۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه

petition to free the " Mourning Mothers" of Iran

petition to free the " Mourning Mothers" of Iran,Jila Tarmassi and Akram zeinali

Numerous cases of human rights’ violations in Iran, including cruel executions, unlawful detainments, torture, and all sorts of persecutions have attracted the global attention during the last three decades, especially in the aftermath of the fraudulent presidential election of 2009. Among these cases, are unlawful detentions of the members of the Mournful Mothers of Iran, also known as: Mothers of Laleh Park, a group of the mothers of the 2009 victims of violence. These mothers have gathered to call for justice and truth finding regarding their beloved ones, who were killed during the peaceful protestations, or in prisons as a result of torture, or were executed, or have disappeared since then. On Octpber 9, 2010, two members of the Mournful Mothers of Iran, Mrs. Jila Tarmassi and Mrs. Akram Zeinali, together with their daughters were attacked by the regime’s officials at their homes, and consequently were sent to prison. The daughters were released after 12 days, but the mothers are still in prison without any communication with outside. The detainees’ families are under constant pressure and treats to remain silent and abstain from being interviewed by the media. Jila Tarmassi is the mother of a 19 years old young man, who had spent a year in the prison, endured inhuman tortures, and was recently released. A few days after his release, private agents of the regime stabbed him by a poisonous knife on the street and is currently in a critical health condition. Akram Zeinali is the mother of a university student, who was arrested 11 years ago at his family residence, but during all these years, and after painful investigations the family has not found any single trace of him, and the officials are not responsive in this regard. Mother of a disappeared son, Akram Zeinali has been arrested because of her legitimate quest for information and justice. The two detained mournful mothers, together with other peers, used to gather all Saturdays in cemeteries, or in Laleh Park in Tehran, engaging in peaceful and silent protestations while holding candles and roses in the memories of all the victims of violence and mass murders during the last 30 years of the hardliners’ dominance in Iran. They peacefully call for the release of all political prisoners, the abolition of the capital punishment, and identifying those responsible for all murders and tortures during the last 30 years. The officials being under the pressure of the public opinion that condemns the detentions of these innocent mournful mothers, have resorted to false and malicious accusations against them, and claimed an imaginary link between these mothers and the opposition’s political parties and groups, amongst them some have backgrounds of armed and violent activities. Recently, Mournful Mothers of Iran, also known as: Mothers of Laleh Park, in their official statement, have officially rejected the false accusations against Jila Tarmassi and Akram Zeinali, as a mean resort by the regime’s officials to create fallacious documentation against these mothers and justify the suppression of their noble cause. The statement emphasizes that: “The very fact that these mothers’ quests are civil and not political in nature proves that they have nothing to do with political organizations. Therefore, the current accusations against these mothers are contradictory to the reality of their peaceful and civil activities. The imprisonment and persecution of these mothers is a violation of the basic human and citizenship rights.” We, the signatories of this plea, call the global conscience for condemning the detention of Jila Tarmassi and Akram Zeinali, and to declare solidarity with the mournful mothers of Iran in their quest for human rights in Iran. ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط مادران و رعایت موازین حقوق بشر در ایران هستیم ! نقض حقوق بشر در ایران مسئله ای است که هر روز توجه بیشتری از وجدانهای بیدار جهان را به خود معطوف می کند؛ از جمله آن می توان اعدامهای گسترده ،زندان و شکنجه مخالفان سیاسی و دگراندیش، دستگیری فعالین حقوق بشر،روزنامه نگاران،... و حتی وکلای آنان را نام برد. اینک در پی این همه ظلم و بیدادگری، حکومت جمهوری اسلامی، سرکوبها و فشارهای داخلی خود را به آنجا رسانده که حتی"مادران عزادارایران" (مادران پارک لاله) را که به شکل قانونی و مسالمت آمیز به دادخواهی از فرزندان خود برخاسته اند، به بند می کشد. مادرانی که در مقابل کشتار های بیرحمانه ، زندانی، شکنجه شدن و ناپدید شدن فرزندانشان عدالت را طلب می کنند، اینک پاسخشان میله های زندان است! شنبه نهم اکتبر 2010 دو تن از این مادران " ژیلا ترمسی و اکرم زینالی" به همراه دختران جوانشان به طور همزمان در خانه های خود مورد یورش مأموران حکومتی قرار گرفته و بازداشت شدند. گرچه پس از 12 روز دختران آنان که سابقه هیچگونه فعالیت نداشتند به قید کفالت آزاد شدند، اما این مادران همچنان با اتهامات واهی در زندان به سر می برند و تا کنون هیچ خبری از آنان در دست نیست. خانواده های آنان نیز شدیداَ تهدید شده و تحت فشار هستند که هیچ گونه تماسی با خبرگزاری ها و دیگر مراجع نداشته باشند. خانم ژیلا ترمسی مادری است که یکسال حبس و شکنجهء پسر 19 ساله اش ،حسام ، آرام و قرار را از او و خانواده اش گرفته بود و مدت ها در پشت دیوار های زندان اوین همراه با دیگر مادران بست نشسته بود. حسام که به دنبال دستگیری در اعتراضات سال گذشته مردم ایران به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، پس از یکسال تازه از زندان آزاده شده بود ،بلافاصله پس از آزادی، به منظور تهدید به سکوت، مورد حمله عوامل لباس شخصی حکومتی قرار گرفت و با ضرب چاقوی زهرآ گین شدیداَ مسموم و بیمار شد. هم چنین خانم اکرم زینالی، دیگر مادر دربند و مادر سعید زینالی است که یازده سال پیش در پی نا آرامی های دانشگاه پسر 21 ساله دانشجویش را در مقابل چشمان او و خانواده اش در منزل بازداشت کردند و سالها جستجو ومراجعه وی را به مراجع قانونی گوناگون برای یافتن فرزند ناپدید شده اش بی پاسخ گذاشتند. تنها"جرم" این مادران آن است که علیرغم تمام زخمهایی که خود بر دل داشتند در کنار دیگر "مادران عزادار ایران" (مادران پارک لاله ) که به صورتی خود جوش گرد هم آمده بودند پرچمدارعدالت ، و آزادی بودند ایستادند. "جرم" این مادران آن است که دست در دست دیگر مادران ستمدیده ایران با حمل عکس فرزندان خود و شاخه گلی یا شمعی، هرهفته در پارک لاله ، پشت زندانها و یا در گورستانها با سکوت در کنار یکدیگر جمع می شدند تا ضمن دادخواهی برای فرزندان خود خواستار آزادی کلیه زندانیان سیاسی، لغو احکام اعدام، و شناسایی مسئولین قتل ها و شکنجه های تمامی سی و یک سال گذشته شوند . بدیهی است حکومت جمهوری اسلامی برای توجیه به زندان افکندن و فشار روز افزون خود به این مادران دادخواه جز افترا زنی و ارتباط دادن آنان به صورت کذب با سازمان های سیاسی دیگر و گاها دارای مشی خشونت ورزانه،چاره ای ندارد. مادران پارک لاله (مادران عزادار) طی اطلاعیه ای دستگیری دو تن از همراهان خود اکرم زینالی وژیلا ترمسی را شدیداَ محکوم اعلام کرده اند و اینگونه شایعه پراکنی ها را توطئه ای اعلام می کنند برای پرونده سازی و توجیه سرکوب هر حرکت حق طلبانه. آنان تصریح می کنند" از آنجا که این مادران خواسته‌هایی مدنی دارند، طبیعتاً نمی توانند و نمی‌خواهند با هیچ سازمان سیاسی در ارتباط باشند. بنابراین اتهام‌های وارده به مادران با روح حرکت مسالمت‌آمیز و مدنی مادران در تضاد است و به بند کشیدن و مورد اذیت و آزار قرار دادن خانواده‌ها، تعرض به حقوق اولیه تمامی انسان‌ها و نقض آشکار حقوق مدنی و شهروندی افراد است." ما امضا کنندگان این دادخواست از تمامی وجدانهای بیدار جهان تقاضاداریم تا دستگیری این دو مادر، ژیلا ترمسی( مهدویان) و اکرم زینالی (نقابی)، را محکوم کنند و اعلام می کنیم همراه با مادران دردمند و حق طلب ایران خواهان رعایت موازین حقوق بشر در ایران و هم چنین خواستار آزادی فوری و بی قید شرط این مادران باشیم. گروه های حامیان مادران پارک لاله(مادران عزادار ایران) در سراسر جهان به همراه امضا کنندگان زیر : supporters of " Mothers of Laleh park" ( "Mourning Mothers" of Iran) and The following signatories:
* Erforderlich


اعلام همبستگی زنان سیاه پوش ایتالیا با مادران پارک لاله ایران

زنان سیاه پوش ایتالیا ساعاتی قبل با ارسال نامه ای به مادران پارک لاله ایران (مادران عزادار) ضمن اعلام همبستگی با مادران پارک لاله ایران ، پشتیبانی خود را از مادران ایرانی دربند اعلام کرده و همین طور و خواستار ازادی آنان شدند .


در بخشی از نامه زنان سیاه پوش ایتالیا امده است : زنان سیاه پوش ایتالیا همبستگی خود را با مادران پارک لاله (مادران عزادار ایران ) و پشتیبانی خود را از" ژیلا مهدویان "مادر حسام ترمسی و "اکرم نقابی "مادر سعید زینالی که برای دفاع از فرزندان شان در زندان های سخت ایران به بند کشیده شده اند را اعلام می کنند .

"انجمن زنان سیاه پوش ایتالیا "در سال ۱۹۸۸در ایتالیاشکل گرفت و زنان پایه گذار آن در اعتراض و به نشانه عزاداری برای قربانیان انتفاضه، جامهسیاهرا برای فعالیت‌های خود انتخاب کرده اند. پس از آن "زنان سیاهپوش" عمده فعالیت‌های خود را بر روی مسئله صلح و جهانی بدون جنگ متمرکز کردند.

فعالیت‌های آنان از فلسطین به بالکان بعد به عراق و افغانستان و همچنین کردستان و تمام کشورهایی که به نوعی قربانیان جنگ در سال‌های اخیر هستند گسترش یافت. این انجمن در کنار فعالیت‌های ضد جنگ، عمده فعالیت خود را به کمک به حقوق زنانو حمایت از جنبش‌های فمنیستی با برگزاری کمپین‌های اعتراض آمیز به خشونت علیه زنان و تظاهرات در کشورهای مختلف اختصاص داده است
.
زنان سیاه پوش ایتالیا هم چنین از دولت ایران خواسته اند تا این مادران را هرچه سریع تر را آزاد کند و همین طور قوانین حقوق بشری و حقوق زنان و به خصوص حقوق مادران مدافع حقوق بشر را رعایت کند.
ژیلا مهدویان و اکرم نقابی مادران حسام ترمسی و سعید زینالی پس از یورش ماموران امنیتی رژیم ایران در 17 مهرماه سال جاری به همراه دو نفر از دختران شان بازداشت شده اند. رژیم ایران با دروغ پردازی های همیشگی ارتباط با سازمان های سیاسی مخالف رژیم را علت این دستگیری ها می داند . این در حالی ست که مادران پارک لاله ایران با انتشار بیانیه ای مقاصد و عملکرد خود را صلح طلبانه و عدالتجویانه اعلام و از هرگونه ارتباط با هر سازمان سیاسی تبری جسته اند .

حمایت زنان سیاه پوش ایتالیا از این مادران در بند در حالی صورت می گیرد که رژیم دختران شان را که فاقد هرگونه سابقه فعالیت بودند را به قید کفالت آزاد کرده است اما این مادران هم چنان در بازداشت به سر برده و خانواده های آن ها برای ارتباط با رسانه ها تحت فشارهای شدید امنیتی هستند .

۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه

حمایت از مادران عزادار در زندان و نسرین ستوده وکیل مدافع در بند

گزارش تصویری گردهمایی حامیان مادران پارک لاله - مادران صلح دورتموند
شنبه ۳۰ اکتبر ۲۰۱۰ در دورتموند

دراعتراض دوباره به دستگیری اکرم نقابی و ژیلا مهدویان دو مادرعزادارو رنج دیده و بیخبری
کامل از شرایط نسرین ستوده، وکیل مدافع در بند، گرد هم آمدیم تا صدای حق طلبانه این عزیزان
در بند باشیم و بگوییم ، تا ادامه نقض هر روزه حقوق بشر در ایران،
صدای ما خاموش نمی گردد.......

زنده باد صلح و آزادی
حامیان مادران پارک لاله - مادران و پدران صلح دورتموند

















۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه

فراخوان حامیان مادران پارک لاله - مادران صلح دورتموند

مادران عزادار را آزاد کنید !

نسرین ستوده را آزاد کنید !



فراخوان حامیان مادران پارک لاله-مادران صلح دورتموند

شنبه ۳۰ اکتبر ۲۰۱۰ خیابان کاتارینن از
ساعت ۱۵ تا ۱۶ - دورتموند


گردهمایی این هفته مادران و پدران صلح دورتموند -
حامیان مادران پارک لاله،در اعتراض دوباره به دستگیری
اکرم نقابی و ژیلا مهدویان دو مادررنج دیده و بیخبری
کامل از شرایط نسرین ستوده، وکیل مدافع در بند
برگزارخواهد شد .

به ما بپیوندید تا در حمایت از این عزیزان و دراعتراض
شدید به فشارهای مداوم وغیر انسانی که هر روزه
در ایران اعمال می گردد، صدای داد خواهیمان
را به گوش دنیا برسانیم .

زنده باد صلح و آزادی
بر قرار باد دموکراسی
حامیان مادران پارک لاله - مادران صلح دورتموند

۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

به جرم مادر بودن (آسیه امینی)

زنی به جرم مادر بودن

آسیه امینی
نوجوان که بودیم، یکی از تفریحات‌مان خواندن مجله‌های هفتگی بود که گوشه‌ی کمد پدر یا بر بام خانه‌ی مادربزرگ‌مان پیدا می‌شد؛ هفته‌نامه‌هایی که بعضی از آنها در دسته‌ی نشریات زرد تعریف می‌شدند و تا بخواهی، برای نوجوانی که چشم و گوشش بر دنیا بسته بود، جذابیت داشت.

یادم است یکی از مهیج‌ترین و عجیب‌ترین و البته تلخ‌ترین داستان‌های این مجلات مربوط بود به زندگی‌ها و روحیات نرون، امپراطور رم، در مبارزه با دشمنان یا بدخواهانش که به عبارتی از مبارزان رم باستان بودند.
جنون قیصری، بیماری امپراطوری رم بزرگ بود که بسیاری از جوانان رم را قربانی تخیلات تهدیدآمیز و البته شهوت‌ بیمارگونه‌اش کرد. از مادرش گرفته تا آموزگار و برادر و دوست را قربانی کرد و در نهایت خود در آتش این‌ همه کینه و دشمن‌پروری سوخت.

هنوز یادم هست که بعضی از داستان‌ها از نحوه‌ی خشونت‌های این امپراطور فراموش شده، چنان وحشیانه و باورنکردنی بود که خوشحال بودیم این روزگار به فراموشی سپرده شده است و دیگر نمی‌شود پنداشت که حکمرانی با مخالفانش چنان کند که نرون با مردمش می‌کرد، اما امروز که داستان زنی به نام ژیلا مهدویان را دنبال می‌کردم، ناگاه به یاد نرون و جنون قیصری‌اش افتادم. خبری که حیرت، کمترین واکنش هر خواننده‏ای در برابر آن است.

مادر حسام ترمسی

پسرت را که یکی از آن چند میلیون معترض در خیابان بود، به همین جرم یعنی گفتن یک «نه» ساده به زندان می‌برند؛ دهم تیر ۱٣٨٨ حسام دستگیر شد. در خیل یکی از آن هزارانی که دستگیر شدند. تا مدت‌ها از او بی‌خبری. به زندان و دادسرا و پزشکی قانونی و سردخانه و همه‌ی آن مکان‌هایی که حالا جزئی ثابت از لوکیشن سریال‌های داستانی معترضان به انتخابات شده‌اند، سر می‌زنی و بالاخره در می‌یابی که پسرت زنده و در اوین است.

خوشحالی که زنده است. خوشحالی که در کهریزک نیست. پروین سهراب را، مادر ندا و اشکان را می‌بینی و هزاربار با شرمندگی از آنها در دلت خوشحالی که پسرکت، حسام تو، یک گوشه‌ی تاریکی از این دنیا زنده است و هنوز نفس می‌کشد. حتی اگر این گوشه‌ی تاریک، سلول مخوفی باشد که چهل روز او را بین زندگی و مرگ تاب بدهند تا حاضر شود یکی از گلادیاتورهایی شود که در مقابل دوربین صدا و سیمای جمهوری اسلامی، به نبرد بین زندگی و مرگ تن بدهد؛ یا بمیر یا بکش! بمیران! این قانون نرون است.

گرز و نیزه را به دستش می‌دهند؛ میکروفون و دوربینی را که باید در مقابل آنها باورهایش را بکشد، بمیراند و از کسانی بدگویی کند که باوری به بدگویی از ایشان ندارد. حسام را چهل روز زدند و او چهل روز حاضر نشد به میدان گلادیاتورها قدم بگذارد؛ و مادرش چهل روز در دلش خدا را شکر می‌کرد که پسرکش هنوز زنده است. تولد ۱٨ سالگی حسام را مادرش، ژیلا مهدویان، به همراه زنانی که دیوارهای اوین آنها را با هم دوست کرده بود، برگزار کردند.

زنان و مادرانی که پارک لاله را میعادگاه دیدار دوباره‌ی فرزندان‌شان کردند و چه ذوقی می‌کرد حسام، وقتی از پشت خط می‌شنید که مادرش در کنار زنان دیگر در پشت دیوارها محکم ایستاده است. اسفند شد و لوکیشن زندان اوین هم‌چنین مکان هر روزه‌ی این داستان دنباله‌دار بود. پدر و مادری که در کنار پدران و مادران فرزند گم کرده، شب‌ها و روزهای‌شان را در پشت این دیوار لعنتی به هم پیوند می‌زدند.

اسفند خبر رسید که حسام به انفرادی منتقل شده است. چهار روز مانده به عید، سین اول و آخر سفره‌ی هفت‌سین مادر حسام شد سلول انفرادی. پس به بهانه‌ی عیدی گفتن به پسر، قلم به دست گرفت و همان زمان نوشت:

«می‌خوام عید را بهت تبریک بگم ولی وقتی تو کنارم نباشی عیدی ندارم، اما زمان متوقف نمی‌شود و منتظر کسی نمی‌ماند و همانطور که به اجبار تابستان و پائیز و زمستان را بدون تو گذراندم بهار هم ناخواسته فرا رسید اما دل در خزان مانده‌ی من عیدی ندارد و زیبایی‌های بهار را نمی‌بینم و شاید می‌بینم ولی حس نمی‌کنم. اگر در خیلی از خانه‌ها شادی فرارسیدن سالی نو حس می‌شود اما در خانه‌ی ما بدون تو عید هم روزی است مثل روزهای دیگرِ سال و من هنوز اسیر دادگاه و دادستانی هستم و با وجود اینکه قول‌های بسیاری برای آزادی داده بودند اما … نشد.

فرزندم بدان آن‌چه که من و تمام مادران و همسران را می‌آزارد سفره‌ی هفت سین بدون عزیزان نیست. آن‌چه که هست ظلمی است که بر شما متحمل شده‌اند و شما با تمام آزادگی و شجاعت مجبور بودید که تحمل کنید و من از تو می‌خواهم که از خشم خود اندیشه‌ای بسازی برای زندگی و فردایی بهتر و سبزتر و بدان که آدم‌های بزرگ همیشه مجبور به تحمل هستند تا بتوانند به حق خودشان برسند .

از دور تو را می‌بوسم و برای تو و تمام فرزندان سبز دربند این سرزمین که برای اندیشه‌شان آنجا هستند آرزوی بهترین‌ها را دارم.»

این نامه‌ی عاشقانه ژیلا به پسرش شاید بلندترین صدای اعتراض او در روزهای هروله بین مرگ و زندگی بوده است. تنها خواسته‌ی او آزادی و سلامتی پسرش بود. خواسته‌ای که به اولی‌اش گرچه دست یافت، ولی خیلی زود دانست بلایی که در میدان گلادیاتورها به روزگار جوان‌هایی چون پسر او می‌آورند، از آنها اگر محسن روح‌الامینی و امیر جوادی‌فر نسازد، حسام ترمسی خواهد ساخت.

باری، حسام ۱٤ اردیبهشت ٨٩ آزاد شد.

ژیلا برایش مهمانی گرفت. شاید مثل خیلی از مادرهایی که آرزوی داماد کردن و عروس کردن بچه‌های‌شان را دارند، او به آرزویش رسیده بود؛ پسرش زنده بود و در آغوش او. همین کافی بود. خوشحالی، خودش را در چهره‌ی ژیلا تمام کرده و شادی او حتی مادرانی را که سوگوار فرزندان از دست شده‌شان بودند، به وجد آورده بود.

اما جنون قیصری، به اینجا ختم نمی‌شود و برای اینکه ما باور کنیم بعضی از داستان‌ها ربطی به افسانه و زمان باستان ندارند، بلکه در همین تهران امروزی رخ می‌دهند، ناشناسی در حمله‌ای ناگهانی در خیابان، چاقویی را وارد بدن رنجور حسام می‌کند تا یادش نرود که زبانش نباید از حد تعیین شده درازتر شود.

کبد و کلیه‌ی حسام که بعد از زندان دچار نارسایی شد و افسردگی حاد و چاقوخوردگی را هم که به آنها اضافه کنی، دلایل کافی پیدا می‌شود برای اینکه او بعد از اوین راهی بیمارستان شود. بیماری غریب او در بیمارستان ناشی از نوعی زهر آفریقایی تشخیص داده شد که وارد بدنش و موجب عفونی شدن خونش شده است.

کوتاه سخن اینکه، حسام بالاخره مهرماه ٨٩ از بیمارستان مرخص شد؛ آنهم با دردی بی‌علاج. در کمتر از یک سال، زندگی، آینده وهمه‌چیز این پسر به آتش کشیده شده بود، اما هنوز داستان او تمام نشده!

آمدنش از بیمارستان، به دو هفته نکشیده بود که به ناگاه شبی به خانه‌شان ریختند و مادر و خواهرش را دستگیر کردند و بردند. به چه اتهامی؟ این بار زهر آفریقایی را در اتهام همکاری با سازمان مجاهدین خلق بر تن این مادر رنجور وارد کردند.

همین حالا که این سطرها را می‌نویسم به خودم می گویم واقعا آیا قصه نیستند اینها؟! افسانه نیست حسام؟ اما نیست! حسام واقعیت دارد. ژیلا مهدویان امروز در اوین است و حسامش در خانه نشسته است و حتی توان اینکه مثل مادرش پشت زندان اوین ساعت‌ها به انتظار بایستد را ندارد. توان اینکه بدود تا دادسرا و سراغ عزیزش را از نگهبان گرفته تا رئیس قوه قضائیه بگیرد، ندارد.

حسام افسانه نیست. داستان باستان نیست. داستان دیروز نیست. حسام قربانی فاحش جنون قیصری، نه در رم باستان، که در ایرانشهر امروز ماست؛ و کیست این روزها که بتواند دادخواهی ژیلا مهدویان را در محکمه‌ی عدل! دنبال کند؟ وقتی که وکیل و موکل با هم در زندانند و شحنه و قاضی در شهوت حکومت، غرقه؟

به‌راستی روایت این داستان را چگونه باید تمام کرد وقتی چشم‌های منتظر حسام و تن بیمارش را تیماری در خانه نیست؟ و ژیلا مهدویان، چه دارد بگوید جز اینکه مادر پسری به نام حسام است که حاضر است به خاطر او و امنیت خانواده‌اش هر اتهامی را به جان بپذیرد؟

همه‌چیز حی و حاضر است و البته لولویی به اسم سازمان مجاهدین خلق نیز در دست شماست تا به شعبده‌ی این اتهام، قیصریه‌ای را در آتش بسوزانید.

۱۳۸۹ آبان ۲, یکشنبه

اعتراض به دستگیری مادران عزادار و نسرین ستوده






















23.10.2010
گزارش تصویری حامیان مادران پارک لاله - مادران صلح دورتموند

در اعتراض دوباره به دستگیری مادران عزادار در ایران و در بند بودن انسان های
عدالت خواهی مثل نسرین ستوده ، همه فعالان حقوق بشر، وکلا، پزشگان ، دانشجویان
و همه انسان های آزادی خواه گرد هم آمدیم تا صدای حق طلبی و داد خواهی این انسان های
بیگناه را به گوش همه مجامع قانونی و طرفداران حقوق بشر در جهان برسانیم
.

فراخوان برای ثبت مبارزات خانواده های جان باختگان.....

فراخوان برای ثبت مبارزات خانواده های جان باختگان، زندانیان، مفقود شدگان ، و سایر آسیب دیده گان سیاسی- عقیدتی؛ برای به رسمیت شناختن حقوق اولیه شهروندی خود و حق دانستن حقیقت در مورد علت و چگونگی و شناخت عوامل جنایات وحق خواستن پاسخ
ما برآنیم که بخشی از مبارزات مادران و خانواده های زندانیان، مفقود شدگان، جان بدر بردگان، تبعیدی ها و جان باختگان سیاسی- عقیدتی را برای به رسمیت شناختن حقوق شهروندی خود به عنوان قربانیان جنایت و آسیب دیده گان سیاسی- عقیدتی نشان دهیم.
ما برآنیم که پیگیری و پایداری خانواده ها را برای دانستن حقیقت در مورد علت و چگونگی و شناخت عوامل جنایات به ثبت برسانیم. همچنین آسیب های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی وارده بر این خانواده ها را در طول سی و یک سال گذشته و حتی قبل تر یعنی از سال های پایانی حکومت پادشاهی یعنی زمانی که خانواده ها برای بیان درد مشترک خود در کنار هم قرار گرفتند و صدای اعتراض خود را در جلوی زندان ها ،در جلوی دادگستری، در رفتن به خاوران و سایر گورستانها، در برگزاری مراسم یادبود، در محل کار ،در دانشگاه، در رسانه ها و ... بلند کردند را گردآوری و در یک کتاب به چاپ برسانیم.
بدین منظور از تمامی مردم آزاده ی ایران، مادران و خانواده های آسیب دیده، مادران خاوران و همچنین مادران داغدار و عزادار و حامیان آنها در سراسر دنیا می خواهیم که در این امر مهم ما را همراهی نمایند تا بتوانیم سهم کوچکی در نشان دادن پایداری خانواده ها داشته باشیم. ما اعتقاد عمیق داریم که پیگیری و پایداری و صدای اعتراض مادران و خانواده ها، نقش بسیار مهمی در آشکار شدن حقیقت داشته و دارد و همچنین در امر دادخواهی تأثیر شگرفی خواهد گذاشت.
ما امیدواریم که بتوانیم بخش کوچکی از درد و رنج خانواده های جان باختگان و قربانیان سیاسی در طول سال های گذشته و بخصوص جریانات اخیر را به روی کاغذ بیاوریم، درد و رنجی که مادران و خانواده ها در طی این مدت تحمل کرده اند تا نگذارند خون های ریخته شده به هدر رود و به فراموشی سپرده شود. همچنین می خواهیم نشان دهیم که چقدر صدای اعتراض و دادخواهی آنها به اشکال مختلف برای به رسمیت شناختن حقوق شهروندی قربانیان سیاسی و حق دانستن حقیقت و خواست پاسخگویی از اهمیت والایی برخوردار بوده و تا چه میزان در جلوگیری از تکرار تاریخ تأثیرگذار بوده و خواهد بود.
لطفن مطالب خود اعم از : خاطرات تلخ و شیرین ، مقاله ، گزارش ، شعر و داستان را به آدرس ایمیل مادران عزادار بفرستید.madaraneazadar@gmail.com

مادران عزادار- اول اردیبهشت 1388

۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه

آزادی دو نفر از بستگان مادران پارک لاله

شب گذشته پس از 12 روز مریم نجفی دختر ژیلا مهدویان ( ترمسی )و الناز زینالی دختر اکرم نقابی از مادرانی که در یورش ماموران امنیتی به منازل شان بازداشت شده بودند به قید کفالت آزاد شدند. ماموران در حالی این دو نفر را آزاد کرده اند که مادران شان هنوز در بازداشت به سر می برند.

ماموران امنیتی 17 مهرماه با یورش به منازل ژیلا مهدویان و اکرم نقابی از اعضای مادران پارک لاله (مادران عزادار) ضمن تفتیش منازل و دستگیری این دونفر دختران‌شان مریم نجفی و الناز زینالی را نیز بازداشت کردند. خبرگزاری‌های رژیم ایران علت این دستگیری‌ها را ارتباط با سازمان‌های سیاسی از جمله "سازمان مجاهدین خلق "عنوان نموده اند.

خبر‌آنلاین یکی از خبرگزاری‌های حکومتی ایران در شرح این دستگیری می‌نویسد:"4 نفر از اعضای گروهی که به سرکردگی رهنورد [زهرا رهنورد] نام مادران عزادار برخود نهاده‌اند، طی روزهای گذشته به علت ارتباط داشتن با اعضای گروهک تروریستی منافقین هنگام سفر به آلمان جهت تماس با این گروهک دستگیر شدند. طبق اعترافات اولیه این افراد قصد داشتند در آلمان با رابط مهم منافقین [سازمان مجاهدین خلق] ملاقات و دستورات لازم جهت ادامه فعالیت خود را دریافت کنند."

مادران پارک لاله (مادران عزادار) در واکنشی سریع ضمن اعلام محکومیت این دستگیری‌ها، اقدامات این نوع رسانه‌ها را شایعه پراکنی و توطئه برای پرونده‌سازی و سرکوب دانسته‌اند و در بیانیه‌ای که به همین مناسبت انتشار داده‌اند ، آمده است :"پس از بازداشت این عزیزان و تهدید و فشار بر خانواده‌های آنان مبنی بر مسکوت گذاشتن خبر، متاسفانه شاهد خبر‌های دروغ توسط سایت‌ها و روزنامه‌های دولتی مبنی بر ارتباط مادران عزادار با خانم"زهرا رهنورد" و "سازمان مجاهدین خلق" می‌باشیم.

این در حالی است که مادران پارک لاله(مادران عزادار) ضمن احترام به خانم زهرا رهنورد، تا کنون هیچ ارتباطی با ایشان نداشته اند و به صورت خودجوش و مردمی برای رفع هر گونه خشونت در جامعه، خواسته‌هایی داشته و دارند.

از دیگر سو، چون این مادران خواسته‌هایی مدنی دارند، طبیعتاً نمی توانند و نمی‌خواهند با هیچ سازمان سیاسی در ارتباط باشند. بنابراین اتهام‌های وارده به مادران با روح حرکت مسالمت‌آمیز و مدنی مادران در تضاد است و به بند کشیدن و مورد اذیت و آزار قرار دادن خانواده‌ها، تعرض به حقوق اولیه تمامی انسان‌ها و نقض آشکار حقوق مدنی و شهروندی افراد است. "

گفتنی ست ماموران امنیتی یک بار دیگر نیز در تاریخ 19 دی ماه سال گذشته با یورش به تجمع این گروه سی نفر را بازداشت کردند که پس از طی مراحل پلیسی ، امنیتی و قضایی ازاد شده اند.

۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

با تشکر از شما برای نامه ای که در اعتراض به اجرای حکم سنگساردر ایران و در دفاع از سکینه محمدی آشتیانی برای ما فراکسیون حزب سبز ها فرستاده اید .....



BÜNDNIS 90/DIE GRÜNEN, PLATZ DES LANDTAGS 1, 40221 DÜSSELDORF


Monika Düker MdL Flüchtlingspolitische Sprecherin

Platz des Landtags 1

40221 Düsseldorf

Tel: +49 (211) 884 - 2560 Fax: +49 (211) 884- 3529 monika.dueker@landtag.nrw.de

Herzlichen Dank für Ihre Zuschrift, in der sie sich gegen die Steinigung von Frau Sa­kineh Mohammadi Ashtiani einsetzen. Unsere parlamentarische Geschäftsführerin, Frau Sigrid Beer, hat ihn an uns weitergeleitet und ich bitte zunächst die verspätete Antwort zu entschuldigen.

Selbstverständlich ist Steinigung eine besonders grausame und menschenverach­tende Hinrichtungsmethode. Sie verstößt gegen die universell geltenden Menschen­rechte, das Recht auf Leben, die Menschenwürde und ist verbotene Folter. Das Urteil der Steinigung darf deshalb nicht mehr verhängt werden, muss weltweit geächtet und abgeschafft werden.

In Iran droht nun auch Frau Sakineh Mohammadi Ashtiani die Vollstreckung ihres Todesurteils vom 27.5.2007 durch Steinigung. Dank der weltweiten Kritik wird der Fall nun neu aufgerollt. Dies kündigte der iranische Außenamtssprecher Ramin Mehmanparast Anfang September im Staatsfernsehen an. Die Vollstreckung des Steinigungsurteils wegen Ehebruchs gegen die 43-Jährige war bereits im Sommer vorläufig ausgesetzt.

Wir Grüne haben uns auf Bundesebene intensiv gegen die Steinigung und für Frau Ashtiani eingesetzt.

Volker Beck, der menschenrechtspolitische Sprecher und Kerstin Müller die außen­politische Sprecherin der grünen Bundestagsfraktion haben einen interfraktionellen Antrag initiiert, der bald verabschiedet werden wird. Alle Fraktionen im Bundestag haben ihre rasche und konstruktive Zusammenarbeit versprochen und der Aus­schuss für Menschenrechte und Humanitäre Hilfe wird sich sobald wie möglich damit befassen. In diesem Antrag fordern alle Fraktionen von der Bundesregierung, sich


gegenüber der iranischen Regierung intensiv dafür einzusetzen, dass die Hinrichtung von Frau Ashtiani durch Steinigung und ihr Todesurteil insgesamt aufgehoben wird. Außerdem die iranische Regierung dazu aufzufordern, Hinrichtungen durch Steinigung landesweit verbindlich zu verbieten und das Verbot durchzusetzen und gemeinsam mit den EU-Partnern auf internationaler Ebene die Ächtung und Abschaf- fung der Todesstrafe mit Nachdruck einzufordern, sich für die Ratifizierung des zwei- ten Fakultativprotokolls des Internationalen Pakts über bürgerliche und politische Rechte (IPpbR) durch den Iran einzusetzen und auf diesem Weg zu einer vollständi- gen Abschaffung der Todesstrafe im Iran hinzuwirken.

Wir hoffen sehr, dass wir erfolgreich sein werden und Frau Ashtiani vor der Steini- gung und dem Todesurteil bewahren können.

Mit freundlichen Grüßen im Namen der Grünen Landtagsfraktion

Monika Düker MdL

جواب خانم مونیکا دوکر ازطرف حزب سبز های آلمان به نامه مادران صلح دورتموند در دفاع از سکینه محمدی آشتیانی و اعتراض به حکم سنگسار درایران .......

۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

حسام ترمسی: واقعا نمی دانیم برای پیگیری به کجا مراجعه کنیم

مژگان مدرس علوم

جرس: در ادامه فشارها و تهدیدهای وارده بر خانواده های زندانیان سیاسی، مادر و خواهر حسام ترمسی از زندانیان حوادث پس از انتخابات که یک سال را در زندان اوین گذراند و مدت کوتاهی است از زندان آزادشده، شامگاه شنبه ١۷ مهرماه، با هجوم ماموران امنیتی در منزل شان بازداشت شدند .همزمان نیز اکرم نقابی، مادر سعید زینالی، بازداشت شده در تیر ۷۸، یازده سال پیش که تا کنون هیچ خبری از او در دست نیست، به همراه دخترش در منزل خود دستگیر می شوند.

لازم به یادآوری است این دو مادر از گروه مادران عزادار هستند که از آخرین شنبه خرداد ماه سال گذشته و پس ازجانباختن تعدادی از جوانان در حوادث بعد از انتخابات شکل گرفته است. مادرانی که فرزندانشان طی این سالها در جریان اعتراضات و بازداشت ها، در زندان بسر می برند و یا از دست رفته یا ناپدید شده اند.

این مادران و خانواده ها، خواستار حقیقت یابی در مورد کشته، ناپدید و بازداشت شدن فرزندان خود و پاسخگویی مقامات در برابر این موارد و همچنین آنها خواهان آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی و لغو مجازات اعدام بودند.

به همین مناسبت جرس با حسام ترمسی در خصوص دستگیری مادر و خواهر خود و آخرین اطلاع از وضعیت آنها به گفتگو پرداخته که در پی می آید:

لطفا در خصوص دستگیری مادر و خواهرتان توضیح دهید که توسط چه نهادی و به چه اتهامی دستگیر شدند.

شنبه شب ساعت یازده شب بود که عده ای مامور آمدند و گفتند که برای تفتیش خانه آمده اند . خانواده ما اول فکر کردیند که یکی از دوستان دارد شوخی می کند اما بعد که بالا آمدند دیده بودند ماموران اطلاعات امنیت هستند و داخل خانه آمدند و خانه را تفتیش کردند و یکسری وسائل برداشتند و مادر و خواهرم را دستگیر کردند و بردند. موقعی که آنها را با خود می بردند خواهرم خیلی ترسیده بود و مادرم هم دچار شوک شده بود و می گفت اینها واقعیت ندارد قبول نمی کردند. مادر و خواهرم ساعت پنج صبح برای یک سفر برای پیگیری ادامه تحصیل خواهرم می خواستند بروند ترکیه که این اتفاق افتاد.

شما و پدرتان آنموقع در خانه حضور داشتید و آیا دلیل بازداشت را بیان نکردند؟

من خانه نبودم اما پدرم بود. اتهام مادرم را گفتند ارتباط با سازمان مجاهدین و اتهام خواهرم را گفتند همکاری با مادر. گویا تلفن ها را شنود کرده بودند و کسانی که زنگ می زدند حال من را می پرسیدند. اینها بر همین اساس این اتهام مسخره را زدند و می گفتند شما می خواستید بروید ترکیه و از آنجا دخترتان را بفرستید آلمان تا برای مجاهدین خبر ببرد که پدرم هم گفته بود من اگر می خواستم کسی را بفرستم این دختری که هیچی نمی داند نمی فرستادم حسام را که در زندان شما بوده و همه چیز شما را می داند می فرستادم. اما باز اینها این اتهامات را می زنند و می گفتند به ما مربوط نیست ما مامور هستیم که این دو نفر را دستگیر کنیم و با خود ببریم.

از زمانی که مادر و خواهرتان بازداشت شده اند هیچ اطلاعی از وضعیت آنها ندارید؟

ما خیلی پیگیری کردیم اما به هیچ نتیجه ای نرسیدیم به همه جا از دادگاه، دادسرا و زندان اوین سر زدیم اما هیچ خبر و پاسخی نمی دهند. زمانیکه دستگیرشان کردند گفتند امشب آنها را می بریم پلیس امنیت و فردا صبح به اوین منتقل می شوند اما ما به اوین هم که مراجعه می کنیم هیچ خبری نمی دهند.

هیچ تماس تلفنی هم با منزل نداشتند؟

نخیر، ما هر جا که برای پیگیری رفتیم و گفتیم نگران هستیم گفتند منتظر باشید و وقتی بازجویی ها تمام شود خبرتان می کنیم. پدرم پیگیر است و من هم که حال خوبی ندارم و وضعیت جسمانی ام نامناسب است.

می توانید در مورد وضعیت جسمانی خودتان توضیح بدهید و چه زمانی از بیمارستان مرخص شدید؟

من حدود دو هفته پیش از بیمارستان مرخص شدم اما وضعیت جسمانی ام خوب نیست و بیماری ام را هنوز نتوانسته اند تشخیص دهند فقط در بیمارستان عرفان یکی از دکترها تشخیص داده بود که یک زهر آفریقایی است که با چاقو به خون منتقل شده است. من همانموقعی که توسط شخص ناشناس این چاقو به من زده شد به کلانتری رفتم و شکایت کردم اما هیچ خبری نشد بعد از چند وقت که مادرم رفته بود پیگیری کند که باز نتیجه نداد.

اگر صحبتی در پایان دارید بفرمایید.

صحبت کردن و حرفهای ما که فایده ای ندارد و تصمیم گیرنده مسئولین هستند. مسئولین قضایی هم که اهمیتی به حرفهای ما نمی دهند اما درخواست می کنم که به این وضعیت رسیدگی کنند چون این اتهام بسیار مسخره و غیرواقعی است و اینگونه اتهامات اصلا به مادر و خواهرم نمی خورد و برای اینها بسیار سنگین است. حالا شاید مادرم مثل بقیه مردم در راهپیمایی های بعد از انتخابات شرکت کرده بود و به این دلیل محکومش کنند اما ارتباط با سازمان مجاهدین خیلی سنگین و غیرقابل قبول است. ما واقعا نمی دانیم به کجا برای پیگیری برویم.

با تشکر از زمانی که در اختیارمان گذاشتید.


فراخوان حامیان مادران پارک لاله - مادران صلح دورتموند


ما از اولین روزی که بدون اطلاع از باورهای هم، در کنار یکدیگر قرار گرفته و آرزو و خواسته یکسانی را دنبال کردیم که با وجود سادگی، باوری بسیار انسانی را شامل می شد و آن هم آزادی عقیده و آزادی بیان آن برای همه ایرانیان است (آزادی تمامی زندانیان عقیدتی و سیاسی) - همان خواسته ای که در قانون اساسی نیز آورده شده و حاکمیت مسئول به تحقق پیوستن آن می باشد ولی اکنون و پس از سی و یک سال زندان هایش لبریز از انسان هائی است که دگرگونه می اندیشند، آری ما از همان زمان تا کنون از هیچ یک از همراهان نپرسیده و نخواهیم پرسید چه می اندیشی و چرا می اندیشی؟ چرا که باور داریم تنوع آرا و اندیشه ها ضامن سلامت یک جامعه است و تنها خط قرمزی که به آن پای بند می باشیم دوری از خشونت و تبعیض است، باوری که در خواسته های دیگرمان تحقق می یابد (لغو مجازات اعدام و محاکمه عادلانه و علنی حتی برای آمران و عاملان جنایات 31 ساله). از این رو هر یک از دوستانمان تا زمانی که همراه با بقیه برای رسیدن به این خواسته ها و برای جلوگیری از باز تولید خشونت به شکلی کاملا قانونی و با بهره گیری از روش های مدنی به رغم تمام مشکلات تلاش می کنند، حمایت تک تک مادران پارک لاله را با خود خواهند داشت......................
بر گزیده قسمتی از نامه یک مادر عزادار در ایران : برای خواندن کامل این نامه به لینک های زیر مراجعه کنید

http://www.madaraneparklale.com/2010/10/blog-post_20.html
http://madaransolhdortmund.blogspot.com/2010/10/blog-post_20.html

فراخوان حامیان مادران پارک لاله - مادران صلح دورتموند

در اعتراض دوباره به دستگیری مادران عزادار در ایران و در بند بودن انسان های عدالت خواهی
مثل نسرین ستوده ، همه فعالان حقوق بشر، وکلا، پزشگان، دانشجویان و همه انسان های آزادی خواه ،
گرد هم می آییم تا صدای حق طلبی و داد خواهی این انسان های بیگناه را به گوش همه مجامع قانونی
و طرفداران حقوق بشر در جهان برسانیم .

برای دادخواهی و نجات این عزیزان به ما بپیوندید:
شنبه ۲۳ اکتبر ۲۰۱۰ از ساعت ۱۵ تا ۱۶ بعد از ظهر در جلوی کلیسا راینولدی در دورتموند

زنده باد صلح و آزادی
حامیان مادران پارک لاله - مادران صلح دورتموند

دلتنگ دیدن چهره همیشه آرام و مهربان اکرم و ژیلا هستم

شامگاه شنبه 17 مهر 1389 هم زمان 2 تن از دردمندترین مادران پارک لاله (مادران عزادار) همراه با دخترانشان، توسط نیروهای اطلاعاتی در منزلشان دستگیر و راهی اوین شدتد. اتفاقی که اگر چه در طول یکسال ونیم گذشته هر روز وهر لحظه در رابطه با منفتقدین و معترضین صورت می گیرد و بارها وبارها با صورت های مشابه در رابطه با مادران نیز شاهدش بودیم. اما آن چه تعجب آور است این است که این بار مادرانی دستگیر می شوند که خود شاکی هستند. خانم اکرم زینالی مادر سعید زینالی است که ماموران وزارت اطلاعات پسرش را 11 سال پیش در آستانه فارغ التحصیلی و آن گاه که مادر با غرور بالندگیش را انتظار می کشید، در مقابل دیدگان حیرت زده او و سایر اعضای خانواده ربوده و از آن زمان تا کنون با وجود مراجعات مکررشان به مراکز قضائی، اطلاعاتی و امنیتی هیچ رد و نشانی از او نمی یابند. دیگری خانم ژیلا ترمسی است که در جریان اعتراضات به تقلب وسیع در انتخابات، پسرش(حسام ترمسی) به مدت 11 ماه زندانی می شود و اندکی پس از آزادی در اثر هجوم چند نفر به او و جراحت با چاقوی آلوده دچار آن چنان مسمومیتی می شود که کلیه و کبد بطور کامل درگیر شده و تا کنون نیز از آن رهائی نیافت.
ما از اولین روزی که بدون اطلاع از باورهای هم، در کنار یکدیگر قرار گرفته و آرزو و خواسته یکسانی را دنبال کردیم که با وجود سادگی، باوری بسیار انسانی را شامل می شد و آن هم آزادی عقیده و آزادی بیان آن برای همه ایرانیان است (آزادی تمامی زندانیان عقیدتی و سیاسی) - همان خواسته ای که در قانون اساسی نیز آورده شده و حاکمیت مسئول به تحقق پیوستن آن می باشد ولی اکنون و پس از سی و یک سال زندان هایش لبریز از انسان هائی است که دگرگونه می اندیشند، آری ما از همان زمان تا کنون از هیچ یک از همراهان نپرسیده و نخواهیم پرسید چه می اندیشی و چرا می اندیشی؟ چرا که باور داریم تنوع آرا و اندیشه ها ضامن سلامت یک جامعه است و تنها خط قرمزی که به آن پای بند می باشیم دوری از خشونت و تبعیض است، باوری که در خواسته های دیگرمان تحقق می یابد (لغو مجازات اعدام و محاکمه عادلانه و علنی حتی برای آمران و عاملان جنایات 31 ساله). از این رو هر یک از دوستانمان تا زمانی که همراه با بقیه برای رسیدن به این خواسته ها و برای جلوگیری از باز تولید خشونت به شکلی کاملا قانونی و با بهره گیری از روش های مدنی به رغم تمام مشکلات تلاش می کنند، حمایت تک تک مادران پارک لاله را با خود خواهند داشت.
اما آن چه در این میان نفرت انگیز ودر عین حال مضحک می باشد تلاش ماموران است تا این 4 تن را در ارتباط با گروه مجاهدین خلق معرفی کنند و این در حالی است که دختران دوستانمان هیچ فعالیت سیاسی یا مدنی نداشته و من دختر ژیلا را فقط در بیمارستان و هنگام مراقبت از برادرش و دختر اکرم را نیز یک بار در منزلشان دیدم و علاوه بر آن هر چه قدر رفتار اکرم و ژیلا را زیر و رو می کنم تا نشانه ای از خشونت در آن بیابم کمتر موفق می شوم. تنها خاطراتی که از آن ها دارم زمانی است که دور آبنمای پارک لاله در سکوت ویا شمع به دست راه می رفتیم و ماموران اطلاعات و امنیتی با باتوم یا فحاشی سعی در پراکنده کردن ما داشتند و آن ها در مقابل خشونت و فحاشی ماموران دائما پسرم، پسرم خطابشان می کرده و در صحنه ای دیگر آن ها را در شبی که قرار بود در سحرگاهش بهنود شجاعی را اعدام کنند خوب به یاد می آورم، آ ن جا که جمعی از مادران همراه با سایر زنان و مردان، خسته از خشونت، جلوی زندان اوین جمع شده بودیم تا حال که قانون نمی خواهد به خشونت پایان دهد اولیای دم را بیابیم و حتی به پایشان بیفتیم و از آن ها بخواهیم تا از تکرار دور باطل خشونت دست بردارند . در آن شب اکرم را به یاد می آورم که تا سحرگاه چگونه و با چه خلوصی دعا می کرد و چطور از صمیم قلب آرزو می کرد تا مگر اولیای دم جلوی هماهنگی و برنامه ریزی برای سلب یک زندکی آن هم از جوانی که همه زندگی را پیش رو دارد را بگیرند و به یاد می آورم تنها زمانی دست از درخواست و دعا برداشت که آقایان اولیائی فر و مصطفائی، وکلای بهنود از در زندان بیرون آمده و خبر اجرای حکم را در عین ناباوری به مردم حیرت زده دادند و پس از آن صدای فریاد اکرم که برای این همه خشونت به آسمان برخاست را هیچگاه از یاد نمی برم.
ارتباط دادن این مادران با گروه های خشونت طلب، احمقانه ترین کار ممکن است و از حاکمان و تمامیت خواهان می پرسم: سالهاست تلاش می کنید تا هر منتقد و معترضی را اگر کرد باشد مرتبط با گروه های جدایی طلب، اگر بلوچ باشد وابسته به گروه های تروریستی وچنان چه از ملیت های دیگر باشد، عضو یا تحت نفوذ گروه های معاند و محارب که گاها اختراع خودتان می باشد اعلام نمایید. از این طرفند چه بدست آوردید؟ به غیرازآن که اقبال 98 درصدی مردم، به خاطر آن چه از شما درخیال داشتند، در ابتدای سال 58 را به 8 تا 10 درصد در ابتدای سال 88 رساندید. اگر این راه چاره ساز بود بعد از 31 سال هنوز مجبور نبودید از این روش نخ نما استفاده نمایید، پس دست از تلاش بیهوده بردارید که: عنقا را بلند است آشیانه.
یکی از مادران پارک لاله

۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

بازداشت مادران زینالی و ترمسی و همچنین دختران آن دو را محکوم می کنیم












دراعتراض به دستگیری مادر سعید زینالی، مادر حسام ترمسی و خواهران آنان

گزارش تصویری گردهمایی این هفته مادران و پدران صلح دورتموند - حامیان مادران پارک لاله

جمعه ۱۵ اکتبر ۲۰۱۰ در دورتموند

مادران این سرزمین را آزاد کنید

در حمایت ازمادران و خواهران سعید زینالی و حسام ترمسی

دراعتراض شدید به فشارهای مداوم وغیر انسانی به زندانیان و

خانواده های آنان و دستگیری و شکنجه مادران عزادار،

خواهان آزادی فوری وبی قید وشرط عزیزان آب و خاک می باشیم .

زنده باد صلح و آزادی
بر قرار باد دموکراسی
حامیان مادران پارک لاله - مادران صلح دورتموند




۱۳۸۹ مهر ۲۳, جمعه

نقش‌هایی جدید برای کمدی درام «فتنه»-آسیه امینی

نقش‌هایی جدید برای کمدی درام «فتنه»

لطفا جوک نگویید

آسیه امینی

مادران عزادار با سازمان مجاهدین خاق ارتباط دارند و زهرا رهنورد هم به ایشان خط می‌داده است!

این آخرین شاهکار خبری روز گذشته است که در برخی روزنامه‌های اصولگرایان در ایران و پس از آن در برخی رسانه‌ها منتشر شد. نویسنده‌ی خبر یا به عبارتی سازنده‌ی خبر، تلاش کرده است از حداکثر امکانات موجود برای زدن یک تیر به چندین هدف، استفاده کند.

در این خبر بازداشت چهار زن از گروه مادران عزادار از یک سو به ارتباط آنها با سازمان مجاهدین خلق نسبت داده شده که البته این روزها مثل پیاز داغ برای چاشنی و تزئین بسیاری از پرونده‌های معترضان به نتایج انتخابات، به کار می‌رود. از سوی دیگر نیز بهانه‌ای شده برای وارد کردن اتهامی به زهرا رهنورد که این روزها زنانه بر سر جسارت خویش مانده و بیش از سایر سیاستمداران معترض و غیر معترض، به نقد نقاط سیاه گذشته‌ی سیاسی بسیاری از حکومتگران ایرانی پرداخته است؛ سیاستمدارانی که زمانی خود و همسرش نیز از آنها بودند. جسورانه‌ترین اظهارنظر در این زمینه نقد اعدام‌های دهه شصت است. جسارتی که بدون شک بر بسیاری از حکومتگران ایران گران آمده است.

اما نویسنده‌ی ناشی خبر در روزنامه‌های ایران و جوان، نتوانسته است یک دلیل و سند برای ادعاهایی که در خبر آورده است مطرح کند و صدالبته، برای منبع چنین خبری باید نوشت: «اطلاعات بعدی به زودی منتشر خواهد شد.» اطلاعات بعدی که در آن منبع خبر نیز لو می‌رود، مسلماً اعترافات شخصی دستگیرشدگان است که ناگفته پیداست چگونه و در چه شرایطی اخذ شده است.

داستان مادران عزادار

آیا مادران عزادار گروهی منسجم و دارای اسم و مشخصات معلوم شده هستند که مثلاً اساسنامه‌ای برای کار یا دستورالعملی برای اجرا دارند؟ آیا مادران عزادار اداره یا سازمان یا موسسه‌ای هستند که برای اجرای برنامه‌های‌شان از کسی یا جایی خط می‌گیرند؟ آیا مادران عزادار یک انجمن یا ان.جی.او هستند؟ آنها که هستند که بسیاری از زنان دستگیر شده در یک سال و اندی ماه اخیر، در بازجویی‌های‌شان مجبور به گفتن یا نوشتن درباره‌ی این گروه شده‌اند و چرا حکومت این‌همه از این زنان وحشت دارد؟

پیش از هر چیز در این نوشته، تاکید می‌کنم که قطعا مسئولیت اطلاعات این نوشته به عهده‌ی نویسنده و بیان نظر شخصی من است و از آنجایی که در همین یادداشت نیز خواهم گفت هرگز مکانیسمی برای تصمیم‌گیری یا سخنگویی از سوی این گروه به هیچ‌کسی داده نشده است.

بعد از انتخابات و بعد از شنبه‌ی سیاهی که نداآقا سلطان و برخی دیگر از هموطنان ما در خیابان‌ها به شهادت رسیدند تا مدت‌ها، هیچ صدایی از خانواده‌هایی که عضوی از آنها قربانی این حادثه شده بود شنیده نمی‌شد. هرچه خبرهای واقعی و موثق کمتر بود، شایعه در مورد شهیدشدگان، بازداشت‌شدگان و حتی شکنجه‌شدگان بیشتر و بیشتر می‌شد. فقط یک نمونه از این موارد را می‌نویسم تا شما را به حال و هوای وهم آلود آن روزها ببرم.

«شنیده شد» که جنازه‌ی یکی از کشته‌شدگان در زندان را در حالی به خانواده‌اش تحویل داده‌اند که همه‌ی بدنش را سیمان (یا گچ) گرفته بودند تا آثار شکنجه‌های جسمی و جنسی که بر او رفته است دیده نشود! خبر به‌قدری عجیب و غیر قابل باور بود که تا خانواده‌اش آن را تایید نمی‌کرد یا عکسی از آن به دست نمی‌رسید، نمی‌شد آن را باور کرد. این حادثه‌ی شنیده شده را بارها و بارها در محافل مختلف شنیدیم و هربار که می‌پرسیدیم چه کسی این مطلب را نقل کرده یا منبعتان چیست کسی چیزی نمی‌دانست.

درواقع هیچ منبعی برای تایید این اخبار وجود نداشت و هیچ خانواده‌ای برای بیان آن‌چه به روزشان آمده بود پیشقدم نمی‌شد. تنها چیزی که مشخص بود و می‌شد به آن تکیه کرد، تصاویر غیر قابل انکار منتشر شده در رسانه‌ها و اینترنت بود. تصویر ندا و بعدتر، تصاویر محسن روح‌الامینی، امیر جوادی‌فر، سهراب اعرابی و دیگران، تصاویر کتک خوردن‌ها و شلیک‌های خیابانی و ... غیر قابل انکار بودند.

پس چه اتفاقی افتاده بود؟ بسیاری از ما شنیده بودیم که به خانواده‌ها گفته‌اند که باید بگویید فرزندتان در تصادف کشته شده. گفتند کسی حق ندارد از واژه‌ی شهید استفاده کند. در یک کلام مودبانه و بی‌ادبانه، به هر دو زبان گفتند: «باید خفه شوید!»

چه اتفاقی داشت می‌افتاد؟ آیا دهه‌ی شصت داشت تکرار می‌شد؟ و آیا اساساً این دهه قابل تکرار شدن است؟ این یکی از نخستین سئوال‌هایی بود که بسیاری از ما، از خود می‌پرسیدیم. این «مایی» که می‌گویم مصداق مشخصی ندارد، بلکه اشاره به واگویه‌هایی است که واقعاً در بسیاری از محافل شنیده می‌شد که طبیعتاً یکی از آنها جمع‌های زنان بود.

در این بین عده‌ای از این زنان- که یکی از آنها نیز من بودم- به‌طور داوطلبانه تصمیم گرفتند درباره‌ی این خانواده‌ها تحقیق بیشتری کنند و ببینند اگر واقعاً آنها وادار به سکوت شده‌اند، ما به‌عنوان عضوی از جامعه و به نیابت از مادرانی که اجازه‌ی سوگواری ندارند، زبان آنها را بشویم و آن‌چه که آنها نمی‌توانند بیان کنند، بازگو کنیم.

به جرئت می‌توانم بگویم مهم‌ترین انگیزه‌ی تشکیل شدن این گروهی که خیلی زود آنقدر بزرگ شد که دیگر نمی‌شود گفت چه کسی در آن بوده و چه کسی نبوده است، همین جلوگیری از تکرار خفقان دهه‌ی شصت و سکوت هولناکی بوده است که از آن روز تا امروز هم‌چنان ادامه دارد.

کدام خانواده‌ی ایرانی است که از چنین مصیبتی آسیب ندیده باشد؟ کدام ایرانی است که به چشم ندیده باشد خانواده‌هایی را که طرد شدند، ایزوله شدند، متهم به تنها شدن و سکوت شدند، درحالی که جرم‌شان فقط این بود که مثلاً فرزندی را به خاطر عقیده‌اش از دست داده‌اند. از یاد نبرده بودیم که خاوران هنوز هم تنهاست! بنابراین تنها چیزی که روزهای بعد از انتخابات و بی‌خبری از کشته‌شدگان و دستگیرشدگان، در ذهن همه‌ی ما وجود داشت، این بود که نگذاریم آن سکوت و تنهایی و عزلت اجباری سوگواران تکرار شود.

این موضوع نه ربطی به سازمان مجاهدین خلق دارد و نه هیچ گروه سیاسی دیگری. حتی نامزدهای کودتازده‌ی انتخابات ریاست جمهوری. همانگونه که کشته‌شدگان بعد از انتخابات نیز ربطی به کشته‌شدگان دهه‌ی شصت نداشته‌اند، اما چه فرقی می‌کند؟ برای مادری که بچه‌اش را دیگر نخواهد دید، چه فرقی می‌کند که او چرا کشته شده است؟ و برای مایی که فرزندان وطن‌مان سال‌هاست کشته می‌شوند چه فرقی می‌کند آنها با چه مرام و باوری خون‌شان ریخته شده است؟ به‌راستی اگر عدالتی در کار بود آیا باید کسی به خاطر عقیده‌اش کشته می‌شد؟ چه دهه شصت باشد چه امروز! و البته، اگر عدالتی در کار باشد و اگر برابری در کار باشد، بدون شک گروه‌های سیاسی هم که به نزاع خونین دامن زده‌اند باید پاسخگو باشند. در این شکی نیست و ربطی به این بحث ندارد.

سخن ما بر سر این بوده است که سوگواری حق خانواده‌ای است که عضوی را از دست داده است و این حق نباید از او، نه باید از ما که هموطن اوییم ستانده شود. این یک راز و رمز سرپوشیده نیست که مخترعان خبرهایی چون خبر منتشر شده‌، با توسل به تخیل، به آن دامن بزنند.

گروه مادران عزادار، یک فروم است. فرومی که هرکسی می‌تواند به آن وارد بشود و تنها شرط عضویت در این گروه رسالتی است که برای خود تعریف کرده‌اند تا صدای مادران و پدران سوگواری باشند که فرزندان‌شان قربانی سیاست‌های حکومت شده است. این گروه از همان بدو فعالیتش بر اساس یک درخواست از عموم مردم شکل گرفت و برهمین اساس به جای این که تشکل محور یا فردمحور باشد، کنش محور است.

یعنی هر فردی که روز شنبه با لباس سیاه، پیام‌رسان کشته‌شدگان باشد، عضوی از این گروه است. نیازی به برنامه‌ریزی و سازماندهی نیست. نیازی به تشکل درست کردن نیست. همه از هم دعوت می‌کنند. حتی بسیاری از بیانیه‌های منتشر شده در گروه‌های مادران عزادار توسط گروه‌های کوچک‌تری که با همین نام یا در حمایت از آن در مناطق مختلف تشکیل شده نوشته می‌شود. اگر به بلاگ‌ها و وب‌سایت‌های مادران عزادار سری بزنید منظور این نوشته را بهتر درک می‌کنید.

از آنجا که فعالیت این گروه، با اقبال عمومی مواجه شد، خیلی زود به سایر شهرها و حتی کشورهایی که در آنجا ایرانیانی حضور داشتند که خود را در این رسالت، سهیم می‌دانستند، سرایت کرد. گروه مادران عزادار که حالا نام‌شان به مادران پارک لاله تغییر کرده، بزرگ و بزرگ‌تر شد. افراد به صورت مستقل و خودخواسته تصمیم می‌گرفتند که در شهرهای مختلف در انظار عمومی ظاهر شوند، سیاه بپوشند و شمع روشن کنند و از فرزندان شهید شده در ایران سخن بگویند. اینگونه بود که این گروه کوچک تبدیل به گروهی فراملی شد و به بسیاری از کشورها راه پیدا کرد. رسانه‌ها اخبارش را دنبال کردند و هم‌چنان نیز یکی از خبرسازترین گروه‌های غیر سیاسی بعد از انتخابات است.

تمام این داستان بلند رمزآلودی که سیستم اطلاعاتی ایران این همه به دنبال پیدا کردن سرنخی برای وارد کردن اتهام به این گروه می‌گردد همین است. هیچ رمز و رازی در کار نیست و موضوع خیلی ساده‌تر از آن است که تیم‌های اطلاعاتی و به دنبال آنها رسانه‌های دولتی به خیال‌پردازی رو بیاورند.

من به عنوان کسی که در داخل ایران از مادران روز شنبه بوده‌ام و در بیرون از ایران نیز یکی از اعضای این گروه بزرگ هستم، تاکنون حتی یک بار، با تاکید می‌گویم حتی یک بار در روزهای نخست فعالیت این گروه، نه خانم رهنورد را در پارک لاله دیده‌ام، نه ایشان در جمع‌های کوچک اولیه حضور داشته و نه حتی در گفت‌وگوهایی که گاه با موضوع مادران عزادار بین فعالان زن مطرح می‌شده، شرکت داشته است. البته خانم رهنورد نیز مثل بسیاری از زنان ایرانی دیگر در یک سال اخیر به دلجویی از عزاداران پرداخته است و فقط و فقط از این منظر، می‌توانند عضوی از گروه بزرگ مادران عزادار به حساب بیایند.

مادر زینالی

شنیده‌ها حاکی از این است که یکی از عواملی که باعث لو رفتن زندان کهریزک شد، این است که یکی از بستگان آیت‌الله خامنه‌ای نیز در بین دستگیرشدگانی بوده که به این زندان منتقل شده است و هم او توانسته این داستان را تا بیت بکشاند و ... این «مطلب شنیده شده» حتی اگر درست نباشد، نشان‌دهنده‌ی این باور در بین مردم است که تا به جایی در راس قدرت آویزان نباشی، صدایت به جایی نخواهد رسید.

مادر سعید زینالی، یکی از همان‌هایی است که به جایی از قدرت، آویزان نیست. او، اکرم زینالی که یکی از دستگیرشدگان خبر مذکور است، ده سال است که دارد دنبال پسرش می‌گردد. پسر او سعید، بعد از جریان کوی دانشگاه در سال ۷۸، دستگیر شد و تا امروز حتی به مادرش نگفته‌اند که بچه‌اش زنده است یا مرده! اکرم زینالی ۱۰ سال، از بیت رهبری تا دادستانی و سپاه و هر مقام و مسئولی را که فکرش را می‌شود کرد رفته و از خواهش و التماس تا دلیل و مدرک و پول و حتی ماشین سواری‌شان را خرج کرده تا فقط به او بگویند که فرزندش کجاست و آیا زنده است یا نه.

جوابی که هنوز هم به او داده نشده است. این زن دردمند را که ده سال سوگوار فرزندش است، در خانه‌اش و به همراه دخترش دستگیر کرده‌اند و حالا روزنامه‌های ایران و جوان مدعی شده‌اند که او به عنوان یکی از مادران عزادار رابط سازمان مجاهدین بوده و هم‌چنین از خانم رهنورد خط می‌گرفته است.
بدون شک مادر زینالی یک مادر عزادار و عضوی از این گروه بزرگ است. او حتی اگر در جمع مادران شنبه‌های پارک لاله نباشد، باز هم مادری عزادار و عضوی از این گروه است!

من در عجبم از شکیب این زن، که ده سال این رنج را به تنهایی از این اداره به آن اداره و از این زندان به آن یکی برده است، بی اینکه بیاندیشد که باید زبان به اعتراض و گلایه بلند کند. بی آنکه حتی یک بار در مسیر دادخواهی‌اش، سر از روزنامه یا رسانه‌ای، حتا در داخل کشور، درآورد، یا اعتراضش را با دنیای بیرون از روابط محدودش در میان نهد. او نیز تنها وقتی صدای زنانی بلند شد که از «حق» دانستن و حق اعتراض و حق عزاداری سخن گفتند، با آنها همراه شد و عکس پسرش را بلند کرد و گفت که ۱۰ سال می‌گذرد که از او بی خبر است. همین!

آیا سیستم اطلاعاتی ما این قدر بیچاره و ناتوان شده است که برای پیدا کردن بهانه‌ای برای سرکوب بیشتر و اتهام زنی، از چنین زن سوگواری نیز اعتراف بگیرد و او را که تاکنون به یک روزنامه‌ی دولتی نیز برای اعتراض نامه‌ای ننوشته، به روابط بیرون مرزی و سازمان مجاهدین ربط دهد تا نمایشنامه‌ی کمدی - درام ناشیانه‌ای به نام «فتنه» را که کلید زده است، به پایانی محکمه‌پسند برساند؟

آیا این‌همه هزینه، این‌همه آدم، این‌همه امکانات و این‌همه رسانه را جمع کرده‌اید که به جای خبر جوک منتشر کنید؟!