولان پذیرفته اید که حداقل برای نجات خودتان باید کاری دیگر کنید، همین امروز انجام دهید، زیرا فردا دیر است.
آقای رییس جمهور، امسال بیست و پنج سال از کشتار زندانیان سیاسی در سال 1367 می گذرد و ما هم چنان به دنبال کشف حقیقت و پاسخ گویی مسوولان جمهوری اسلامی هستیم و تا زمانی که حقیقت آنچه بر بستگان ما در زندان های جمهوری اسلامی گذشته است روشن نشود، این داغ برای ما هم چنان تازه است و پیگیری های ما ادامه خواهد داشت.
ما از شما می خواهیم که به اذیت و آزار مادران و دیگر بستگان اعدام شدگان و ناپدید شدگان قهری پایان دهید؛ درهای خاوران به روی ما گشوده شود و برای برگزاری مراسم سالگرد خانواده ها محدودیت و مزاحمت ایجاد نشود؛ ما می خواهیم محل دفن عزیزان گمشده مان را مشخص کنیم و آنجا را به سلیقه خودمان بیاراییم؛ این حداقل حق ما خانواده های آسیب دیده است و از شما می خواهیم که این حق را محترم بشمارید و به رسمیت بشناسید. ما خانواده ها و دادخواهان نیز تلاش می کنیم به ساختن دنیایی بهتر و انسانی تر یاری رسانیم تا جهان شاهد بروز و تکرار چنین جنایت هایی نباشد.
https://mail.google.com/mail/u/0/images/cleardot.gif
منصوره بهکیش

16 مرداد 1392

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.

۱۳۹۲ مرداد ۱۲, شنبه

جان فرزندم را در معرض خطر قرار داده اند

جان فرزندم را در معرض خطر قرار داده اند

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-2180232ea4.html



برگرفته از روزآنلاین:
دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۲
فرشته قاضی

تبعید ابوالفضل عابدینی به زندان اهواز از زبان مادرش:


ابوالفضل عابدینی به زندان اهواز تبعید شد او هنگام خروج از زندان اوین گفته است که دست به اعتصاب اعتراضی خواهد زد، خانواده اش بی خبر از وضعیت او تنها میدانند که در قرنطینه زندان کارون اهواز است و مادرش به "روز" میگوید که فرزندش در این زندان امنیت جانی و روانی ندارد. 
این اولین بار نیست که ابوالفضل عابدینی به زندان اهواز تبعید می شود اما خانواده اش میگویند که به انها گفته شده او باقیمانده دوران محکومیت اش را در این زندان سپری خواهد کرد. چیزی که باعث نگرانی مضاعف خانواده آقای عابدینی شده است. 
ساره عیوضی، مادر ابوالفضل عابدینی در مصاحبه با "روز" خواهان بازگرداندن فرزندش به زندان اوین شده و میگوید: زندانی اش کرده اند بهترین سالهای زندگی اش را پشت میله های زندان نگهش داشته اند دیگر از جان او چه میخواهند؟ چرا نمی گذارند محکومیت اش را سپری کند؟ در زندان اوین او امنیت جانی داشت، حداقل امنیت روانی داشت، دانشگاه پیام نور درس میخواند و با همه نگرانی ها و سختی ها، اما خیالمان راحت بود که بالاخره در داخل زندان امنیت دارد حالا چه؟ حالا فرستاده اند به زندان اهواز که چه اتفاقی بیفتد؟ زندانی که بند سیاسی ندارد و وضعیت خوبی هم ندارد. 
ابوالفضل عابدینی فروردین ۸۹ توسط دادگاه انقلاب اهواز به اتهام "ارتباط با دول متخاصم، فعالیت‌های حقوق بشری و تبلیغ علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه‌های بیگانه" به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شد. او یک سال بعد از صدور حکم اول، بار دیگر از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی مقیسه‌ای به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس تعزیری دیگر محکوم شد. او از سال ۸۸ در زندان به سر می برد و تاکنون از مرخصی و ملاقات حضوری محروم بوده است. 
مادر آقای عابدینی میگوید: مسولیت هرگونه اتفاقی برای پسرم در این زندان با مسولانی است که او را تبعید کرده اند. این که بار اول نیست. قبلا یکبار بعد از آنکه او درباره شهادت ستار بهشتی پیش بازپرس شهادت داد او را تبعید کردند و بعد از چند روز به خاطر فشارها مجبور شدند به اوین برگردانند حالا هم ادامه همان قضیه است و گذاشتند انگار آب ها از آسیاب بیفتد و ابوالفضل را بفرستند جایی که نه امنیت جانی دارد نه امنیت روانی. او را در خطر قرار داده اند و از روز شنبه که منتقل کرده اند خبری جز اینکه در قرنطینه نگهداری می شود نداریم. 
ابوالفضل عابدینی، آبان ماه ۹۱ پس از آنکه در حضور بازپرس بر وجود اثار و علایم شکنجه بر بدن ستار بهشتی شهادت داده بود به زندان اهواز منتقل شد که با اعتراض زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین و نهادهای حقوق بشری او پس از چند روز با دستور دادستان تهران، به زندان اوین بازگردانده شد. حال مادرش میگوید این بار گفته اند باید در زندان اهواز بماند. 
ستار بهشتی، وبلاگ نویسی است که سال گذشته در بازداشتگاه پلیس فتا جان باخت. روز شنبه مادر او در مصاحبه با وب سایت سحام نیوز خواستار حضور شاهدان در دادگاه و رسیدگی به پرونده فرزندش شده بود. او گفته بود که شاهدانی در زندان اوین هستند که حاضرند در دادگاه شهادت بدهند که ستار در بازداشتگاه مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته است. ابوالفضل عابدینی از جمله این شاهدان است که در انتقال موقت و چند ساعته ستار بهشتی به بند ۳۵۰ زندان اوین با او هم اتاقی بوده و بر وجود اثار شکنجه بر بدن او شهادت داده است. حسین رونقی ملکی، وبلاگ نویس و فعال حقوق بشر دیگر زندانی سیاسی است که به گفته مادر ستار بهشتی بر وجود آثار شکنجه بر بدن او حاضر است در دادگاه شهادت دهد. 
پرونده ستار بهشتی از آبان ماه سال گذشته که این وبلاگ نویس جان باخت تاکنون در دادسرا و در مرحله تحقیقات است و علیرغم شهادت شاهدان و اقرار قاتل، تاکنون از ارسال به دادگاه خودداری شده است. خانم پورفاضل، وکیل خانواده ستار بهشتی پیشتر به "روز" گفته بود: این پرونده ابهامی ندارد که روشن شدن آن اینقدر طول کشیده باشد. قاتل رسما در اتاق بازپرس از مادر ستار طلب عفو کرد. پس مشخص است متهم خود را مقصر میداند و اتهام خود را قبول دارد که در حضور بازپرس پرونده و من از مادر ستار طلب عفو میکرد. خب دیگر چه لازم دارند؟ پرونده که کاملا مشخص است اما هنوز کیفرخواست صادر نکرده اند، هنوز می گویند در مرحله تحقیقات است این بدین معنی است که دارند زمان می گیرند؛ حالا با چه هدفی و چه برنامه ای دارند من نمیدانم. 
خانم پورفاضل اکنون پس از احضار به اطلاعات از هرگونه مصاحبه ای با رسانه ها درخصوص پرونده ستار بهشتی منع شده، ابوالفضل عابدینی که درخصوص ستار بهشتی شهادت داده به زندان اهواز تبعید شده وسرنوشت پرونده آقای بهشتی در پرده ای از ابهام قرار دارد. 
ساره عیوضی، مادر ابوالفضل عابدینی به "روز" میگوید: دفعه پیش که با ابوالفضل ملاقات داشتیم میگفت بعد از اینکه در قضیه ستار بهشتی شهادت داده ام ول نمیکنند اذیت میکند و.. خب آخر پسر من چه کرده که در زندان هم دست از سرش برنمیدارند؟ او شهادت داده برآنچه دیده بود بر حق شهادت داده و کار خلافی که نکرده. شهادت داده و شاهد است نه قاتل. قاتل را بگیرند و مجازات کنند چرا شاهد را تبعید میکنند؟ 
او می افزاید: پسر من از سال ۸۸ تاکنون از مرخصی محروم بوده. یک روز هم اجازه مرخصی نداده اند. از ملاقات حضوری محروم است و ملاقات ها همه پشت کابین و پشت شیشه است او را از همه حقوق خودش محروم کرده اند با ای حال روحیه اش خوب بود درس میخواند برای دانشگاه پیام نور درس میخواند. در جمع دیگر زندانیان سیاسی بود و ما کمی خیالمان راحت بود. الان هم تنها میخواهیم او را به زندان اوین بازگردانند. زندان اهواز به دلایلی که خود اقایان میدانند برای بچه من خطرناک است او را در معرض خطرات بیشتر قرار ندهند. 
وب سایت کلمه گزارش داده است که تورک، سرپرست جدید دادسرای اوین دستور تبعید ابوالفضل عابدینی را صادر کرده است. براساس این گزارش، تورک قبلا در اهواز قاضی دادگاهی بوده که عابدینی را محاکمه و در حکمی عجیب وی را به دلیل فعالیت های حقوق بشری به ۱۱ سال زندان محکوم کرده است. وی که از دادگاه اهواز برخورد با عابدینی داشته اینک در ادامه همان رفتارها عابدینی را به اهواز تبعید کرده است.
Tags: 

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.

“عفو عمومی” همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، پاسخ حاکمیت به اعتدال مردم باشد

“عفو عمومی” همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، پاسخ حاکمیت به اعتدال مردم باشد

http://www.kaleme.com/1392/05/04/klm-152965/

گزارش بهمن احمدی امویی از زندانیان سیاسی: “عفو عمومی” همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، پاسخ حاکمیت به اعتدال مردم باشد

برگرفته از سایت کلمه 
Tags: 

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.

آیا فریاد رسی هست؟!

آیا فریاد رسی هست؟!

http://hra-news.org/685/1389-01-27-05-27-21/16150-1.html

برای کدامین گوش، چشم و دست   

جمعه 04 مرداد 1392    

خبرگزاری هرانا - میترا پورشجری دختر وبلاگ نویس زندانی محمدرضا پورشجری طی نامه که یک نسخه از آن در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته می‌گوید: "نظامی که بی‌اعتنا به تمام موازین انسانی، این بار در غالب سیاستی جدید و عملی، دست به حذف فیزیکی و خود به خودی زندانیان سیاسی در درون سیاهچاله‌های خود زده است."
متن کامل این نامه را در زیر می‌خوانید:
اکنون که دست به قلم برده‌ام، نمی‌دانم ابتدا و انت‌ها و امتداد درد‌ها را چطور در این دل نوشته جای دهم! درد‌ها و فریادهایی که وجه مشترک خیلی از ماست؛ مایی که عزیزان و هم میهنانمان در سرزمین دربند ایران در فجیع‌ترین شرایط بی‌فریادرسی کارگشا، کالبد و روانشان تکه تکه می‌شود و فریاد عزیزانشان از مرزهایِ محصور تا تبعیدِ نفس گیر به جایی نمی‌رسد! آیا باید از کار و کنش خویش گله‌مند باشیم؟ چه راهکاری برای حفظ جان جگرگوشه‌هایمان در زندان‌های ایرانی داریم که به جزیره متروک آدم خوار‌ها بدل شده است؟!...
* * *
از سویی اندک اخبار درز بیرون یافته از زندان بزرگ ایران و تک تک زندان‌های ریز و درشت دیگر –که حکم یک از هزاران فاجعه‌ای است که از فضای سراسر سانسور آن سامان به بیرون می‌آید- حاکی از روز به روز بد‌تر شدن اوضاع انسانی دارد.
از داخل زندان‌های ایران: وضعیت حسین رونقی نگران کننده است، آرش صادقی با اعتصاب غذایش معلوم نسیت جه حالی دارد، احمد عسگری با اتهامات دروغ جانش در خطر است، رضا شهابی در شرایط نامساعدی است، رگهای قلب محمدرضا پورشجری تا گرفتگی کامل و قطع شریان حیات پیش می‌رود و... مشکلات زندانیان سیاسی از قبیل بیماری و وخامت وضع جسمی و روحی از مرز نگران کننده یودن هم گذشته است...
از دیگر سو از زندان بزرگی بنام ایران: تنگناهای اقتصادی و اجتماعی مردم هر روز بیشتر و گسترده‌تر از تمام تاریخ ایران شده است و به آخرین و مدرن‌ترین ورژن!! خود رسیده است. ظلم و جنایت و بی‌عدالتی سر به فلک کشیده و برای بحث در کوچک‌ترین مورد آن سال‌ها باید نشست و نوشت و افسوس خورد که چطور این تنها گوهر هر آدمی -که جانش هست- اینگونه لگدمال و سلاخی و تباهِ رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی شده است.
نظامی که بی‌اعتنا به تمام موازین انسانی، این بار در غالب سیاستی جدید و عملی، دست به حذف فیزیکی و خود به خودی زندانیان سیاسی در درون سیاهچاله‌های خود زده است. از این نظر می‌گویم جدید و عملی که با توجه به تمام تلاش‌ها و فشارهای مراکز بین المللی حقوق بشر، برای بهبود شرایط غیر قابل تحمل و کشنده زندانیان سیاسی، حاکمان ایران در ‌‌نهایت خونسردی و خودسری و بی‌اعتنایی، نه تنها اقدامی در جهت بهبود وضعیت موجود انجام نداده‌اند، بلکه هر روز شاهد افزوده شدن افرادی جدید به لیست بلند بالای مبارزانی هستیم که شاید همین لحظه از دستشان بدهیم؛ ستار بهشتی‌ها و زهرا کاظمی‌ها و افشین اسانلوهای دیگری که در سرزمین دربند ایران به دست این رژیم انسان سوز ِ انسانیت کش پَرپَر می‌شوند.
انسانهایی که به واسطه اتهامات واهی و ساختگی -که‌زاده روح استبدادی سردمداران حکومت اسلامی است و تنها برای بقای ایدئولوژی مخرب و پیگری سیاست ارعابشان تنظیم شده است- ماه‌ها و سال‌ها زندانی و بعضا «به مرگ محکوم شده‌اند. شرایط و محل نگهداری آن‌ها هم به حیوانی‌ترین و توهین آمیز‌ترین درجه خود رسیده است.
برای نمونه، پدرم –محمدرضا پورشجری- زندانی سیاسی دربند در زندان ندامتگاه مرکزی کرج را مثال می‌زنم که خود شاهد آن هستم؛ کسی که به جرم وبلاگ نویسی و تنها برای درج عقاید شخصی خود به زندان افتاده است، البته اگر بشود واژه» زندان «را در مورد آن مکان بکار برد؛ چون در ذهن همه زندان مکانی است بسته با امکاناتی حداقلی و اولیه برای گذراندن دوران محکومیت! و این زندان در داخل ایران تبدیل به» فاضلابی «برای نگه داری عزیزانمان شده است.
پدرم و دیگر زندانیان این زندان باید ماهانه ٧۵ هزار تومان برای تخت و ٣۵ هزار تومان بابت شستشو و وسایل شوینده خود بپردازند وگرنه باید در سالن و در میان فاضلابی که به دلیل خرابی لوله‌ها به بیرون سرازیر شده، شب‌های طاقت فرسا را به صبح برسانند و تمام تعمیرات و سرمایش و گرمایش اتاق‌ها به عهده خود زندانیان و با هزینه شخصی آنهاست.
نیز به تازگی و به بهانه پیدا کردن گوشی موبایل و در واقع برای برهم زدن اندک آرامش آن‌ها هفته‌ای دو مرتبه به اتاق‌ها حمله ور می‌شوند و تمام اندک وسایل آن‌ها را زیر پا له می‌کنند و با این کار علاوه بر ایجاد تنش روانی، خسارت مالی فراوانی به آن‌ها می‌زنند.
١٠ ماه است که پدرم نیاز اورژانسی به عمل قلب دارد و به تازگی مشکل ورم پروستات او هم مزید بر علت شده و با توجه به تایید پزشکان، پرونده او تا رسیدن به دادستان پیگیری می‌شود اما پس از آن به طور عمدی و اتوماتیک از آن مرحله به بعد قطع شده و کاملا نادیده گرفته و بی‌جواب گذاشته می‌شود و این درحالی است که این روز‌ها شاهد موارد بسیار نگران کننده و متعددی از بی‌توجهی به معالجه و درمان زندانیان سیاسی هستیم...
این چند مورد کوچک را که کنار هم بگذاریم به این نتیجه خواهیم رسید که این‌ها همه به معنی از بین بردن عمدی و آرام زندانیان سیاسی با توجیه پزشکی "مرگ طبیعی" است!...
* * *
حتم دارم که ستم و بیداد نمی‌ماند و داد و حق پیروز خواهد شد؛ کما اینکه دیکتاتورهای دیگر تاریخ هم نتوانستند ظلم خود را پابرجا نگه دارند و چه به جبر تاریخ و چه حرکت‌های آزادی خواهانه و دادگسترانه، ریشه آن‌ها خشکیده شد. در مورد جمهوری جنایت پیشه اسلامی هم چنان که پدرم در دادگاهش خطاب به قاضی گفت:» پس از قذافی و بقیه دیکتاتورهای خاورمیانه نوبت آنان است «تاریخ تکرار خواهد شد. اما روی سخنم با کنشگران دلسوزی است که آرمانی جز انسانیت ندارند، اینکه تاریخ ستمکاری ستمگران ایران زود‌تر به پایان رسد و جان‌های کمتری مثله و سلاخی شود، کاملا دست مبارزان آزادی و مدافعان انسانیت است؛ بایستی برای نجات زندگی همه زندانیان باور و اندیشه، فارغ از هر تفکر و بینش شخصی، کم کاری‌ها را کنار گذاشت و کاری عملی کرد.
میترا پورشجری
۳ مرداد 
۱۳۹۲
http://www.mpliran.org/2013/07/blog-post_29.html

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.

مراسم چهارمین سالگرد کشته شدن سهراب اعرابی

مراسم چهارمین سالگرد کشته شدن سهراب اعرابی



با اینکه فراخوانی ندادند، تلفنی کسی را خبر نکردند، اس ام اس نفرستادند، میل نزدند؛ خانه پر شد و جایی برای نشستن حتی بر روی زمین نبود. برخی بر اساس اطلاعات پیشینی و برخی زبان به زبان خبردار شده بودند. چهار سال گذشت. در این مدت چه بر این مادر و خانواده گذشته است، خود روایت دیگری دارد که جای گفتن اش اینجا نیست.
سهراب اعرابی جوان 19 ساله ای که در جریان اعتراض به نتایج انتخابات سال 1388، در تاریخ نامعلومی کشته شد. احتمال می رود که سهراب اعرابی در تظاهرات روز 25 خرداد در تیراندازی نیروهای بسیجی از بالای پایگاه بسیج مقداد کشته شده باشد. مادرش می گوید: " سهراب در راهپیمایی دوشنبه 25 خرداد از من جدا شد و شب به خانه بازنگشت. خانواده در بیمارستان ها، کلانتری ها، زندان اوین و دادگاه انقلاب جستجو کردند اما نام سهراب در هیچ فهرستی نبود." پروین فهیمی هر روز صبح برای یافتن نشانه‌ای از پسرش به دادگاه انقلاب و بعد از ظهر جلوی زندان اوین می رفت و عکس پسرش را به زندانیان آزاد شده نشان می داد، شاید نشانی از او باشد و چند نفر مطمئن بودند که او را دیده اند. با این حال خانواده سهراب به زندان قرل حصار، شورآباد و آگاهی شاپور هم سر زدند ولی هیچ نیافتند. به اداره تشخیص هویت نیز می روند و عکس جوان های 15 تا 25 ساله را نگاه می کنند و باز او را نمی یابند و دوباره به زندان اوین می روند. پس از کلی این طرف و آن طرف رفتن و روایت های دردناک دیگر، بالاخره در تاریخ ۲۰ تیر دوباره مادر سهراب اعرابی را به اداره تشخیص هویت ارجاع می‌دهند تا آلبوم‌های کشته‌شدگان را نگاه کند و مشخص می‌شود او کشته شده است. روز 21 تیر جنازه را به خانواده تحویل می دهند و روز 22 تیرماه در قطعه 257 بهشت زهرا به خاک سپرده می شود.
از آن زمان مادر سهراب همواره پیگیر علت کشته شدن پسرش بوده است و به اشکال مختلف اعتراض خود را نشان داده است ولی چندین بار گفت:" اگر موسوی و کروبی و زندانیان سیاسی آزاد شوند، از خون بچه ام خواهم گذشت و می بخشم". البته همواره یاد آوری کرده است که منظور از بخشش این نیست که آمران و عاملان بدون محاکمه بخشیده شوند، بلکه شناسایی و در دادگاهی که قاضی عادلی داشته باشد محاکمه شوند و به اشتباه های خود اعتراف کنند، ولی نمی خواهم آنها قصاص شوند.  
مراسم سومین سالگرد سهراب را نگذاشتند برگزار شود. ماموران گفته بودند یا ما باید در مراسم باشیم یا عواقب اش با خودتان است و مادر سهراب حضور آنها را نپذیرفته بود و برای اینکه مشکلی برای شرکت کنندگان پیش نیاید، با درد و اندوه فراوان مراسمی برگزار نکرد. امسال پروین فهیمی عزم اش را جزم کرده بود که مراسم را برگزار کند و خبر مراسم را دهان به دهان به گوش دوستان و همراهان رساند.
مراسم قرار بود از ساعت هفت و نیم تا نه و نیم باشد زیرا پروین فهیمی مهمان های مختلفی داشت و می خواست ماه رمضان را گرامی بدارد. ساعت هفت به آنجا رسیدم، تعدادی از دوستان آمده بودند و منتظر بقیه شدند و پذیرایی را زیر سایه روزه داران، برای بعد از اذان گذاشته بودند و مراسم ساعت هشت شروع شد.
شرکت کنندگان در مراسم از خانواده های قدیمی و جدید از طیف ها و سنین مختلف بودند. تنی چند از خانواده های زندانیان سیاسی و جان باختگان دهه شصت و مادران و خانواده های خاوران، تعداد زیادی از مادران صلح، تنی چند از مادران پارک لاله، تعدادی از مادران و خانواده های کشته شدگان سال 88، تعدادی از خانواده زندانیان سیاسی اخیر، تعدادی از زندانیان کهریزک و هم چنین طیف هایی از اصلاح طلب ها و ... حضور یافته بودند.
پروین فهیمی متنی را خواند و این گونه شروع کرد: " در چهارمین سالگرد سهراب عزیزم و هم چنین ششمین سالگرد پدر مهربانش آقای اعرابی عزیز یاد آنها و هم چنین تمامی شهیدان راه آزادی و انسانیت را گرامی می داریم. روحشان شاد و یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد. به احترام اندیشه ها و آرمان های دوست تازه از دست رفته مان; مادر صلح خانم دکتر شهلا فرجاد که حق به گردن تمامی ما به خصوص بنده داشته است، یک دقیقه سکوت می کنیم و با ذکر فاتحه یادش را گرامی می داریم" همه ایستادند و یک دقیقه سکوت کردند.
مادر سهراب در بخشی دیگر از صحبت هایش گفت:" چگونه خواهند توانست این چهارسال را جبران نمایند؟ آیا می شود و می توانند جبران این همه ظلم را بکنند؟ چگونه خانواده های داغدار را آرام خواهند کرد؟ مشکلات پیش آمده زندانیان سیاسی را چگونه حل خواهند کرد؟ ظلمی که به آقایان مهندس موسوی و کروبی و خانم زهرا رهنورد شده است را چگونه جبران خواهند کرد؟ چگونه کسانی که آواره کشورهای خارج شده اند را نوید بازگشت خواهند داد؟ چگونه می توان مردمی را که افسرده و سرگشته شده اند و در خانه ها زانوی غم بغل گرفته اند را به زندگی و آینده امیدوار کنند؟ من فقط به یک کلمه فکر می کنم “شهامت”. آیا شهامت این را دارند که به اشتباه خود اقرار و اعتراف کنند و در مقابل مردم بگویند که در همه موارد حق الناس کرده ایم و از این به بعد تکرار نخواهد شد. چقدر زیباست وقتی که انسان ها در مقابل خدا و مردم به گناهان خود اعتراف می کنند و چقدر زیباتر است زمانی که انسان ها یکدیگر را می بخشند و برای فردایی بهتر و برای ساختن ایرانی آزاد و آباد دست یکدیگر را خواهند فشرد و تلاش خواهند کرد. و اما آنهایی که تصور می کنند کشور ایران ارث پدری شان است، نیز باید بدانند ایران از آن تمامی ایرانیان است و بس."
پس از اینکه پروین فهیمی نوشته خود را خواند، به صورت دسته جمعی سرود مرغ سحر خوانده شد. پس از آن هر یک از حاضرین شعرها و سرودهایی خواندند و برخی نیز به صورت کوتاه صحبت کردند. سپس به ساعت افطار نزدیک شدیم و ربنای شجریان را گذاشتند و پذیرایی شروع شد.
پس از آن دو کلیپ نشان دادند، اولین کلیپ گذری بر زندگی سهراب از روزهای آخر زندگی اش تا کودکی بود که دل همه را به درد آورد. سپس کلیپ دیگری به نام "جوانان وطن" نشان دادند. این کلیپ گذری بر کشته شدگان در جمهوری اسلامی بود، از جمله کسانی که در سال های 60، 61، 67 کشته شده بودند و هم چنین چند عکس از مراسم سالگرد دسته جمعی مادران و خانواده های در خاوران، از کشته شدگان در جنگ تا جریان 18 تیر و ناپدید شدن سعید زینالی، از جان باختن زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب و هدی صابر و هاله سحابی تا یادآوری کشته شدگان و آسیب دیدگان جنبش سبز در انتخابات سال 88 و دیگر فعالان سیاسی و اجتماعی تا به امروز از جمله فرزاد کمانگر و ... و شعر روی آن از خون جوانان وطن بود. مراسم پس از خواندن چند شعر و سرود و در نهایت با خواندن سراومد زمستون و حال و احوال پرسی و دیده بوسی با همدیگر به پایان رسید.
آماده کردن و نشان دادن چنین کلیپی از طرف یکی از خانواده های کشته شدگان جنبش سبز، کاری نو و جالب توجه بود و شاید بتواند سرآغازی بر این باشد که خانواده های کشته شدگان جدید و حامیان شان، خانواده هایی که سال ها پیش در بدترین شرایط و بدون یار و پشتیبان، آسیب های بسیار جدی دیدند را نیز ببینند و با آنها همدردی کنند.
ما خانواده های قدیم و جدید و تمامی دادخواهان در جمهوری اسلامی، در نبود آزادی بیان و اندیشه و قلم، عزیزان مان را از دست دادیم و درد همه ما یکی است و درمان اش نیز می تواند یکی باشد.
یاد سهراب و تمامی رهروان آزادی گرامی باد!

منصوره بهکیش
25 تیرماه 1392

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.