۱۳۹۳ فروردین ۱۰, یکشنبه

مادران پارک لاله ایران: تسلیت به مردم شریف و آزاده بلوچستان

تسلیت به مردم شریف و آزاده بلوچستان



با تاسف فراوان با خبر شدیم که باری دیگر جهل و تعصب و مسئولیت ناپذیری مقامات مسئول و گروه های مشابه بنیادگرا،  قربانی دیگری از فرزندان این آب و خاک را از ما گرفت. گروهبان جمشید دانایی فر از مرزبانان گروگان گرفته شده به تلافی شکنجه و کشته شدن جوانی دیگر به نام علی ناروئی در زندان ارومیه، توسط جیش العدل به دار آویخته شد. 
مادران پارک لاله ایران در غم  از دست رفتن این دو جوان شریک است و این سوگ را به مردم شریف و آزاده بلوچستان و خانواده های آنان تسلیت می گوید. هم چنین با ابراز نگرانی از اتفاقات بعدی و به خطر افتادن جان و سلامتی و امنیت مردم، خواهان آزادی هر چه سریعتر سایر گروگان ها و پرهیز از هر گونه اقدام تلافی جویانه از هر دو طرف هستیم.
https://mail.google.com/mail/u/0/images/cleardot.gif
مادران پارک لاله ایران
هفتم فروردین 1393

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.

۱۳۹۳ فروردین ۵, سه‌شنبه

!ایرانیان آزادیخواه و مدافع حقوق بشر در سراسرجهان

!ایرانیان آزادیخواه و مدافع حقوق بشر در سراسرجهان 
 
در  نوروز باستانی، جشن زیبا و کهنسالی که از دیر باز خانواده های ایرانی را به  دور سفره هفت سین  جمع  مینماید ، امسال نیز مانند سالهای گذشته  بسیاری از پدران، مادران و فرزندانِ ایرانی، به دور از عزیزان خود، در زندانها و شکنجه گاههای جمهوری اسلامی و زیر فشارهای جسمی و روحی بسر میبرند و حتی از حقوق متعارف یک زندانی که در قوانین بین المللی برآن تأکید شده است محروم اند. آقای حسن روحانی که یکی از وعده هایش آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی ، پایان دادن به بازداشت های غیرقانونی ودفاع از آزادی ها وحقوق شهروندی ایرانیان بود، متأسفانه تا کنون هیچگونه اقدام جدّی در زمینه های فوق انجام نداده است و نقض آشکارحقوق بشر درایران در تمامی عرصه های فردی و اجتماعی و بویژه در مورد زندانیان سیاسی - عقیدتی همچنان به شدت ادامه دارد .
رژیم جمهوری اسلامی از ورود آقای احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد به ایران، برای بررسی وضعیت حقوق بشر و ازجمله بررسی شرایط زندانها و زندانیان در ایران جلوگیری مینماید و به او برچسب جاسوسی و همکاری با ضد انقلاب میزند. آقای احمد شهید اخیراً در یک نشست مطبوعاتی گفته است: "در نظر بگیرید وقتی یک گزارشگر ویژه سازمان ملل یا مقام های اروپائی که به اجرای وظایف حقوق بشری خود  میپردازند، اینچنین مورد حمله مسئولان حکومت ایران قرار میگیرند، پس با شهروندان ایرانی که عقیده خود را بیان می کنند، چگونه برخورد خواهند کرد."
درآستانه نوروز 1393 خورشیدی، ما سازمان ها و نهادهای حقوق بشری، ضمن حمایت و همدردی با زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران، توجه تمام آزادیخواهان و مدافعان حقوق بشر درایران و سرتاسرجهان را به شرایط وخیم و ناهنجاری که زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران در آن بسر میبرند جلب مینمائیم و اعلام میداریم که رژیم جمهوری اسلامی با رفتار غیرانسانی خود و اِعمال فشارهای جسمی و روحی و جلوگیری از دسترسی زندانیان به امکانات درمانی و بهداشتی، عملاً آنان را به مرگ تدریجی محکوم نموده است. برای نجات جان زندانیان سیاسی – عقیدتی ایران که جز دفاع از حقوق ابتدائی خود، عملی انجام نداده اند، برپائی کارزار وسیع افشاگرانه از نقض حقوق بشر در ایران و جلبحمایت جهانی از حقوق دمکراتیک مردم ایران، ضروری است. ما از تمامی نهادهای حقوق بشری و وجدانهای بیدار در سرتاسر جهان درخواست میکنیم که برای پشتیبانی از چنین کارزاری با ما به همفکری، همدلی و همگامی بپردازند .

شبکه همبستگی برای حقوق بشر درایران
فروردین ١٣٩٣
:امضاء

اتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی درایران - اورنج کانتی 
اتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی در ایران / لوس آنجلس
اتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی در ایران / نیویورک
انجمن حقوق بشر و دموکراسی برای ایران / هامبورگ
ﺍﻧﺠﻤﻦ ﭘﻮﯾﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ - ﮐﻠﻦ
بنیاد اسماعیل خویی 
باشگاه جنبش سکولار دمکراسی انحلال طلب ایران، در منطقه لس آنجلس
حامیان مادران پارک لاله - دورتموند 
حامیان مادران پارک لاله - هامبورگ 
حامیان مادران پارک لاله - لندن
حامیان مادران پارک لاله - فرزنو 
حامیان مادران پارک لاله (مادران عزادار  ایران)/جنوب کالیفرنیا 
ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺒﺴﺘﮕﯽ ﻣﻬﺮ- ﮐﻠﻦ 
جامعه ی دفاع از حقوق بشر و دموکراسی در ایران - سوئد
ﺟﻤﻌﯿﺖ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﻣﺒﺎﺭﺯﺍﺕ ﺩﻣﮑﺮﺍﺗﯿﮏ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﻠﻦ
شبکه همبستگی ملی ایرانیان - کالیفرنیا
کانون فرهنگ و هنر - فرزنو
کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران - شیکاگو
همایش ایرانیان - هامبورگ
فعالین حقوق بشر و دموکراسی برای ایران - هامبورگ

پروانه میلانی: خوشا به حال آنان که از هوش تنگدست اند


 خوشا به حال آنان که از هوش تنگدست اند

«خوشا به حال آنان که از هوش تنگدست اند»


[رومن ولان]

مویه کن سرزمین محبوب من بر پشته هایی که از کشته هایت ساختند. جا دارد که مویه کنی بر پشته هایی که از کشته های جوانان شجاعت ساختند و بر این خیل عظیم مادرانی که ناامیدانه از زندگی دل کندند یا در گوشه ی آسایشگاه ها منتظر مرگ هستند.

من از اسلام دیکتاتوری شما همان قدر بیزارم که شما از ما ملت ایران. شما گروه گروه جوانان بی گناه این ملت را دستگیر می کنید و به قول خودتان آنان را اراذل و اوباش می نامید. اول لخت شان می کنید و بدن شان را به نشانه ی خفت و خواری خال کوبی می کنید (در حالی که این حق مسلم هر انسانی است که بدنش را خال کوبی بکند یا نکند؛ اما شما این کار را برای خفت دادن آن ها انجام می دهید.) و سپس در ملاء عام شلاق شان می زنید و تنی چند از اراذل و اوباش خود را برای تماشا به قربان گاه می برید.

شما جوانان را دستگیر کرده و در صندوق عقب ماشین نیروی انتظامی به کلانتری می برید. شرم بر شما، باید که آنان را همانند حیوانات در صندوق عقب ماشین می چپاندید، این کارتان هم نوعی آزار و خفیف کردن آنان است. شما با این کار می خواهید به آنان بفهمانید که تو هیچ کس نیستی. شما را ما مثل زباله در صندوق عقب ماشین مان به کلانتری می بریم.

یا وقتی کسی از روی بی چیزی لقمه نانی را می دزد، دست او را در ملاء عام می برید. اما دزدان کلان مثل بابک زنجانی ها را که میلیاردها دلار از همین مردم گرسنه دزدیده اند را با احترام به زندان می برید و پس از چندی هم قضیه را ماست مالی کرده و آنان را تبرئه و آزاد می کنید.

یا آن جوان نازنینی را که به زعم شما جزء اراذل و اوباش بوده است، برای شکستن غرورش با آویختن آفتابه ای بر گردنش دور شهر می گردانید.

شما هر کاری از دست تان برآمده با این ملت کرده اید، و اگر کاری مانده باشد که نکرده باشید، از دست تان برنیامده، وگر نه آن کار را هم انجام می دادید.

از جمله ی کارهایی که در این 35 سال نتوانسته اید بکنید، مساله ی حجاب زنان و دختران بوده است که آن هم به همت و غیرت زنان ما ناکام مانده است.

خوشا غیرت زنان ایرانی که در این 35 سال دیکتاتوری نتوانستید این مساله ی حجاب را جا بیندازید و بدا به حال مردان ما که ای کاش زره ای غیرت از زنان شان می آموختند.

شما چنان این ملت را گرسنه نگاه داشته اید که در صف سبد کالا که اعلام کرده اید چند نفر در اثر ازدحام جان خود را از دست داده اند. شرم بر شما و شرم بر ملتی باد که شاهد این همه فضاحت از سوی حکومت گران دیکتاتور خود هستند، اما هیچ احساس مسئولیتی در او نیست. البته معلوم است که شما مردم را تا آن حد فلج کرده اید که تنها به لقمه ای نان و داروی شان بیندیشند. شما زنان و دختران ما را برای آوردن لقمه ای نان بر سر سفره های خالی شان به تن فروشی واداشته اید. ما در دام و تله ی حکومت دیکتاتوری شما گیر کرده ایم. ای کاش هر کدام از ما با احساس مسئولیت خود حداقل خدمتی به خودمان می کردیم.

شما احتیاج به ملتی بزدل داشتید تا بتوانید به حکومت تان ادامه دهید. اما مردم ما مردم شجاعی هستند. بترسید از آن روزی که این مردم پا برهنه به خیابان ها بیایند و بر شما و حکومت تان بخروشند و تیشه بر ریشه ی شما بزنند که مملکتی را اشغال کرده اید.

شما هر از چندی عده ای را دستگیر می کنید و در هتل اوین و نه در زندان اوین نگاه می دارید و ظاهراً یک برچسب قلابی هم به آنان می زنید و پس از چند ماه به آن ها پاسپورت می دهید و آن ها رابه اقصی نقاط جهان گسیل می دارید. آقایان این کارها از چشم ملت دور نمی ماند. این عده یعنی فرستاده های شما به خوبی به وظیفه ی خود آشنا هستند. حقوق مکفی از شما می گیرند و به لابی گری برای شما می پردازند. چندی پیش هم این فرستاده شما، ابراهیم نبوی در لندن نشسته و در مصاحبه ای تلویزیونی پس از آشامیدن چند لیوان آب جو، آروغ می زند که کشتار سال 67 را "ولش کنید" و به خانواده های آنان توهین می کند. مردک ابله تو می دانی که بازماندگان کشتار سال 67 و در اصل خانواده های دهه ی 60 چه داغی بر دل دارند؟ شرم بر تو و امثال تو و اربابان تو باد.

می گویند جمعه آخر سال باز نگذاشتند که خانواده ها مراسم سال نو را با خیال راحت برگذار کنند و گل و سبزه بکارند و کمی آرام گیرند، نیروهای انتظامی و لباس شخصی شما باز هم خانواده ها را آزار دادند و با تهدید و توهین از آنجا راندند. خدایا چه می گویم؟! مگر این اولین بار است که مشتی اراذل و اوباش به خانواده ها و کشته شدگان توهین می کنند؟ تو دیده ای که پیوسته و هر گاه برای تسکین آلام خود و گذاشتن دسته گلی بر مزار جان باختگان آزادی به خاوران رفته ای، نه تنها از سوی نیرو های امنیتی مورد تهدید قرار گرفته ای، بلکه از تو خواسته اند که فوراً آنجا را ترک کنی و خاوران را فراموش کنی. بارها مادران، خواهران، فرزندان، همسران جان باختگان را به کلانتری ها برده و از آنان خواسته اند تعهد بگیرند که دیگر به خاوران نیایند. این اولین باری نیست که به اسم حفظ امنیت ملی، امنیت مردم را به خطر می اندازید و آخرین بار هم نخواهد بود. البته امیدوارم آخرین بار باشد.

شما از ابتدای انقلاب و از پشت بام مدرسه ی رفاه کشتار بی شرمانه ی خود را شروع کردید. و سپس بهترین جوانان با تفکر چپ را که می توانستند در چنین روزهای خطیری این مردم سرگردان و از یکدیگر دور افتاده را تشکل بخشند، رحم نکرده و همه را فوج فوج به جوخه های اعدام سپردید. شما از اول کار با نقشه ی مزورانه تان این اعدام ها را ترتیب دادید.

شما چپ ها را کشتید چون آن ها را خوب می شناختید و می دانستید که در رزم شان با دیکتاتوری پایدارند و در مقابل ظلم می ایستند، همان طوری که در برابر شاه ایستادند با این خیال که دیکتاتوری را محو خواهند کرد ولی چه شد. من معتقدم انسان موجودی مسئول است و اگر مسئول نبود تفاوتی با حیوانات نداشت. از این روست که حافظ می گوید: "آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند." و من چون احساس مسئولیت می کنم معتقدم باید وارد عرصه ی عمل شد. 

خواننده ی گرامی که ساعتی وقت عزیز خود را به خواندن این نامه اختصاص داده اید، من از شما می پرسم: آیا در کشورهایی که دموکراسی و سکولاریسم بر آن ها حاکم است، این دموکراسی ها را حاکمان شان در سینی طلایی نهاده و به مردم تقدیم کرده اند؟ یا آنکه مردم با دادن هزینه به این درجه رشد رسیده اند؟ آیا هیچ جنبشی بدون هزینه در تمام دنیا به ثمر رسیده است؟ مردم ما علی رغم آن که جان شان از بی عدالتی ها و نا بسامانی های اجتماعی و فقر به لب رسیده است، اما متأسفانه حاضر به پرداخت هزینه نیستند. من حاضرم در صف اول این هزینه بایستم و چیزی هم ندارم تا از دست بدهم، جز از دست دادن خواری و خفت زندگی در این حکومت جاهلان.

برخی هم آمده اند و می گویند اعدام را گام به گام لغو کنید یا در ملاء عام انجام ندهید، این بدین معناست که اعدام در زندان ها و در خفا مجاز است. اصلا لغو گام به گام اعدام یعنی چه؟ اعدام باید به طور کلی لغو گردد.

این مردم سر در لاک خود کرده و می گویند ما که چیزی ندیده ایم و نشنیده ایم. مگر چقدر باید ظلم پذیر بود؟ قصور اینان با انگیزه ی ترس از مسئولیت پذیری است که سر به پستی و خواری می زنند. توده ی مردم آماده هستند با حق شناسی پشت سر یک رهبر بی غرض به راه بیفتند و از هیچ چیز نخواهند ترسید اگر بدانند ارتشی بس مصمم در پی خود دارند که آن ها را به پیش می راند و کار را به دست خودشان خواهد داد.

و اما جناب روحانی، شما و هیات همراه به کنفرانس دائوس رفتید. بعد از آن همه خشم و قهر و دشمنی بی مورد که دود آن به چشم ملت بیچاره رفت. آیا می خواهید فرش قرمز به زیر پای به قول شما دشمانان دیروز ایران و دوستان امروز پهن کنید و آنان را ترغیب به سرمایه گذاری در ذخائر سرشار نفت و گازی که از آن ملت است کنید؟ ای کاش آن همه احترامی را که برای آنان قائل هستید برای ملت رنج دیده و ستم کشیده ی خود هم قائل می شدید. حالا آن ها با سرمایه گذاری بقیه ی ذخائر ما را هم به تاراج می برند. اما غافل نباشید افراد یا سازمان هایی که میلیاردها دلار پول مردم را به جیب زده اند، ممکن است بگویند خب! شما قرارداد را امضاء کنید، اما اجرای آن را ما به عهده می گیریم تا از این نمد هم کلاهی برای خود بدوزند و ملت را بیچاره تر از قبل کنند.
https://ci4.googleusercontent.com/proxy/L6YPi8FnoqA9JYQqhAM3T1UsrztpdACq4_4a3BPMVXEggbpkYx4WK6tw4AxchQl-_btklRyuE1nVfptB0FSm-5oCTHy3jQ=s0-d-e1-ft#https://mail.google.com/mail/images/cleardot.gif
آقای روحانی، چرا به مردم دروغ می گویید؟ و تیم شما که فقط امتیاز داده و فرش قرمز زیر پای کلیه ی کمپانی های نفتی و گازی پهن کرده است تا باقی مانده ی نفت و گاز آن را به تاراج برد. من در سخنرانی شما پس از ورود به ایران از کنفرانس دائوس که خطاب به مردم ایراد می شد، شنیدم که شما هم مانند خلف خود به مردم دروغ گفتید. شما به آن ها گفتید: «بله ما رفتیم و در این کنفرانس شرکت کردیم و آنان تسلیم کلیه نظریات ما شدند.» و این مردم گیج که برای استماء سخنان شما جمع شده بودند، برای شما کف زدند.https://mail.google.com/mail/u/0/images/cleardot.gif

امید در سال نو مردم به خود آیند.

پروانه میلانی
اسفند 1392

گزارش جمعه‌ی آخر سال در خاوران: خاوران معیادگاه عاشقان

گزارش جمعه‌ی آخر سال در خاوران

 خاوران معیادگاه عاشقان


در هم چنان بر همان پاشنه می چرخد

قبرستان خاوران هم چنان تحت سلطه پلیس است. روز اول سال که به رسم همه ساله عده‌ای از خانواده‌ها و یاران به خون خفته‌گان خاوران با دسته های گل به یاد جان باختگان دهه ی شصت به این قبرستان مراجعه کردند، با نیروهای انتظامی و درهای بسته مواجه شدند.
با پرخاش از آنها خواسته شد که محل را ترک کنند. درب اصلی خاوران بسته بود و نیروهای انتظامی از آن پاسداری می کردند.  کسانی هم که از درب قبرستان بهاییان وارد قبرستان شده بودند، با نیروهای انتظامی مواجه شدند که با تندی از ورود آنان به قطعه‌ی اعدامی‌ها جلوگیری می‌کردند. 
هفته‌ی گذشته هم تحت عنوان جمعه‌ی آخر سال برخی از خانواده‌ها به رسم همه ساله به گورستان مراجعه کرده بودند و با همین شرایط روبرو شدند. موبایل یکی از خانم‌ها شکسته شد به این بهانه که نباید عکس بگیرید. گل هایی را که خانواده ها آورده بودند، با پرخاش و توهین زیر پا له کردند و...

متاسفانه خبری که در برخی سایت ها منتشر شده بود، تنها شامل چند خانواده ای بود که قبل یا حدود ساعت 8 به گورستان رسیده بودند.
برخوردهای دوهفته ی گذشته نشان داد که خوش خیالی‌های عده ای که گویا بوق و کرناهای حقوق بشر و منشور حقوق شهروندی تغییری در سیاست‌های حاکم ایجاد کرده است، نقش بر آب شد. هیچ تغییری در حقوق  شهروندی ایجاد نشده است. سیاست‌ها همان سیاست است و سرکوب همان است که بود، از مرده‌ها هم می ترسند. حقوق شهروندی آن است که از حضور بر قبر مردگان نیز بلرزند!
یاداشتی که در زیر می‌خوانید نوشته‌ای است از خواهر یا مادری درد کشیده که حق خود می‌داند روز اول سال نو را در کنار عزیزانش سپری کند.
***
خبر را که خواندم فکر کردم عجبا معجزه‌ای رخ داده؟! امسال مادران جمعه ی آخر سال را بدون مزاحمت به خاوران رفته‌اند؟!
سه هفته‌ای بود که سرخاک نرفته بودم. دلم می‌خواست روز اول سال نو را در کنار عزیزان به خاک خفته‌ام باشم. با دوستی همراه شدیم و صبح روز جمعه اول فروردین شال و کلاه کرده و به راه افتادیم.
دوری راه و سختی رفت و آمد دیگر برای‌مان عادی بود. از این سر شهر تا جاده ی خاوران و از این ماشین به آن ماشین... بالاخره رسیدیم. سر خیابان ده "لپه زنک" کسی را ندیدیم و خیابان خالی بود. تنها دو سگ ولگرد در آن پرسه می زدند. از لای نرده‌ها نگاه کردیم، روی یکی از قبرها لاله‌ی سرخی تر و تازه از حضور مادری، پدری، خواهری یا فرزندی خبر می‌داد.با خود گفتیم:" انگار خبر صحت دارد. ماموران امسال دست از سرما برداشته اند!؟"
در هم چنان بسته بود. جای نرده ای که کنده شده بود و بارها از آن وارد قبرستان شده بودیم، سیم زنگ زده ای بسته بودند که راه عبور را بسته بود. دور زدیم پشت قبرستان، کنار کانال آب و روبروی درب قبرستان بهاییان، دو ماشین نیروی انتظامی و یک ماشین پژو 405 نقره‌ای رنگ خبر از حضور نیروهای امنیتی می‌داد.
بی‌اعتنا به آنها وارد قبرستان شدیم. ماموران داخل هم بودند. از میان قبرهای بهاییان به سمت کانال محل دفن کشته‌شدگان 67 رفتیم. زمین بایر و خشک خاوران خالی از گل بود.  حتا درخت‌هایی هم که خودشان کاشته بودند، خشک شده بود. می گفتند سه چهار سال قبل که قبرستان را زیر و رو کرده بودند و استخوان‌ها را از آنجا بیرون برده بودند، چیزی مثل آهک یا اسید ریخته‌اند که اثری از این جنایت باقی نماند. درخت‌های اکالیپتوس حاشیه‌ی این زمین هم همگی خشک شده بودند. در حالی که نمونه‌های دیگر این درختان کمی آن طرف‌تر زنده بودند. کمی روی جدول نشستیم. یاد روزهای گذشته کردیم.  روزهایی که خانواده‌ها با دسته‌های گل این زمین بایر را به گلستانی تبدیل می‌کردند که دیدنی بود. کمی بعد به راه افتادیم که دوری بزنیم و سرخاک عزیزانم بروم. صدایی از پشت سر به گوش رسید:
- کجا می‌روید؟ برگردید.
- چرا؟
- ما که کاری نداریم؟
با تحکم امر کرد.:
-  گفتم از اینجا خارج شوید.
پاسخی به او ندادیم. به سمت خیابان وسط به راه افتادیم. کنار جدول‌ها گل‌هایی ریخته شده بود که نشان از این داشت که خانواده‌ی دیگری نیز نتوانسته گل‌هایشان را بر سر خاک ببرند و همانجا ریخته بودند. دو شاخه گل سالم مانده بود. آنها را برداشتیم. مامور نیروی انتظامی فکر کرد که می‌خواهیم خارج شویم دیگر چیزی نگفت ولی وقتی دید گل به دست، به سمت دیگر گورستان می‌رویم با لحن تندی دوباره شروع کرد:
- مگر با شما نیستم. نمی‌توانید اینجا باشید. بروید دیگر. حرف حساب سرتان نمی‌شود.
سربازی هم نزدیک شد. به کمک رییسش آمد.
- می‌خواهم سر خاک عزیزانم بروم. کاری ندارم.
- نمی‌شود. مگر نمی‌فهمید.
- اینها چه کرده‌اند که از قبرشان هم می‌ترسید؟
سرباز شانه بالا انداخت.
گل‌ها را به سمتش دراز کردم. گفتم: سال نو مبارک. ترسید گل ها را بگیرد. گل ها را به سرباز دیگر دادم. او گرفت اما بعد از دور شدن ما آنها را درون سطل آشغال انداخت! هر نوع همدردی و همراهی با خانواده ها احتمالا برایش اضافه خدمت و توبیخ به همراه دارد.
بیرون که آمدیم خانواده‌ی دیگری را دیدیم. آنها هم وارد شدند. همراه آنها دوباره وارد قبرستان شدیم.  مانع از ورود آنها هم شدند. اما خانمی که گل در دست داشت بی‌اعتنا به اعتراض‌ها و لحن تند ماموران به محل خاصی از قبرستان رفت.  گل‌های همراهش را بر روی خاک نهاد.خواستم من هم چند  شاخه  گلی را که داشتم  سرخاک بگذارم. مامور انتظامی مسوول دوباره پرخاش کرد:
- اگر ول‌تان کنیم می‌خواهید تمام قبرستان را گلباران کنید!
- اگر بخواهم سر خاک عزیزانم گل بگذارم، می‌دانی چند جا باید گل بگذارم؟ این می‌شود گلباران کردن؟ نمی‌دانی که گل های واقعی زیر این خاکند! گل‌هایی که بعد از سی سال از دادخواهی خونشان هنوز می‌ترسید.
اینها را گفتم و بی‌آنکه منتظر پاسخ او شوم با گل‌ها بیرون آمدم.
ماشینی نزدیک شد. جلوی در قبرستان ایستاد. مادری پیر و در هم شکسته کنار راننده نشسته بود. بارها او را سر خاک دیده بودم. واکرش روی صندلی عقب ماشین به چشم می‌خورد. بعد از سلام و احوال پرسی و عید مبارکی گل‌ها را به او دادم. خوشحال از دیدن ما گفت:
- سکته کرده‌‌ام. نصف بدنم لمس است. نمی‌‌توانم حرکت کنم. به امید دیدن مادرها و خانواده‌ها آمده‌ام. خوب شد شما را دیدم. با دیگران هم سلام و احوال پرسی کرد. آرزوی پیروزی و به سرآمدن این روزگار تار را کرد و رفت.
استقامت و پایداری مادران خاوران در این سال‌ها ستودنی است. باید مادر باشی و فرزندت را به ثمر رسانده باشی تا درک کنی که از دست دادن آن چه دردی دارد. باید مادر باشی تا بتوانی سال‌ها، این راه را بروی و بیایی تا نگذاری خون فرزندت که به ناحق ریخته شده است، پایمال و  فراموش شود. باید مادر باشی و امیدوار دادخواهی خون فرزندت تا  با این جثه‌ی بیمار بتوانی باز هم این راه دراز را بیایی و ...
موقع برگشت دیدیم که ماشین‌های ماموران کنار نرده‌های خاوران به فاصله پارک کرده بودند مبادا که از لای نرده‌ها گلی‌ روی خاک خاوران پرتاب شود!

گزارش ارسالی 
3 فروردین 1393

۱۳۹۳ فروردین ۱, جمعه

مادران پارک لاله : گفت و گوی سایت مادران پارک لاله با آسیب دیدگان خشونت های دولتی 6- خانم معزز خواهشی

گفت و گوی سایت مادران پارک لاله با آسیب دیدگان خشونت های دولتی 6- خانم معزز خواهشی



گفت و گوی سایت مادران پارک لاله با آسیب دیدگان خشونت های دولتی در جمهوری اسلامی ایران برای کمک به کشف حقیقت، هموار کردن مسیر دادخواهی و برقراری عدالت
گفت و گو با خانم معزز خواهشی به عنوان یکی از مادران و خانواده خاوران که همسرش کمال­ الدین پاکدل در کشتار گروهی زندانیان سیاسی در شهریور 1367 در زندان اوین اعدام شد و به احتمال زیاد وی را در کانال های خاوران مدفون کرده اند.
تقاضا داریم به پرسش های زیر پاسخ دهید.
1- اگر امکان دارد خودتان را معرفی کنید و از چگونگی آشنایی­تان با مسایل سیاسی یا اجتماعی و شرایط زندگی خانوادگی در گذشته بگویید.
ج- من معزز خواهشی، همسر کمال­ الدین پاکدل هستم. از دوره دبیرستان وارد مسایل سیاسی و اجتماعی شدم. آن زمان تحت تاثیر همسرم بودم، البته هنوز ازدواج نکرده بودیم. او دانشجوی دانشگاه تهران و تحت تاثیر جو سیاسی دانشگاه بود و من هم همراه او، دو تایی عاشق هم بودیم و به این کار هم عشق می­ورزیدیم. خیلی دوران خوبی بود.
سه فرزند دختر به نام­های مهرنوش، آذرنوش و گل­نوش داریم. وقتی همسرم دستگیر شد، دختر بزرگم آماده رفتن به کلاس دوم ابتدایی بود. مانتو و شلوار و مقنعه و کیف نو خریده بود و خوشحال از این که دو روز دیگر به مدرسه می رود. 29 شهریور بود که بابایش دستگیر شد و من نفهمیدم اولین روزمدرسه دخترم و روزهای دیگر چطور گذشت. دختر کوچکم آذرنوش حدود سه سال داشت و خیلی وابسته به پدرش(بابایی) بود. بعد از دستگیری کمال سه ماه تمام در خواب جیغ می کشید و سراغ او را می­گرفت. اما در مورد سومین دخترم، حتی خبر نداشتم که حامله­ ام. دو ماه بعد از دستگیری همسرم فهمیدم که حامله­ ام و دنیا روی سرم خراب شد. چکار باید می کردم، درمانده بودم، نه کار داشتم و نه خانه، مستاجر بودیم. روزها به هوای بچه­ ها خودم را جمع و جور می­کردم تا روحیه آنها را خراب نکنم، اما شب­ها آنقدر گریه می کردم که بالشم خیس می­شد و نمی­ فهمیدم چه ساعتی از نیمه شب به خواب می روم.
2- اگر خودتان یا اعضای خانواده به طور مستقیم و غیر مستقیم قربانی خشونت دولتی شده اید، لطفا موارد از جمله بازداشت، شکنجه، اعدام، قتل خیابانی، اخراج از کار و محل تحصیل، ممنوع الخروجی یا ترک اجباری کشور و ... را با تاثیرات آن بر زندگی خود و خانواده تان بیان نمایید.
ج- همسرم در سال 67 اعدام شد. او فدایی خلق(اکثریت) بود که در تاریخ بیست و نهم شهریور 1365 دستگیر شد و به جرم فدایی بودن کشته شد. انسان های پاک و شریفی مثل او که دلشان برای مردم و کشور می تپید، باید کشته می شدند تا راه برای عده ای خاص هموار شود و .... شوک بزرگی به ما وارد شده بود. آخر چرا؟ مگر او چه کار کرده بود!؟ او که آنقدر مهربان و دلسوز بود و آزارش به یک مورچه هم نمی رسید .... گردبادی سهمگین آمده و همه چیز رو ویران کرده بود. تا مدت ها گیج و منگ بودم و نمی دانستم چه کار باید بکنم بچه ها چه می شدند، کوچکه هم که اصلا بابایش رو ندیده بود ....
3- اگر زندانی داشته اید، لطفا در مورد علت و نحوه بازداشت و شرایط بازجویی و زندان و دادگاه او بگویید. تا چه میزان امکان آن فراهم بود که از نحوه بازجویی و محاکمه عزیزان تان با خبر شوید؟
ج- وقتی همسرم بازداشت شد (به عنوان یک مجرم مواد مخدر نه فعال سیاسی)، ما مدت­ها خبر نداشتیم که در کدام زندان یا بازداشتگاه است. نگران بودیم، نگران سلامتی­ اش، تا سه ماه ملاقات نداشتیم. فقط چند بار تلفن کرد و هر بار می­ گفت جایم خوب است، نگران نباش اما نمی­ گفت کجاست. ما هیچ اطلاعی از محاکمه و بازجویی همسرم نداشتیم. زمانی که دادگاهی شد، در ملاقات گفت که دادگاهی شده و به 3 سال زندان محکوم شده است.

4- اگر افرادی از خانواده شما در سی و چهار سال گذشته توسط عوامل دولتی در جمهوری اسلامی کشته شده اند، لطفا در مورد چگونگی و نحوه خبر رسانی به شما، نحوه تحویل گرفتن یا نگرفتن جنازه، نحوه اطلاع یابی از محل دفن و چگونگی مدفون شدن او و اینکه امکان برگزاری مراسم آزادانه در گورستان یا در منازل داشته اید یا خیر، توضیح دهید.
ج- پاسخی ندارم.
5- آیا تا به حال برای پیگیری آسیب های وارده به خانواده یا شرکت در مراسم یادبود کشته شده خود و دیگر آسیب دیدگان تهدید یا بازداشت شده اید؟ اگر بلی، لطفا توضیح دهید.
ج- من چندین بار تهدید و بازداشت شده­ ام. یک بار در دی ماه سال 1367 که پس از اعدام همسرم برای پیگیری و اعتراض به اعدام ها با دیگر خانواده ها جلوی دادگستری رفته بودیم، بازداشت شدم. ما جلوی دادگستری تجمع کرده بودیم و از صبح آنجا بودیم. حوالی ظهر تعدادی از نیروهای بسیج و سپاه و اطلاعات به آنجا ریختند و ما را متفرق کردند. من با یکی از دوستانم به سمت پارک شهر رفتیم اما دو مامور در تعقیب ما بودند و در ضلع شمالی پارک جلوی ما را گرفتند و گفتند سوار شوید. من گفتم سوار نمی شوم، گفت به زور تو را می بریم، گفتم هر کاری میخواهی بکن اما من با پای خودم نمی آیم. اسلحه اش را در آورد، من باز هم گفتم سوار نمیشوم، گفت پتو می اندازم روی سرت و می برمت! دوست نازنینم گفت ولش کنید، این سه تا بچه دارد! آن یکی آمد جلو (مثلا آدم خوبه) گفت خانم با شما کاری ندارند سوار شوید چند تا سوال می کنند و بعد هم  آزادتان می کنند، بعد گفت شما سوار شوید به شرافتم قسم نیم ساعته دیگر شما را آزاد می کنیم، گفتم شما شرف هم دارید؟ دیگری آمد من را بزند! خلاصه ما رو سوار کردند و به دوستم هم گفتند شما هم سوار شوید ... ما را به کمیته 15 خرداد بردند، چند ساعتی آنجا بودیم، بعد از بازجویی و تشکیل پرونده ما را به کمیته ای در جاده خاوران بردند. ظاهرا 2 مامور مال آن کمیته بودند و سپس به کمیته وصال ... و یک شب آنجا بودیم. روز بعد ما را به اوین بردند و 10 روز هم در اوین، در انفرادی بودیم.  هیچ کس از اعضای خانواده ام خبر نداشتند که ما کجاییم. هر جا مراجعه کرده بودند به آن ها گفته بودند ما چنین کسی نداریم، حتی به اوین هم آمده بودند ولی پاسخی نگرفته بودند . چندین بار نیز با خانواده­ام و با دیگر خانواده ­ها در خاوران بازداشت شدم. فرزندانم نیز در این رابطه بسیار اذیت شدند. ما حتی یک بار هم نتوانستیم مراسم یادبود را بدون تنش برگزار کنیم و همیشه مشکل داشتیم.یک بار شهریور 1368 در خاوران به طور دسته جمعی دستگیر شدیم و ما را با مینی بوس به کمیته خاوران بردند، آن روز با سه دخترم رفته بودم. بچه ها کوچک بودند و از پاسدارها می ترسیدند. دختر وسطی من آن روز چنان ترسید که دیگه هیچ وقت به خاوران نیامد و این روند هم چنان ادامه دارد.
6- به نظر شما چرا بسیاری از خانواده های آسیب دیده و خود آنها تمایل چندانی ندارند که در مورد رنج ها و زخم های خود بگویند و این دردها را در پستوی دل خود نگاه می دارند؟
ج- دلایل زیادی دارد. آن­هایی که جوانی در خانه داشتند، می ترسیدند، یعنی حکومت آنها را ترسانده بود که اگه سکوت نکنند دیگر اعضای خانواده رو می گیرند. این نقطه ضعف خانواده هاست که رژیم روی آن انگشت گذاشت و می­گذارد. بعضی­ها از موقعیت کاری­شان می­ترسند که اگر کارشان را از دست بدهند، چگونه امرار معاش کنند و خیلی ها هم فکر می­کردند حق اعتراض ندارند. البته در دهه 60 که خفقان بیشتر بود و به جامعه القا می­کردند که اینها منافق و کمونیست هستند، خانواده ها مجبور بودند اعدام فرزندشان را پنهان کنند و صدای­شان در نیاید. ما مجبور بودیم در مدرسه فرزندمان و در محل کار خودمان این مساله را مخفی کنیم. یک روز مدیر مدرسه دخترم که دوم راهنمایی بود (هفت، هشت سالی از کشتار سال 67 می گذشت) من را خواست. از من پرسید بابای آذرنوش چه کاره است؟ گفتم چطور؟ گفت می گوید پدرش معلم است! من هم گفتم اگر زنده بود بهترین معلم می­شد، اما او مرده است! و من برایش جریان کشته شدن شوهرم را توضیح دادم که چرا و چگونه اعدام­ اش کردند. مدیر بهت­زده مانده بود که چه بگوید، فقط گفت خیلی ناراحت شدم....
7- به تجربه می دانیم زمانی که آسیبی به ما وارد می شود، تمایل داریم افرادی که به ما آسیبی رسانیده اند، پاسخ گوی اعمال خود باشند. شما چه راه هایی را برای پاسخ گو کردن عوامل دولتی مناسب و موثر می دانید؟ شکایت قانونی یا افشاگری یا عوامل دیگر؟ لطفا توضیح دهید.
ج- قاعدتاً همه آسیب دیدگان خواهان مجازات عاملان جنایت هستند. من نیز به نوبه خود می خواهم عاملان جنایت در یک دادگاه علنی جواب گوی اعمال شان باشند و هر دو، هم شکایت قانونی و هم افشاگری را مناسب می دانم، منتها افشاگری چون بازتاب عمومی دارد تاثیرش بیشتر است.
8- آیا در اعتراض به نقض حقوق شهروندی خود و خانواده به مراجع دولتی شکایت کرده اید و انتظاری از جمهوری اسلامی برای پاسخ گویی و برقراری عدالت دارید؟ اگر بلی، لطفا مراحل کار را توضیح دهید. اگر خیر، لطفا دلایل خود را بگویید؟
ج- ما خانواده ها در سال های اول خیلی اعتراض کردیم، جلوی مجلس و دادگستری، دفتر سازمان ملل. زمانی که گالین دوپل به ایران آمده بود، جلوی دفترش تجمع کردیم. اما همیشه جواب ما چوب و چماق بود. جمهوری اسلامی هیچ حقی برای دگراندیشان قایل نبود و نیست. بنابراین نمی تواند به عدالت رفتار کند.
9- آیا در اعتراض به آسیب هایی وارده به خود با دیگر آسیب دیدگان در جمهوری اسلامی همراه بوده اید؟ اگر بلی، لطفا در مورد زمان، چگونگی و مشکلات و پیامدهای آن توضیح دهید.  
ج- من همیشه در کنار دیگر خانواده های آسیب دیده توانستم به نیازهای روحی و روانی خود برسم. ما سعی کردیم همیشه همراه هم باشیم و تا جایی که امکان داشت صدای مان را به گوش جامعه برسانیم خانواده هایی که همدردند و تا حدی هم فکر وقتی با هم باشند، مسایل و مشکلات شان را با هم در میان بگذارند، در غم و شادی هم شریک باشند، به یک سری از نیازهایی که دارند نیز می رسند.
10- آیا با این نظر موافقید که می گویند: "افراد آسیب دیده با هر گرایش سیاسی و اجتماعی که باشند، خانواده ها حق دارند بدانند آنها چرا و چگونه کشته شده اند، چه کسانی در قتل آنها سهیم بوده اند، چرا جسد آنها را تحویل نمی دهند، چرا در گورهای بی نام و نشان دفن می کنند و چرا حق برگزاری مراسم آزادانه را از خانواده ها سلب می کنند". لطفا دلایل موافقت یا مخالفت خود را توضیح دهید.
ج- بدون پاسخ
11- آیا در اعتراض به نقض حقوق شهروندی خود به سازمان ها و نهادهای بین المللی شکایت کرده اید؟ انتظارتان از این نهادها از جمله گزارشگران ویژه سازمان ملل، عفو بین الملل، فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر چه بوده و چقدر این انتظارات برآورده شده است.
ج- ما بارها به سازمان های بین المللی نامه نوشتیم، اما چون کانال های ما دستی بود مطمئن نبودیم که به دست شان می رسد. من انتظار دارم همان طور که از اسم اش پیداست مدافع حقوق بشر باشند. فقط حرف نزنند و اعلامیه ندهند. متاسفانه آن ها هیچ کاری برای ما نکردند. وقتی کشتار 67 اتفاق افتاد، من خیال می کردم تمام دنیا به این کشتار اعتراض می کنند و کلی انعکاس جهانی خواهد داشت. اما اینطور نبود و هیچ کسی به داد ما نرسید!!!!
12- به عنوان یک خانواده آسیب دیده چه انتظاری از مدافعان حقوق بشر مستقل و سازمان های سیاسی ایرانی برای اعتراض به نقض حقوق بشر و حمایت از خود داشته اید و به چه میزان این انتظارات برآورده شده است.
ج- از این که وقت و انرژی زیادی برای دفاع از حقوق بشر می گذارند، کارشان قابل تقدیر است. در چند سال اخیر فعالیت­های این گروه­ها چشمگیر و ثمربخش بوده است. الان می بینم که توجه نهادهای بین المللی حقوق بشر به این مسایل بیشتر شده است. من به همه رهروان راه آزادی و عدالت اجتماعی خسته نباشید می گویم و امیدوارم تلاش و زحمات آنها روزی نتیجه دهد. سازمان همسرم تقریبا متلاشی شده بود، با این همه کشتارها را محکوم کردند، ولی کار دیگری نکردند، البته چه کار می توانستند بکنند!!!
13- به نظر شما چه تفاوتی میان جنایتی که حکومت چهار سال قبل، ده سال قبل، بیست سال قبل و یا سی سال قبل انجام داده است، وجود دارد و چرا برخی از مدافعان حقوق بشر ترجیح می دهند که از کشتار خیابانی سال 88 و آسیب های وارده بعد از آن بگویند ولی از بازگویی جنایت های حکومت در زندان ها زیر شکنجه یا اعدام ها و ترورهای گذشته و بخصوص دهه شصت پرهیز می کنند؟
ج- تفاوت در این است که کشتار در خیابان مانند سال 88 حمایت­های مردمی را همراه داشت اما کشتار در زندان آن هم در مقاطع دهه 60، نه تنها حمایت مردم را نداشت، بلکه آن را محکوم هم می کردند. بسیاری از افراد جامعه ما فکر می کردند این حق جوان های آن دوره بود که اعدام شوند و این که باید سکوت می کردی. البته به نظر من جنایت، جنایت است. اما این که در این زمان اتفاق می افتد غیر قابل توجیه است چون اکثر کشورهای جهان مسیر دموکراسی را طی کرده اند و جامعه بشری رشد بسیاری داشته است و هر جامعه ای نیازمند آرامش و صلح است نه کشتار و ناامنی. این که برخی از مدافعان حقوق بشر از بازگویی جنایت های دهه شصت پرهیز می کنند چون کشتار دهه 60 پر از رمز و رازهایی است که نمی خواهند این رازها گشوده شود.
14- آیا شما با این نظر موافقید که می گویند: "برخی از اعضای گروه های سیاسی مسلح بوده اند و برخی در ترور حکومتی ها نیز دست داشته اند و برای همین حکومت حق داشته آنها یا وابستگان آنها را بکشد" اگر با این نظر موافقید، آیا آنها حق نداشتند که در دادگاهی عادلانه و علنی محاکمه شوند و از خود دفاع کنند؟ اگر نظر دیگری دارید لطفا توضیح دهید.
ج- من مخالفم. هر گروه سیاسی مخالف رژیم و یا هر شخص مخالفی حتی اگر مسلح باشد، باید در یک دادگاه عادلانه و علنی محاکمه شود.
15- به نظر شما اینکه برخی از خانواده ها و دادخواهان تلاش می کنند تا برای دانستن حقیقت گذشته را واکاوی کنند، کار درستی است یا باید گذشته را به فراموشی سپرد و تنها به حال و آینده نگاه کرد؟ لطفا توضیح دهید.
ج- کار درستی است. باید این زخم های کهنه ترمیم شود. اگر این کار را نکنیم، نمی توانیم با اطمینان به آینده پا بگذاریم.
16- آیا شما با این نظر موافقید که می گویند بهتر است خانواده های آسیب دیده در سی و چهار سال گذشته برای دادخواهی با همدیگر همراه شوند؟ لطفا دلایل موافقت یا مخالفت خود را توضیح دهید.
ج- کاملا موافقم، اگر این اتفاق بیفتد یک نیروی عظیمی برای دادخواهی  شکل می گیرد.
17- اگر زمانی دادگاهی علنی و عادلانه تشکیل شود و مسوولان این جنایت ها محاکمه شوند، نظر شما در مورد نحوه انجام دادگاه و مجازات آنها چیست؟
ج- محاکمه عادلانه باشد و حداقل چند سالی به زندان بیافتند تا بفهمند خانواده­ ی زندانیان سیاسی چه کشیده­ اند و می­ کشند. هیچ وقت یادم نم ی­رود آخرین روز ملاقات ما بود (البته ما نمی­ دانستیم آخرین ملاقات است)، بچه های زیر 5 سال بعد از ملاقات 10دقیقه کابینی ما داخل می­رفتند. آن روز مهرنوش هم دلش می­خواست که پیش پدرش برود، ولی آن ها اجازه ندادند چون سن­اش بالای 5 سال بود. من از پاسدارها خواستم که اجازه دهند که دختر من هم چند لحظه ای پیش پدرش برود، اما آن ها قبول نکردند، التماس کردم، گفتم مگر شما بچه ندارید، این بچه بعد از 2 هفته آمده اینجا (ملاقات ما دو هفته یک بار بود) بگذارید نزد پدرش برود و او را بغل کند. اما این سنگ دل ها یک کلام می گفتند:"نه"، به یکی از از پاسدارها گفتم امیدوارم یک روزی شما را در این حال و روز ببینم.
18- آیا می دانید که در ایران و سایر کشورها، بسیاری موافق مجازات اعدام هستند و بسیاری دیگر از جمله مادران پارک لاله این مجازات را غیر انسانی می دانند، نطر شما در این مورد چیست؟
ج- من با مجازات اعدام مخالفم. بلایی که سر ما آمد نمی خواهم برای هیچ خانواده ای پیش بیاید. مجازات اعدام باید منسوخ شود.
19- آیا برای دانستن حقیقت و برقراری عدالت با دیگر خانواده های آسیب دیده ارتباط برقرار کرده اید؟ به نظر شما پیگیری خانواده ها می تواند از تکرار جنایت جلوگیری کند.
ج- بله، ما تمام این بیست و پنج سال این ارتباط را داشتیم. وقتی صداهایی از گوشه و کنار جامعه برخاسته شود و خانواده ها برای حقوق از دست رفته شان اعتراض کنند و خواهان پاسخ گویی مسوولان باشند، حکومت متوجه می­شود که با کشتن یک فعال سیاسی همه چیز تمام نمی­شود.
20- به نظر شما برای دانستن حقیقت و برقراری عدالت، هم چنین برای جلوگیری از تکرار خشونت و جنایت چه کارهایی می توان انجام داد؟
ج- باید جنایات صورت گرفته را افشا کرد و به گوش جهانیان رساند. در این صورت جلوی جنایات این چنینی گرفته می شود. اگر کشتار سال 67 بازتاب وسیعی پیدا می­کرد، شاید ما شاهد این همه جنایت پس از آن نمی­بودیم. ما باید حق و حقوق مان را بشناسیم و خواسته های­مان را به عناوین مختلف مطرح کنیم و به نوعی فشار به حکومت بیاوریم و به مردم هم نشان دهیم که برای رسیدن به خواسته های­مان باید پیگیر باشیم و تلاش کنیم، این حتما نتیجه خواهد داد.
خانم خواهشی گرامی، از اینکه برای کشف حقیقت با ما همراه شده اید، سپاس گزاریم. خواهشمندیم، اگر نکته ای هست که تمایل دارید راجع به آن بیشتر بگویید یا پیشنهادی دارید، بفرمایید. امید با همراهی شما بتوانیم در مسیر دادخواهی حرکت کنیم و به برقراری عدالت یاری رسانیم.
هم چنین اگر نظرتان را در مورد گفت و گوهای سال گذشته مادران پارک لاله ایران با برخی از فعالان حوزه دادخواهی که در سایت ما به آدرس www.mpliran.org  منتشر شده است را بیان فرمایید، ما را در ادامه راهمان کوشاتر می کنید.

اسفند 1392

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.

۱۳۹۲ اسفند ۲۹, پنجشنبه

سال نو مبارک

سال نو مبارک 

به امید برقراری صلح و آرامش در جهان و وطن مان 

به امید آزادی همه زندانیان سیاسی - عقیدتی 

سال نو را به همه عزیزان 

 . در سراسر جهان تبریک می گوییم




حامیان مادران پارک لاله - دورتموند

مادران پارک لاله ایران : بهاران خجسته باد!

بهاران خجسته باد!


"بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم"

ما آمدن بهار و آغاز سال 1393 را به همه ایرانیان در سراسر گیتی شادباش می گوییم و آرزو می کنیم که سالی سرشار از سلامتی و آرامش و آسایش، در زیر سایه عدالت و برابری و آزادی را شاهد باشیم. سالی که در آن هیچ نشانه ای از فقر و تبعیض و نابرابری، ظلم و بی عدالتی و زندان و حبس و شکنجه و قتل و کشتار و اعدام نباشد.

سال 92 را در حالی به پایان می رسانیم که همه تحلیل گران از نظر اقتصادی سال آینده را سخت ترین سال در طول 35 سال اخیر برای طبقات محروم جامعه پیش بینی کرده اند و از هم اکنون هشدار داده اند و هر سال می گوییم دریغ از پارسال، در حالی که می دانیم سال 92 نیز سال بسیار سختی برای مردم محروم کشورمان بود.

در سال 92 شاهد طرح ها و لوایح و تصمیماتی بودیم که زندگی خصوصی زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه را به شدت تحت تاثیر قرار داد و به مخاطره انداخت. طرح ها و لوایحی از قبیل ازدواج سرپرست با فرزند خوانده و طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده که در این طرح وظیفه زن با تاکید بر فرزندپروری در همسری و مادری خلاصه می شود و زنان مجرد را از اشتغال کنار می زند و آنان را به خانه نشینی سوق می دهد. در عین حال بودجه ی کنترل جمعیت تبدیل به باروری شد و لوازم پیشگیری از بارداری نایاب شد. در کنار این ها بخشنامه ها و مصوبات بسیاری بر ضد زنان تصویب شد که همه این مصوبات به زنانه شدن فقر انجامید و زندگی زنان و به تبع آن فرزندان آن­ ها را در  تنگنای بیشتر قرار داد و می دهد. 

سال 92 را باید سال افزایش اعدام ها (بیش از 650 اعدام اعلام شده که بیش از 60 نفر در ملاء عام اغدام شدند.) و بازداشت ها و فشارهای بیش از پیش بر مردم دانست. سالی که علیرغم وعده  های انتخاباتی حسن روحانی، نه تنها آزادی بیان و عقیده به وجود نیامد، بلکه فقط در طول چهار ماه اخیر 35 روزنامه نگار و 76 فعال اینترنتی به اتهام های مختلف بازداشت شده اند. سالی که نه تنها وعده آزادی زندانیان سیاسی عملی نشد، بلکه زهرا رهنورد، میر حسین موسوی و مهدی کروبی نیز آزاد نشدند و علیرغم بیماری، امیدی هم به آزادی آن ­ها نیست. سالی که فشار به فعالان سیاسی و حقوق بشری، گروه ­های قومی و نژادی و مذهبی (از قبیل کردها، عرب ها، بلوچ ها، دراویش و بهاییان)، زنان، کارگران، دانشجویان، و وکلا و روز نامه نگاران افزایش یافته و هیچ نشانه ای از بهبود شرایط وجود ندارد. 

در سال 92 شاهد نقض گسترده حقوق بشر به ویژه در مورد زندانیان بودیم به نحوی که زندان ها را تبدیل به قتل گاهی برای همه زندانیان کرده اند و این امر باعث افزایش نگرانی خانواده ها برای جان عزیزان زندانی شان شده است. در کنار آن تبعید زندانیان سیاسی به زندان های دور افتاده در شهرهای دیگر باعث شده که هم زندانی از دیدار سی دقیقه ای هفتگی خانواده محروم شود و هم درد و رنجی دو چندان بر خانواده تحمیل گردد که گاهی جان شان در مسیر رفت و بازگشت به خطر می افتد یا از دست می رود. نمونه اش کشته شدن مادر و همسر امیررضا (پیمان) عارفی است که بسیار دردناک بود. در همین حال کمبود امکانات اولیه در زندان ها، وضعیت زندانیان را به مرز فاجعه باری رسانده است. به گونه ای که هر روز شاهد افزایش بیماری های خطرناک در زندان های مختلف کشور هستیم که از امکانات دارو و درمان کافی نیز محروم هستند. زندانیان مجبور می شوند هزینه های بهداشتی و غذایی را خود تامین کنند. این تحمیل بار مالی اضافی بر دوش خانواده زندانیان است، نمونه اش وضعیت رضا شهابی است. هم چنین مرخصی های نوروزی زندانیان سیاسی لغو و آن دسته از زندانیانی که در مرخصی به سر می بردند برای بازگشت به زندان احضار شدند. این تصمیم سبب می شود هم زندانی و هم خانواده های آن ها آسیب ببینند. برای نمونه می توان از حکیمه شکری نام برد که قرار بود به مرخصی بیاید. او به خاطر حمایت از مادران داغدار و در همراهی با مادران پارک لاله به سه سال حبس محکوم شده بود و از مهرماه سال 1391 برای گذراندن حبس در زندان اوین است.    

این فشار و در تنگنا قرار دادن مردم در شرایطی است که سال 92، سال دزدی ها و اختلاس های میلیاردی و کاهش شدید قدرت خرید مردم و زیر خط فقر رفتن بسیاری از مردم بود و شاخص فلاکت شامل حال بسیای از مردم شد. 

در سال 92 همانند سال های قبل حق خانواده کشته شدگان و دیگر آسیب دیدگان باز هم نادیده گرفته شد و پاسخی مبنی بر چرایی و چگونگی کشتارها به آن ها داده نشد. با این که بسیاری از خانواده ها هم چنان پیگیر قتل های فردی و گروهی انجام شده توسط عوامل حکومت هستند و مرتب افشاگری می کنند، حتی به شکایت های آنان پاسخی داده نشده است، نمونه اش وضعیت ناروشن سعید زینالی است که علیرغم پیگیری های مداوم مادرش(اکرم نقابی)، پس از پانزده سال بی خبری، هنوز پاسخی به این خانواده نداده اند. در مورد کشته شدگان سال 1388 به بعد نیز می توان به دو نمونه از خانواده های پیگیر از جمله شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی و گوهر عشقی مادر ستار بهشتی اشاره کرد که علیرغم پیگیری های مداوم آن ها، هنوز هیچ پاسخی مبنی بر چرایی و چگونگی کشته شدن فرزندان شان به این خانواده ها نداده اند. خانواده های کشته شدگان اخیر هر گاه به بهشت زهرا یا دیگر گورستان های تهران و شهرستان ها می روند، به ویژه در روزهای خاص که مراسم دارند یا پنج شنبه آخر سال، نیروهای امنیتی هم حضور دارند و نمی گذارند که آزادانه مراسمی برگزار کنند. خانواده کشته شدگان دهه شصت را نیز دایم مورد اذیت و آزار قرار می دهند و پس از این همه سال هنوز آن ها را از اولیه ترین حق شان برای برگزاری مراسم آزادانه در خاوران یا در محل های عمومی و گاهی منازل خصوصی محروم می کنند. امسال نیز خانواده ها در آخرین جمعه سال به خاوران رفتند و فقط تعداد محدودی که صبح زود رفته بودند، توانستند به قطعه کشته شدگان وارد شوند و گل های خود را بیافشانند. لباس شخصی ها تعداد زیادی از خانواده ها را از رفتن بر سر گور عزیزان شان محروم کردند و با تحقیر و توهین دسته های گل منصوره بهکیش را به عمد گرفتند و گردن گل ها را شکستند و روی خاک کشته شدگان انداختند و زیر پا له کردند. این حرکت آزار دهنده را در جلوی تعداد زیادی از خانواده های کشته شدگان و بهایی ها انجام دادند که با اعتراض خانواده ها مواجه شدند، ولی با تهدید به بازداشت، همه را به بیرون از گورستان فرستادند و دوباره درب خاوران را علیرغم این که نیروهای جدیدی وارد می شدند، بستند. این هم تنها یک نمونه از رفتار وحشیانه حکومت با خانواده های کشته شدگان است.

در سالی که گذشت مردم و فعالان سیاسی و مدنی و خانواده های آسیب دیده تلاش زیادی کردند تا صدای دادخواهی خود را به اشکال مختلف بلند کنند و به سراسر دنیا برسانند. اعدام های بی رویه باعث شد که جدیت بیشتری برای لغو مجازات اعدام صورت گیرد و گروه های مختلف ایرانی داخل و خارج از کشور به طور فعال به این ابتدایی ترین حق انسان که حق زندگی است بپردازند. ما نیز از سال 1389 لغو مجازات اعدام را جزو خواسته های خود قرار داده و همواره در مورد خطر اعدام های بی رویه هشدار داده ایم و در این زمینه افشاگری و کار فرهنگی کرده ایم. در مصاحبه هایی که انجام دادیم نیز یکی از پرسش های اساسی ما نظرخواهی در مورد لغو مجازات اعدام بود که همه دادخواهان به اتفاق موافق لغو مجازات اعدام بودند. در سال گذشته که اعدام ها شدت گرفت، فعالان زیادی را به فعالیت گسترده در این زمینه سوق داد، از جمله گروه لگام است که با شعار لغو گام به گام اعدام پا به عرصه وجود گذاشت. همگام با فعالیت برای لغو مجازات اعدام، فعالیت برای آزادی زندانیان سیاسی نیز سال هاست که جزو خواسته های ما و تمامی فعالان سیاسی و اجتماعی بوده است. در کنار آن زندانیان آزاد شده نیز تلاش کردند تا صدای هم بندی های سابق خود را به گوش همگان برسانند و شعار آزادی کلیه زندانیان سیاسی را بدل به خواستی همگانی کنند. در داخل زندان ها هم زندانیان سیاسی با حمایت یکدیگر به هر شکل که می توانستند از قبیل اعتصاب غذا صدای اعتراض خود را بلند کردند تا شاهد آزادی هم بندان بیمار خود باشند، نمونه اش اعتصاب غذای زندانیان گوهردشت است.

ما مادران پارک لاله ضمن تاکید همیشگی خود بر سه خواست آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی؛ لغو مجازات اعدام و محاکمه و مجازات آمران و عاملان جنایت های صورت گرفته در طول دوران حکومت جمهوری اسلامی؛ اعتقاد عمیق داریم که بدون آزادی بیان، اندیشه و مذهب و جدایی دین از حکومت، نمی توان به آزادی واقعی دست یافت. ما ضمن اعلام همبستگی با همه مردم ایران، اعلام می کنیم که هم­ چنان صدای دادخواهی خانواده های کشته شدگان و زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم  و تلاش می کنیم که با بالا بردن آگاهی خود بحث های دادخواهی را به میان خانواده ها ببریم و روند دادخواهی را در جامعه مستحکم تر کنیم. 

در پایان، یک ­بار دیگر سالی سرشار از امید و توان حرکت برای دادخواهی و ساختن دنیایی انسانی را برای همه مردم ایران آرزو می کنیم.

هر روزتان نوروز باد
نوروزتان پیروز باد

مادران پارک لاله ایران 
29 اسفند 1392

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.