۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه

گزارشی از صدای اعتراض مادران !

گزارشی از صدای اعتراض مادران

دیروز 8 مارس روز جهانی زن بود و ما قصد داشتیم که در خیابان فاطمی تقاطع کارگر جمع شویم و صدای اعتراض و دادخواهی خود را بلند کنیم و به گوش جهانیان برسانیم. ما می خواستیم صدای اعتراض مادرانی باشیم که در طی این سال ها به اشکال مختلف تحت شدیدترین سرکوب ها قرار گرفته اند و عزیزترین شان یعنی فرزندانشان را به زور از آنها گرفتند و تحت شدیدترین شکنجه های قرون وسطایی قرار دادند و از زندگی محروم شان کردند و یا کشتند.
ما می خواستیم صدای اعتراض همسران و خواهرانی باشیم که به اشکل مختلف حق یک زندگی عادی را از آنها سلب کردند و جز تهدید و زور و ارعاب برای خود و فرزندان شان، چیزی عایدشان نکردند، ما می خواستیم صدای اعتراض دخترانی باشیم که حق انتخاب نوع زندگی را از آنها سلب کردند. ما می خواستیم نشان دهیم که ما زنان می خواهیم و می توانیم خودمان برای خود تصمیم بگیریم و زندگی کنیم و نیاز به قیم نداریم. ما می خواستیم نشان دهیم که با زور و شکنجه و تهدید و ارعاب نمی توانند صدای ما را خفه کنند. هر چند نگذاشتند ما صدایمان را بلند کنیم ولی با نظامی کردن شهر، نشان دادند که چقدر ازشنیدن صدای اعتراض ما می ترسند و وحشت دارند. ما نشان دادیم که صدای ما بدون اینکه به فریاد تبدیل شود، شنیده شد و همین برای ما کافی است.
ساعت حدود چهار و پانزده دقیقه به تقاطع فاطمی – کارگر رسیدم ولی آنقدر مامور جلوی پارک مستقر بود که جای نفس کشیدن نبود. ابتدا به داخل فروشگاه سپه رفتم. مردم هم در آنجا جمع شده بودند و موقعیت را بررسی می کردند. سپس بیرون آمدم و در خیابان فاطمی به راه افتادم. به درب شمالی پارک لاله رسیدم و در آنجا ماموری ندیدم و وارد پارک شدم. داخل ماموران زیادی بودند ولی پارک خلوت بود و من به سمت درب غربی پارک خیابان کارگر رفتم. درون پارک خانم هایی با چادر روی صندلی ها نشسته بودند و مردم دیگری نیز کمابیش در پارک بودند ولی از روزهای معمولی پارک خیلی خلوت تر بود چون نیروهای امنیتی پارک را در محاصره کامل داشتند. به درب غربی رسیدم و در شگفت شدم چون آنقدر مامور در داخل و بیرون پارک بودند که باور کردنی نبود. گویی ماموران می خواستند تظاهراتی راه بیاندازند، حداقل حدود سیصد نفر بودند. از لباس شخصی گرفته تا نیروی انتظامی و گارد ویژه و ... از میان آنها رد شدم و وارد خیابان کارگر شده و به سمت پایین راه افتادم.
در چهار راه کشاورز نیز ماموران گارد گرفته بودند. به سمت خیابان کشاورز رفتم و در تقاطع وصال شیرازی نیز همین وضع بود. تصمیم گرفتم به سمت میدان انقلاب بروم چون در اینجا هیچ جای مانوری نبود و احتمالا دوستان هم به جاهای دیگر رفته بودند. به سمت خیابان انقلاب ازدحام جمعیت مردم بیشتر می شد. در خیابان انقلاب جمعیت به سمت میدان آزادی در حرکت بودند و من هم با مردم همراه شدم. مردم در خیابان آرام راه می رفتند و همه منتظر فرصتی بودند تا بتوانند صدای اعتراض خود را بلند کنند. سوار اتوبوسی شدم تا موقعیت خیابان ها را بررسی کنم. در اتوبوس تمامی صحبت ها راجع به روز زن بود. روسری از سرم افتاده بود و اهمیتی ندادم و خانمی گفت: " حالا زود است بگذار در موقعیت قرار بگیریم سپس این کار را خواهیم کرد".
همه از روز زن و محدودیت هایی که برای زنان درست کرده اند سخن می راندند. هر چه به سمت آزادی نزدیک تر می شدیم، خیابان خلوت تر می شد. با اتوبوس دوباره به سمت پایین راه افتادم و به سمت خیابان ولی عصر رفتم در آنجا شلوغ بود و در اتوبوس همه با هم صحبت می کردند. گفته بودند که اینبار نبایستی به خیابان هایی برویم که خط های "بی آر تی" دارد چون نیروهای امنیتی از این طریق راحت می توانند خود را به محل هایی که مردم جمع می شوند برسانند و جلوی اتوبوسی که ما بودیم موتورسواران گاز می دادند و رژه می رفتند.
دخترانی سوار اتوبوس بودند که از دانشگاه تهران می آمدند. دختری خیلی از جریان روز زن اطلاعی نداشت و حضور بی رویه نیروهای امنیتی او را متعجب کرده بود ولی بیشترشان خبر داشتند و برخی می گفتند: " تا زمانی که مردم فرهنگ شان بالا نرود، نمی توان کاری اساسی کرد. تا زمانی که اینقدر مردم در مراسم مذهبی غرق هستند، تا زمانی که برای اجرای برنامه های مذهبی قمه می کشند، تا زمانی که برای توجیه کار خود به مسایل مذهبی متوسل می شوند، تا زمانی که حتی در کلاس درس نمی توان راجع به مسایل و مشکلات خود صحبت کنی، تا زمانی که برای گرفتن حق و حقوقت از آیه های هزاران سال پیش مثال می
آورند، ما همین مشکلات را خواهیم داشت، مگر ما عرب هستیم. ما اینقدر فرهنگ غنی داریم که بتوانیم با استفاده از آنها قوانین را بنویسیم. وقتی حتی روشنفکرهای ما تن به قوانین مذهبی می دهند و با استفاده از آنها می خواهند حق و حقوق زنان را قانونی جلوه دهند، دیگر امثال ما چه می توانیم بکنیم و برای همین من در هیچ تظاهراتی شرکت نمی کنم".
کلی با او و دیگر دخترانی که در اتوبوس بودند صحبت کردم و گفتم شما به دیگران چه کار دارید، ما هر کدام اگر منتظر دیگری باشیم و یا ببینیم از ما بهتران چه می گویند کلاهمان پس معرکه است و همیشه سرمان کلاه می رود. ما هر کدام اگر بگوییم من خودم بایستی نسبت به وضع موجود اعتراض کنم، مسلم است که همه آنهایی که معترض هستند حضور خواهند یافت و خواسته ها و مطالبات خود را مطرح خواهند کرد و فقط یک گروه و دسته خاص به خیابان نمی آیند. ما می توانیم با حضورمان در خیابان علاوه بر همراهی با مردم، فرهنگ را ارتقا دهیم و به باروری اش کمک کنیم نه اینکه خودمان را کنار بکشیم.
بالاخره به خیابان های اطراف رفتم. در خیابان انقلاب نزدیک چهار راه ولی عصر پیاده شدم و به سمت میدان هفت تیر رفتم. همه جا نیروهای امنیتی گارد گرفته بودند و مردم هم حضور داشتند و راه می رفتند. جالبی این روز این بود که مردم همه جا پخش بودند و این امکان وجود داشت که اگر مردم بخواهند می توانند در هر خیابانی جمع شوند و خواسته های خود را مطرح کنند. با خود گفتم چقدر خوب است اگر مردم نقاطی را که ماموران کمتر حضور دارند، شناسایی کنند و حرکت های اعتراضی خود را در زمانی کوتاه در آن قسمت ها انجام دهند. این کار هم نیروهای امنیتی را سردرگم می کند و کمتر می توانند شهر را در کنترل خود بگیرند و هم مردم می توانند با خلاقیت بیشتری سد نظامی حکومت را دور بزنند و با آن مقابله کنند.
به امید روزی که آزادی را تجربه کنیم و می دانم آن روز دیر نیست.
یک مادر داغدار
18 اسفند 1389


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر