۱۳۹۱ آبان ۷, یکشنبه

حمایت از حامیان مادران پارک لاله و نسرین ستوده در زندان


 حمایت حامیان مادران پارک لاله دورتموند از حامیان مادران پارک لاله و نسرین ستوده  در زندان

حکیمه شکری از حامیان مادران پارک لاله ، دوشنبه اول آبان ( ۲۲ اکتبر ) خود را برای اجرای حکم به زندان اوین معرفی کرد و بلافاصله بازداشت شد.

" حکیمه شکری در تاریخ ۱۴ آذر سال ۱۳۸۹ به همراه تعدادی از خانواده ها و حامیان که برای شرکت در مراسم سالگرد امیر ارشد تاجمیر به بهشت زهرا رفته بودند، به شکل دسته جمعی و غیرقانونی بازداشت می شوند و از این تعداد حکیمه شکری و ندا مستقیمی و مهدی رمضانی (پدر رامین رمضانی که در سال ۸۸ در خیابان به ضرب گلوله کشته شد) را به زندان اوین منتقل می کنند. 
دادگاه بدوی این سه نفر در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۹۱ به ریاست قاضی مقیسه برگزار شد و هر یک به اتهام تبلیغ علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی در همکاری با مادران پارک لاله به ۳ سال حبس تعزیری محکوم می شوند. "
حامیان مادران پارک لاله دورتموند در اعتراض به بازداشت حکیمه شکری و در بند بودن حامیان دیگر، از جمله ژیلا کرم زاده مکوندی و در اعتراض به احکام جاری زندان برای ندا مستقیمی، منصوره بهکیش و مهدی رمضانی روز شنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۱۲ میز اطلاع رسانی داشتند .

در این تجمع حامیان مادران پارک لاله دورتموند با پخش اخبار راجع به موارد بیشمار نقض حقوق بشر در ایران، اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در اعتراض به فشارهای روز افزون بر آنان و خانواده هاشان از 
جمله اعتصاب غذای نسرین ستوده از مدافعان حقوق بشر در ایران که از ۲۷ مهر ماه دست به اعتصاب 
غذای زده است، اعدام های روز افزون، احکام جاری اعدام برای زندانیان سیاسی، در شهر دورتموند 
تلاشی دوباره در راه رساندن صدای حق طلبی هم وطنان خود داشتند .

حامیان مادران پارک لاله دورتموند ، ضمن تبریک به نسرین ستوده و جعفر پناهی برای در یافت جایزه ساخارف، در مورد اعتصاب غذای نسرین ستوده در زندان برای رسیدن به حقوق اولیه خود خبررسانی
کردند .

حامیان مادران پارک لاله دورتموند
۲۷ اکتبر ۲۰۱۲











































نامه سرگشاده فعالان حقوق زنان به دادستان تهران

6 آبان 1391 - - نسخه قابل چاپ
تغییر برای برابری: جمعی از فعالان جنبش زنان و مادران کمپین یک میلیون امضا امروز در اعتراض به وضعیت نسرین ستوده نامه‌ای را به دفتر دادستان کل تهران تحویل دادند.در این نامه که به امضای فعالین جنبش زنان و حامیان آنها رسیده است، ضمن ابراز نگرانی از وضعیت نسرین ستوده، از قوه‌ی قضائیه درخواست شده تا به خواسته‌های قانونی وی ترتیب اثر دهد.امضا کنندگان این نامه بر مسئولیت قوه‌ی قضائیه نسبت به سلامت خانم ستوده تاکید و ضمن اعلام همراهی و هم‌رای با وی از دادستان کل استان تهران خواسته‌اند تا با تامین حقوق زندانیان و اهمیت به درخواست آنان دامنه‌ی نابرابری و بی‌عدالتی را کاهش دهد.
دفتر معاونت دادستانی تهران ضمن دریافت این نامه اعلام نموده تا پایان هفته‌ی جاری به آن پاسخ داداه خواهد شد.
متن این نامه که به صورت سرگشاده نیز منتشر شده است به این شرح است:
نامه سرگشاده فعالان حقوق زنان به دادستان تهران: دستگاه قضایی را مسئول پیامدهای اعتصاب غذای نسرین ستوده می دانیم
دادستان محترم استان تهران
جناب آقای جعفری دولت آبادی
با سلام
همان طور که مستحضر هستید، نسرین ستوده، وکیل پایه یک دادگستری، مدافع حقوق بشر و فعال حقوق زنان، که در پی صدور حکمی سیاسی و ناعادلانه به 6 سال زندان محکوم شده بود، از تاریخ 13 شهریور 1389 در زندان اوین بسر می برد. خانم ستوده از روز چهارشنبه 26 مهر ماه 1391 برای دومین بار دست به اعتصاب غذا زده است. او بار نخست نیزبه مدت 28 روز در مهرماه 1389 و در اعتراض به فشارهای وارده به خود و خانواده‌اش به اعتصاب غذا اقدام کرده بود.
نسرین ستوده با گذشت بیش از دو سال از زمان بازداشت تاکنون اجازه مرخصی نداشته و اکنون بیش از سه ماه است که از ملاقات حضوری با خانواده ی خود نیز محروم بوده است. این در حالیست که دسترسی به ملاقات حضوری به ویژه برای زندانیانی که دارای فرزندان خردسال هستند، از ابتدایی ترین حقوق آنها به حساب می‌آید.
فارغ از ناعادلانه بودن رای صادره علیه نسرین ستوده، حقوق وی به عنوان یک زندانی نیزمدام نقض شده است.از حق دسترسی به تلفن گرفته تا محدودیت برای ملاقات فرزندان و حتی صدور قرارممنوعیت خروج از کشور برای دختر 12 ساله اش، تلاش شده تا وی و اعضای خانواده اش بارها تحت فشارهای روحی و روانی بسیار قرار بگیرند. لذا انتظار می رود کسانی که تمام قد از آرای صادره علیه فعالین سیاسی و حقوق بشری مانند نسرین ستوده حمایت کرده و آن را در چارچوب مقررات و قوانین کشور می دانند، در زمان اجرای حکم نیز حقوق او را به عنوان یک زندانی به رسمیت بشناسند و وی را ازحداقل حقوق قانونی یک زندانی محروم نکنند. تمام زندانیان حق دارند از حقوقی اولیه مانند حق مرخصی و ملاقات حضوری با خانواده برخوردار باشند و پرسش اینجاست که چرا دستگاه قضایی با وجود نقض آشکار این حق در مورد زندانیان، نسبت به این موضوع سکوت اختیارکرده است؟
جناب آقای دولت آبادی، نسرین ستوده در دو سال گذشته دو بار ناگزیر به اعتصاب غذا متوسل شده است. بدون شک اعتصاب غذا نه انتخاب اول هر زندانی برای بیان مطالباتش که آخرین ابزار او برای رساندن صدای اعتراضی است که شنیده نمی شود. اقدامی دشوار که زندانی را وا می دارد تا جانش را بستر اعتراض اش قرار دهد و تبعات جسمانی و لطمات جبران ناپذیر آن را بپذیرد. هدی صابر یکی از زندانیان سیاسی نمونه ی بارزی بود که سال گذشته جان بر سر آن گذاشت.
ما به عنوان جمعی از فعالان جنبش زنان ایران که خود را همراه و هم رای نسرین ستوده می دانیم ضمن ابراز نگرانی از وضعیت نسرین ستوده، دستگاه قضایی را مسئول پیامدهای احتمالی اعتصاب غذای وی قلمداد می کنیم. و از شما نیز به عنوان دادستان کل استان تهران تقاضا داریم تا با تامین حقوق زندانیان و اهمیت به درخواست آنان دامنه نابرابری و بی عدالتی را کاهش دهید. بروز هرگونه لطمات جبران ناپذیر متوجه شما نیز خواهد بود.
اسامی امضا کنندگان به شرح زیر است:
ابوالفضل(پویا)جهاندار- احمد بخشی-احترام شادفر- اعظم بهرامی- افروز مغزی - اكبر مهدي- اکبر وکیلی- الاهه شکرائی- الناز انصاری- الهه امانی- الهه فراهاني- الهه وفایی- امیر رشیدی- امیر کلهر- امیر مومبینی- امیر یعقوبعلی- آرش نصیری اقبالی- آزاد مرادیان- آزاده خسروشاهی- آزاده دواچی- آزاده زیلائی- آزاده فرامرزيها- آسيه اميني- آمنه شیرافکن- آناهیتا نژاد حداد - آیدا سعادت- آیدا قجر- اویس اخوان- بانو صابری- بهروز ستوده- بهمن ستوده- پرتو نوری علا - پروانه راد- پروین ابراهیم زاده- پروین اردلان - پروین عباسی - پروین ملک- پریسا کاکائی - پوران رضایتی- پوران طالب حریری - تارا احمدی- تارا سپهری فر - توران ناظمی - ثریا فلاح - جعفر خدیر- جلوه جواهری - جمال احسانی - جهانشاه جاوید - حامیان مادران پارک لاله /لس آنجلس - حسن عباسی - حسین علوی- حمیده نظامی - حنانه پتكي - خاطره کریمی - خدیجه مقدم - خسرو بندری - خسرو تجربه کار - خیرالنسا شهیدی- داریوش پارسی - دلارام علی - رامین امن گستر- رضا سیاووشی - رضوان مقدم - رها عسکری زاده - روجی شفیعی - رومینا ملکی - رویا کاشفی - زارا امجدیان - زهره ارزنی - زهره اسدپور - زهره صادقی - زینب پیغمبرزاده - ژاله سالاری - ساحل سیستانی - سارا عبادی - ساغر غیاثی - ساقی لقایی - ساناز الله‌ بداشتی - ستاره سجادی - ستاره هاشمی - سحر سجادی - سعدی علیزاده - سعیده سهرابی- سلحشور - سمانه عابدینی- سمانه موسوی - سمیه بهادری - سمیه رشیدی - سهیل پرهیزی - سهیلا ستاری-سوسن طهماسبی - سوفیا صدیق پور - سيیاوش کشـمیری - سیده سعیده اشراقی - سیما مبینی - سیمین بهبهانی- شايا شهوق - شاهین انزلی - شقایق کمالی - شکوفه منتظری - شهرام فداكار - شهلا فروزانفر - شهناز بیات - شیرین شریفی - شیوا پازوکی - شیوا نوجو - صبا واصفی - صبرا رضایی - صبری نجفی - طلعت تقی نیا - عالیه مطلب زاده - علی تارخ - علی طایفی - علی مرزوقی - علی واعظی پور -فاطمه خانی- فاطمه رضایی - فاطمه عزیزی –فروغ عزیزی - فتحیه زرکش - فخری شادفر - فرحناز عمادی - فردین حسینی - فرهاد دفتری -فرحناز محمدی - فرزانه عظیمی - فرهاد میثمی - فروزنده مسرور - فروغ سمیع نیا - فریبا داودی مهاجر - فریبا فرنوش - فریده غایب - فریده کرملویی - فریده یزدی - فواد پاشایی – فولادی - كاويان صادق زاده ميلاني - کاظم علمداری - کاوه کرمانشاهی - کاوه مظفری - کتایون عظیمی فرد - گلناز به گو - گلناز ملک - گودرز سلمانی - لیلا اسدی - لیلا سیف اللهی - لیلا صادقی - لیلا صحت - لیلا موری - لیلا نظری - مادران وین - ماهرخ روستایی - مایک کریمی - مجید محمدی - مجید ملکی- محبوبه حسین زاده- محبوبه عباسقلی زاده - محسن نژاد - محمد افراسیابی - محمد آل احمد - محمد ترابی - محمد شوراب - محمود معتقدی - مرضیه بخشی زاده - مريم امى - مریم پرواز - مریم حسین خواه- مریم حکمت شعار- مریم رحمانی - مریم رستمی - مریم زندی - مریم شفیع پور - مریم قربانی - مریم کاویانی - مژگان ثروتی - مسعود شب افروز- مسعود فتحی - منبره كاظمي - منصوره بهکیش - منصوره شجاعی - منصوره فتحی - منوچهر فاضل - مهدی اسماعیلی- مهدی خان بابا تهرانی - مهران براتی - مهرانگیز اویسی - مهرداد سید عسگری - مهرناز صمدی - مهرنوش اعتمادی - مهری جعفری، وکیل دادگستری - مهدیه فراهانی - مهشید راستی- مهناز پراکند - مو کاظمپور - میترا معینی - میرحمید سالک - میلاد جلالی - مینا دفتری - مینا ملکی- نازلی فرخی - نازنین باهرلو - نازی عظیما - ناهید جعفری- ناهید کشاورز - ناهید میرحاج - ندا زارع - نرگس کرمانشاهی -نرگس طیبات- نسترن موسوی - نسرین افضلی - نسرین بصیری - نسیم خسروی مقدم - نعیمه دوستدار - نفیسه آزاد - نگار سماک نژاد - نگار میرزایی - نگین سهراب خانی - نوشین کشاورزنیا - نوید محبی - نیکزاد زنگنه - نیلوفر گلکار - نیما مشعوف - هادی یوسفی - هادیه درگاهی- هایده تابش - هدا امینیان - وحیده مولوی - ویکتوریا آزاد
جمع‌آوری امضا برای این نامه همچنان ادامه دارد .برای امضا می‌توانید به اینجا مراجعه کنید.

گفت و گوهایی پیرامون دادخواهی در سایت مادران پارک لاله 10- مصاحبه با خانم شیرین عبادی


گفت و گوهایی پیرامون دادخواهی در سایت مادران پارک لاله 10- مصاحبه با خانم شیرین عبادی



به مناسبت یادآوری بیست و چهارمین سالگرد کشتار گروهی زندانیان سیاسی در سال 1367

مصاحبه سایت مادران پارک لاله با خانم شیرین عبادی به عنوان حقوق دان و برنده جایزه صلح نوبل

ساز شما تقاضا داریم ابتدا مفاهیم خشونت، بخشش، عفو، عدالت اجتماعی، عدالت انتقالی و دادخواهی را تعریف کنید و رابطه آنها را با یکدیگر بگویید، سپس از نگاه خود به پرسش های زیر پاسخ دهید.
ج- پاسخی نداده اند.

س- قبل از کشف حقیقت و تحقق اهداف اصلی دادخواهی می توان از بخشش صحبت کرد؟ بخشش چه نقشی در یک سیستم قضائی مبتنی بر عدالت اجتماعی دارد؟
ج- قبل از کشف حقیقت و از همه مهم تر تا زمانی که ظلم ادامه دارد، اساسن، طرح مباحثی از قبیل بخشش، بی موقع و نابهنگام است. بایستی زمانی از بخشش صحبت شود که دست ظالمان از ادامه ظلم کوتاه و حقایق برای عبرت آیندگان و جلوگیری از حوادث تلخ گذشته، روشن شده باشد.
به این ترتیب اگر صحبت از بخشش جان باختگان در دوران جمهوری اسلامی است، چون هنوز برخی از دست های آلوده، در مصدر قدرت هستند، بنابراین طرح چنین سوالی و پرداختن به این مساله زودهنگام است.

س- به روز کردن شکایت حقوقی خانواده ها از جمهوری اسلامی در ایران و در خارج از کشور(در سفارت خانه ها) می تواند به امر دادخواهی کمکی کند؟
ج- در صورتی که منظور از به روز کردن، صحبت از حقایق دردناکی باشد که اتفاق افتاده، به تنهایی کافی نیست بلکه جمع آوری دلایل و مستند کردن شکایات نیز باید مورد توجه قرار گیرد، تا در زمان مناسب به کار روند.
بسیاری از شهود و یا خانواده  قربانیان در اثر گذر زمان ممکن است دیگر در دسترس نباشند و این امر صدمه جدی به روشن شدن حقایق و اجرای عدالت خواهد زد. به این ترتیب کلیه افرادی که به نحوی از انحاء در جریان اخبار مربوط به نقض حقوق بشر هستند باید صادقانه و در کمال بی طرفی اطلاعات خود را منعکس کنند. همه این اطلاعات،  باید جمع آوری و به طریق صحیحی بایگانی شود، تا در موقع لزوم بتوان به آسانی به آنها دسترسی پیدا کرد.

س- بسیاری بر این باورند که تشکیل "کمیسیون حقیقت" یکی از گام های اصلی تحقق دادخواهی است. "کمیسیون حقیقت" چه مسوولیت ها و وظایفی دارد و چه زمانی باید تشکیل شود؟ چه کسانی یا چه نهادهایی مشروعیت تشکیل "کمیسیون حقیقت" را دارند ؟ آیا لازم است این کمیسیون از طرف دولت پسا- دیکتاتوری و یا سازمان ملل تشکیل شود یا نهادهای غیر دولتی و مردمی (مانند ایران تریبونال) می توانند کمیسیون حقیقتی را با مسوولیت و وظایف محدود تشکیل دهند؟ چه کشورهایی توانسته اند با راه اندازی "کمیسیون حقیقت" امر دادخواهی را به سرانجام برسانند؟
ج- من مایل نیستم نامی از گروه و یا دسته ای ببرم و این شیوه کار من نیست. اما به طور کلی پاسخ می دهم که تشکیل کمیسیون حقیقت یاب، نهایت ضرورت را دارد و باید به وسیله افراد یا نهادهایی مستقل برگزار شود و هر کمیسیون حقیقت یابی باید به کل جنایات اتفاق افتاده رسیدگی کند و نمی تواند خود را محدود به گروه خاص و یا زمانی خاص نماید. به عنوان مثال اگر معترض هستیم که بسیاری از فرزندان خوب سرزمین مادری مان بدون برخورداری از یک دادرسی عادلانه در محاکمه پنج دقیقه ای به جوخه مرگ سپرده شدند، کمیسیون حقیقت یاب که در این زمینه تشکیل می شود، نمی تواند و نباید خود را محدود به گروه خاص یا زمان خاصی نماید. به عنوان مثال نباید تیرباران های پشت بام مدرسه رفاه در روزهای اول انقلاب را از قلم انداخت. افرادی که در آن دوران، کشته شدند، صرف نظر از پیشینه سیاسی خود، می بایستی از یک دادرسی عادلانه برخوردار می شدند و هیچ کس را در هیچ زمان، نمی توان از دادرسی عادلانه محروم ساخت. بنابراین توجه به پرنسیب های کلی حقوق بشر برای کمیسیون های حقیقت یاب ضرورت تام دارد. تا بتوانند بی طرفی خود را به اثبات رسانده و مورد وثوق و اطمینان همگان باشند.

س‌-   بسیاری عقیده دارند که مصونیت از مجازات، اصلی ترین عامل تکرار جنایت است از همین رو دادگاه هایی از جمله دادگاه جنائی بین المللی تشکیل شده است که جنایت های صورت گرفته دولتی بدون مجازات باقی نماند. در مقابل برخی گمان می کنند محاکمه و مجازات می تواند سبب تداوم چرخه خشونت در جامعه شود. محاکمه عادلانه و مجازات (غیر از اعدام) آمران و عاملان جنایت های صورت گرفته در جمهوری اسلامی می تواند به کاهش خشونت و به ویژه جلوگیری از تکرار جنایت یاری رساند؟

ج‌-  پاسخ به این پرسش در این دوران به راحتی امکان پذیر نیست. زیرا گاهی اوقات منافع ملی و نفع همگانی ایجاب می کند که بخشش و عفو، مورد توجه بیشتری قرار گیرد، مانند آفریقای جنوبی که پس از سقوط رژیم آپارتاید چون انقلابیون پیروز شدند، توانستند، پس از کشف حقیقت و ثبت آن، سفیدپوستان خطاکار را عفو کنند و کشور خود را از خطر جنگ داخلی نجات داده و از مسایلی چون فرار مغزها و سرمایه ملی و خارجی جلوگیری کنند. اما، همین عفو در شرایط دیگری و در کشور دیگری کارساز نبوده و باعث تجری خطاکاران و تکرار جنایات شده است که می توان به اوگاندا و یا آرژانتین اشاره کرد که در چنین کشورهایی، عفو، آرامش به دنبال نداشت .
بنابراین پرسش مهمی که همواره مطرح است این است که صلح در جامعه مهم تر است یا اجرای عدالت؟ و نمی توان به سادگی به این پرسش، پاسخ داد. زیرا بستگی به شرایط دارد و اما در مورد ایران، همان طور که گفتم، تا زمانی، افرادی که دست شان آلوده به جنایت های ضدبشری است، در قدرت هستند، طرح چنین مباحثی زود هنگام است.

س- چرا برخی از مدافعان و نهادهای حقوق بشر ایرانی در مورد کشتارهای دهه شصت و بخصوص کشتار دسته جمعی سال 67، سکوت اختیار کردند و چرا این سکوت در مورد برخی همچنان ادامه دارد؟
ج- با توجه به سانسور شدید ی که در دهه ی 60 وجود داشت، امکان اطلاع رسانی، حتی برای خانواده های جان باختگان نیز فراهم نبود. به خاطر دارم وقتی برادر شوهر نوجوان مرا در سال 67 اعدام کردند، تا یک سال همه اعضاء خانواده تحت نظر بودند که مبادا مراسم ختم یا بزرگداشتی برگزار شود.
اما از آن جایی که خورشید پشت ابر پنهان نمی ماند، به تدریج اخبار به بیرون از ایران درز پیدا کرد و کسانی که خارج از کشور بودند شروع به صحبت و اعتراض کردند، اما صدای آنها و هم چنین صدای خانواده های قربانیان به علت سانسور ضعیف بود تا این که عصر اینترنت فرا رسید و اینترنت به بلندتر شدن صداها کمک کرد و در این زمان بود که اطلاع رسانی همه جانبه ای رخ داد. ضمن این که در برخی آثار و کتاب ها و داستان هایی که نویسندگان منتشر کردند حقایقی در این زمینه به صورت مستند چاپ و پخش شده است.
کتاب های بسیاری در کتابخانه ها موجود است که علاقمندان می توانند به آن ها مراجعه کنند. من نیز به سهم خود کتابی بر اساس زندگی خانوادگی یکی از دوستانم که سه برادر خود را به نحوی پس از انقلاب از دست داده بود نوشته و منتشر کرده ام . نام این کتاب " قفس طلایی" است. که اولین بار در سال 2007 به زبان اسپانیایی منتشر شد و سپس به زبان های انگلیسی، فرانسوی، پرتغالی و ترکی ترجمه و منتشر شده است. این کتاب هم مثل کتاب " خاطرات " من، چون در ایران اجازه چاپ نگرفت به زبان فارسی منتشر نشد ه است. ضمن این که اکنون به یمن و برکت اینترنت اکثر ایرانی ها می دانند که چه اتفاقی در دهه 60 رخ داده است، سایر مردم جهان است که باید آگاه شوند، چه بر سر ما، رفته است.

س- دادخواهی می تواند به عدالت اجتماعی در ایران یاری رساند و یا مانعی در راه آن است؟
ج- عدالت اجتماعی مفهوم گسترده ای است که از جمله حق دسترسی به عدالت نیز شامل آن می شود. بنابراین در یک سیستم حقوقی مبتنی بر عدالت اجتماعی باید قوه قضاییه، مستقل، کارآمد و توانا باشد و هر فردی بتواند برای دادخواهی به آن مراجعه کند.

س- مکانیزم های بین المللی برای پیگیری جنایت های سیاسی در ایران چیست و تا کنون چه تلاش هائی برای استفاده از این مکانیزم ها انجام شده است؟
ج- مرجع رسیدگی به جنایت علیه بشریت، دادگاه آی سی سی * است. شرط رسیدگی در این دادگاه آن است که کشورها به آن پیوسته باشند. و چون ایران به آن نپیوسته است، ضمن این که دادگاه مذکور، فقط صلاحیت رسیدگی به جنایاتی را دارد که بعد از تاریخ تشکیل آن اتفاق افتاده است و اگر منظور جنایات ارتکابی در دهه 60 خورشیدی است، حتی اگر ایران به آن پیوسته بود، قابل رسیدگی در دادگاه مذکور نبود. اما شورای امنیت سازمان ملل، می تواند دستور دهد برای رسیدگی به جنایات ارتکابی در دهه 60، دادگاه ویژه ای تشکیل و به جنایات، رسیدگی شود.
اما با توجه به روابط حسنه جمهوری اسلامی ایران با دولت چین، امکان چنین مساله ای در حال حاضر وجود ندارد.
در برخی از کشور ها طبق قوانینی که وجود دارد، کسی که مرتکب جنایت علیه بشریت شده باشد، اگر در حوزه آن کشور یافت شود، دادستان می تواند دستور رسیدگی صادر کند که دستگیری و جلب پینوشه از این مجرا امکان پذیر شد.

س- چرا سازمان ملل و کمیسیون حقوق بشر این سازمان، واکنش بایسته ای در قبال کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت و به ویژه کشتار تابستان 67 از خود نشان نداده اند؟
ج- در دهه 60 ایران دارای گزارشگر ویژه برای حقوق بشر بود که متاسفانه آن طور که باید و شاید این جنایات مورد توجه بین المللی قرار نگرفت، در ضمن باید توجه داشت که سازمان ملل به طور کلی و ارگان های وابسته به آن از جمله شورای حقوق بشر متشکل از نمایندگان دولت ها هستند، نه نمایندگان ملت ها و مردم. و دولت ها همواره مسایل سیاسی و اقتصادی خود را بر حقوق بشر، آن هم در کشوری دیگر، مقدم می دانند و به همین دلیل است که حقوق بشر اکثرن مظلومانه قربانی داد و ستد سیاست مداران و سیاست پیشگان قرار می گیرد.

س- می دانیم که سیاست رسمی جمهوری اسلامی در قبال تمامی جنایت های صورت گرفته در دوران حکومت اش، سکوت و مشروعیت بخشیدن به سرکوب و تبعیض بوده است. تلاش های خانواده های جان باختگان و جان به در بردگان و پشتیبانان آنان (از جمله تلاش های مادران خاوران و مادران پارک لاله و غیرو) چقدر توانسته است به شکستن این سکوت و تبلیغ روایت دادخواهانه یاری رساند؟
ج- فعالیت های انجام شده توسط مادران بسیار مهم و قابل تقدیر است.

س- چه باید کرد که در فردای دموکراتیک ایران، عدالت اجتماعی برقرار گردد؟
ج – پاسخی نداده اند.

خانم شیرین عبادی از اینکه وقت گذاشتید و پاسخ پرسش های ما را دادید، بسیار سپاس گزاریم و امیدواریم در آینده بتوانیم با کمک شما بیشتر به این مسایل بپردازیم.

 * ICC - International Criminal Court

هفتم آبان 1391

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.

با ما همراه شوید، به اذیت و آزار و بازداشت مادران پارک لاله اعتراض کنید

با ما همراه شوید، به اذیت و آزار و بازداشت مادران پارک لاله اعتراض کنید


جناب آقای دکتر احمد شهید 
گزارشگر محترم ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران 
موضوع: درخواست اعتراض فوری به اذیت و آزار و بازداشت های مادران پارک لاله با اتهام های واهی 
در ادامه روند سرکوب و نقض آشکار حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران، موج جدیدی از اذیت و آزار، پرونده سازی، احضار و بازجویی، بازداشت و به اجرا در آوردن احکام فعالان سیاسی – مدنی؛ خانواده های جان باختگان و زندانیان سیاسی؛ و به ویژه مادران پارک لاله(مادران عزادار) را شاهدیم. 
ما با سه خواسته لغو مجارات اعدام؛ آزادی زندانیان سیاسی- عقیدتی؛ محاکمه و مجازات عادلانه و علنی آمران و عاملان کشتارهای صورت گرفته در جمهوری اسلامی، پیگیرانه برای جلوگیری از هر گونه خشونت و دادخواهی و برقراری عدالت تلاش می کنیم. ما و خانواده های کشته شدگان و مجروحان و زندانیان سیاسی برای پیگیری خواسته های انسانی و به حق خود بارها و بارها به طور مستقیم و غیر مستقیم با روش تهدید و تطمیع، مورد اذیت و آزار مکرر قرار گرفته ایم. 
از این روی ما اعلام می داریم که حمایت از سه خواسته مادران پارک لاله نه تنها جرم تلقی نمی شود، بلکه افراد یا سازمان هایی که انسان ها را با اتهام های واهی و غیر قانونی مورد اذیت و آزار قرار می دهند، مرتکب جرم شده اند و ادامه این رویه، مصداق کامل بی عدالتی در کشورمان ایران است. 
 آقای احمد شهید! 
 افرادی که تا به حال تحت این پرونده بازداشت و محاکمه و محکوم شده اند، به نام های زیر می باشند: ژیلا کرم زاده مکوندی، لیلا سیف اللهی، فاطمه رستگاری نسب، الهام احسنی، اکرم نقابی(مادر سعید زینالی- ربوده شده از 23 تیر 1378 با وضعیت نامعلوم) به همراه دخترش الناز زینالی، ژیلا مهدویان(مادر حسام ترمسی- زندانی پس از انتخابات سال 88 که به شکل نامعلومی پس از آزادی مجروح و بیمار شد) به همراه دخترش مریم نجفی، پروانه مداح راد، ام البنین ابراهیمی، منصوره بهکیش(خواهر پنج جان باخته دهه شصت)، حکیمه شکری، ندا مستقیمی، مهدی رمضانی(پدر رامین رمضانی کشته شده سال 88) و سیدمحمد ابراهیمی. غیر از افراد نام برده شده، افراد دیگری نیز بدین عنوان چندین بار به صورت گروهی و فردی از یک تا چند روز بازداشت و هم چنین بارها به صورت حضوری یا تلفنی تهدید یا احضار و بازجویی شده اند. 
 این در حالی است که برخی از نامبردگان فوق در طول مدت بازداشت موقت شان حتی تا چند ماه به صورت انفرادی حبس و مورد بازجویی های مکرر و چندین ساعته قرار گرفته و از حقوق اولیه یک زندانی مثل حق تماس تلفنی با خانواده، دسترسی به وکیل، حق ملاقات و غیرو نیز محروم بوده اند. 
 از این میان ژیلا کرم زاده مکوندی از ششم دی 1390 و سیدمحمد ابراهیمی از22 آذر 1389، در زندان اوین در بازداشت هستند. ژیلا کرم زاده به چهار سال حبس، دو سال تعزیری و دو سال تعلیقی و محمد ابراهیمی به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده اند. 
سه نفر دیگر به نام های حکیمه شکری، ندا مستقیمی و مهدی رمضانی، هر کدام به سه سال حبس تعزیری محکوم شده اند. از این سه نفر حکیمه شکری دوشنبه اول آبان 1391 خود را جهت اجرای حکم به زندان اوین معرفی کرد و بلافاصله بازداشت شد و هر لحظه احتمال دستگیری آن دو نفر دیگر نیز وجود دارد. 
منصوره بهکیش نیز به چهار سال حبس، شش ماه تعزیری و سه سال و نیم تعلیقی محکوم و پیش از آن نیز از کار برکنار و پاسپورت اش از اسفند 88 در فرودگاه ضبط شده است و هر لحظه خطر دستگیری وی نیز جهت اجرای حکم وجود دارد. 
ما به عنوان افرادی که به دنبال دادخواهی و برقراری عدالت قضایی در کشورمان ایران هستیم، از شما که به عنوان گزارشگر ویژه حقوق بشر در امور ایران انتخاب شده اید، می خواهیم که هر چه سریع تر به نقض آشکار حقوق بشر در ایران اعتراض کنید و هم چنین از جمهوی اسلامی بخواهید که این احکام غیرقانونی را هر چه زودتر لغو و پیگرد و اذیت و آزار افراد نامبرده و دیگر افراد متهم در این پرونده را متوقف کند. 
ما هم چنین از مردم شریف و آزاده ایران و جهان می خواهیم که با امضای هر چه بیشتر این نامه، با ما همراه و هم صدا شوند و به این پرونده سازی های واهی اعتراض گسترده نمایند. 
شایان ذکر است این نامه با تعدادی امضای محفوظ اولیه برای آقای احمد شهید و رونوشت آن برای آقای بان کی مون؛ خانم ناوانتم پیلای و آقای دکتر لاهیجی ارسال شده است. 
مادران پارک لاله ایران ششم آبان ماه 1391 
Honorable Dr. Ahmed Shaheed, 
The esteemed United Nations’ Special Rapporteur For Human Rights in Iran 
Request: Protesting against the harassment, abuse, and detention of Mothers of Laleh Park on baseless grounds. 
Suppression and overt violation of human rights in the Islamic Republic of Iran continues. We are witnessing a new wave of harassments, abuse, false accusations, subpoenas, interrogations, detentions, and implementations of court orders against political and civic activists, the families of those killed, political prisoners, and, particularly, Mothers of Laleh Park. 
To prevent violence in any form, and to seek and establish justice, Mothers of Laleh Park diligently pursue the following three demands: Abolishment of capital punishment, Releasing the political -idealogical prisoners and Public and fair trial and punishment of instigators and perpetrators of the crimes and murders committed in the Islamic Republic of Iran. 
As family members of those killed, injured, and those in political prisons, we have been repeatedly subjected to harassment and persecutions directly or indirectly, through threats, or bribery, for wanting to pursue our human rights. Therefore, we wish to declare that our support of these demands does not constitute a crime, rather, those individuals and organizations that use frivolous and unlawful accusations to persecute and harass others commit crime; such ongoing actions are clear and unequivocal manifestation of injustice in our country, Iran. 
Mr. Ahmed Shaheed! 
As of now, the following individuals have been detained, tried, put on trial, and convicted under this very case: Jila Karamzadeh Makvandi, Leila Seyfollahi, Fatemeh Rastegar Nasab, Elham Ahsani, Akram Neghabi and her daughter Elnaz Zeinali (Akram’s son, Saeed Zinali, was kidnapped from his house on July 14, 1999 and, so far, his family does not know if he is dead or alive.) Jila Mahdavian and her daughter Maryam Najafi (Jila is the mother of Hesam Tarmasi; Hesam was arrested two months following the election of 2009. He spent a year in prison and two months after being released, unknown individuals attacked and injured him by knife, and, since that time, he has been afflicted with a dangerous liver disease.) Parvaneh Maddah Raad, Omolbanin Ebrahimi, Mansoureh Behkish, Hakimeh Shokri, Neda Mostaghimi, Mehdi Ramezani, and Seyed Mohammad Ebrahimi. 
Some of the above mentioned individuals spent their temporary detention time in solitary confinements. They were subjected to repeated interrogations during multiple hours, and were deprived of their basic right of a prisoner, like the right to call the family, access to an attorney etc. 
Of the above-mentioned individuals, Jila Karamzadeh Makvandi has been in Evin prison since December 27, 2011, and Seyed Mohammad Ebrahimi has been a prisoner of Evin prison since December 13, 2010. Jila has been sentenced to four years of prison terms, two years of actual and two years of suspended prison, and Mohammad has been sentenced to five years of actual prison.  
Three other persons, named Hakimeh Shokri, Neda Mostaghimi, and Mehdi Ramezani (the father of Ramin Ramezani who was killed in 2009) have each been sentenced to three years of actual prison terms in the court of appeals. Of the three, Hakimeh Shokri introduced herself to the Evin prison on monday, 22th of October 2012 to run the prison sentence, and she was immediately arrested. Two other individuals are in danger of being arrested every second in accordance with the court rulings. Another individual, Mansoureh Behkish (a family member of those killed during the 1980’s) has been sentenced to four years of prison, six months of actual and three and a half years of suspended prison time. Prior to this, she was fired from her job and her passport has been confiscated in the airport since December of 2010. Here, too, there is imminent danger of her arrest in observance of the court order. 
You are appointed as The United Nations Special Rapporteur on Human Rights in Iran. Therefore, as seekers of judicial fairness and justice in our country, Iran, we are asking you to voice your objections to the overt violations of human rights in Iran and to ask the Islamic Republic to immediately drop these unlawful charges and sentences and to stop the harassment of the above mentioned individuals and other defendants in this case. 
Mothers of Laleh Park October 28, 2012

 لطفا برای امضا بر روی نوشته ی زیر کلیک چپ بفرمائید:

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.

۱۳۹۱ آبان ۵, جمعه

جایزه معروف ساخاروف به نسرین ستوده و جعفر پناهی، دو تن از فعالان حقوق بشر، تعلق گرفت

جایزه معروف ساخاروف به نسرین ستوده و جعفر پناهی، دو تن از فعالان حقوق بشر، تعلق گرفت

 
 طرح از آدام اولوشن
نسرین ستوده، وکیل و جعفر پناهی، کارگردان سینما، غیاباً به دریافت جایزه ساخاروف نائل شدند.نسرین ستوده در حال حاضر در زندان به سر می برد و در اعتصاب غذا است .
جایزه ساخاروف چیست؟
آندره دیمیترویچ ساخاروف فیزیکدان هسته‌ای شوروی که پدر بمب هسته‌ای این کشور لقب گرفته‌است در ۲۱ ماه مه ۱۹۲۱ در شهر مسکو بدنیا آمد. دوران کودکی او با دوران استقرار رژیم کمونیستی همزمان بود. 

او دوران تحصیلی سختی را نظر اقتصاد گذارند، اما توانست قبل از پایان تحصیل در استخراج فلزات صنایع دفاعی در یک کارخانه مهمات سازی شغلی بیابد. او زمانی که به امکان کاربرد و قدرت تخریب بمب‌های هیدروژنی پی برد به مخالفت برخاست و به یک مخالف تبدیل شد. این مخالفت تا آخر عمر با وی همراه بود.
او به خاطر فعالیت‌هایش برنده جایزه صلح نوبل در سال ۱۹۷۵ شد.ساخاروف در سال ۱۹۶۷ نامه‌ای سرگشاده به برژنف رهبر وقت شوروی نوشت و در آن به افزایش زندانیان سیاسی و نقض حقوق بشر اعتراض کرد. او به خاطر اعترضات خود به شهر گورگی ر ۴۰۰ کیلومتری مسکو تبعید شد، و پس از ۱۰ سال در ۲۱ دسامبر ۱۹۸۶ از زندان آزاد شد. آزدای وی را شخص گورباچف با تلفن به وی اعلام کرد. او در ۱۴ دسامبر ۱۹۸۹ در سن ۶۸ سالگی بر اثر حمله قلبی در گذشت . ساخاروف به عنوان قهرمان دمکراسی و حقوق بشر در شوروی شناخته می‌شود.

۱۳۹۱ آبان ۳, چهارشنبه

حامیان مادران پارک لاله ایران را آزاد کنید



حامیان مادران پارک لاله ایران را آزاد کنید 

حکیمه شکری از حامیان مادران پارک لاله ، دوشنبه اول آبان ( ۲۲ اکتبر ) خود را برای اجرای حکم به زندان اوین
معرفی کرد و بلافاصله بازداشت شد.

" حکیمه شکری در تاریخ ۱۴ آذر سال ۱۳۸۹  به همراه تعدادی از خانواده ها و حامیان که برای شرکت در مراسم
سالگرد امیر ارشد تاجمیر به بهشت زهرا رفته بودند، به شکل دسته جمعی و غیرقانونی بازداشت می شوند و از این تعداد
حکیمه شکری و ندا مستقیمی و مهدی رمضانی (پدر رامین رمضانی که در سال ۸۸  در خیابان به ضرب گلوله کشته شد) را
 به زندان اوین منتقل می کنند

دادگاه بدوی این سه نفر در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۹۱ به ریاست قاضی مقیسه برگزار شد و هر یک به اتهام تبلیغ
علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی در همکاری با مادران پارک لاله به  ۳  سال حبس تعزیری محکوم می شوند. "
حامیان مادران پارک لاله دورتموند در اعتراض به بازداشت حکیمه شکری و در بند بودن حامیان دیگر، از جمله
ژیلا کرم زاده مکوندی و در اعتراض به احکام جاری زندان برای ندا مستقیمی، منصوره بهکیش و مهدی رمضانی روز
شنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۱۲ میز اطلاع رسانی خواهند داشت .

در این اکسیون خیابانی حامیان مادران پارک لاله دورتموند با پخش اخبار راجع به موارد بیشمار نقض 
حقوق بشر در ایران، اعتصاب غذای زندانیان سیاسی در اعتراض به  فشارهای روز افزون بر آنان و 
خانواده هاشان از جمله اعتصاب غذای نسرین ستوده از مدافعان حقوق بشر در ایران که از ۲۷ مهر ماه 
دست به اعتصاب غذای تر زده  است، اعدام های روز افزون، احکام جاری اعدام برای زندانیان سیاسی، 
در شهر دورتموند تلاشی دوباره در راه رساندن صدای حق طلبی هم وطن مان خواهند داشت .

ما حامیان مادران پارک لاله در دورتموند خواستار لغو مجازات اعدام بطورکلی و لغو همه احکام جاری 
اعدام برای زندانیان سیاسی-عقیدتی از محکمه های بین المللی هستیم  و با حمایت از سه خواسته برحق 
مادران پارک لاله ایران ، خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی-عقیدتی و حامیان مادران 
پارک لاله ایران می باشیم  و تا محاکمه علنی و مردمی آمران و عاملان جنایات صورت گرفته در ۳۳ سال گذشته 
توسط رژیم جمهوری اسلامی و تا رسیدن به خواسته های بر حقمان دمی از حرکت باز نمی مانیم. 

شنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۱۲ از ساعت ۱۳ تا ۱۴ بعد از ظهر  
جلوی کلیسا راینولدی در مرکز شهر دورتموند 

حامیان مادران پارک لاله دورتموند 

مادران پارک لاله - مصاحبه با خانم دکتر شهرزاد مجاب

گفت و گوهایی پیرامون دادخواهی در سایت مادران پارک لاله 9- مصاحبه با خانم دکتر شهرزاد مجاب



به مناسبت یادآوری بیست و چهارمین سالگرد کشتار گروهی زندانیان سیاسی در سال 1367

مصاحبه سایت مادران پارک لاله با خانم دکتر شهرزاد مجاب استاد دانشگاه تورانتو، کانادا، فعال سیاسی جنبش زنان، پژوهشگر برجسته که سال هاست بر روی مساله زندانیان سیاسی ایران به ویژه زندانیان سیاسی دهه شصت کار کرده و چندین کار هنری از جمله رقص، فیلم، و نمایشگاه نقاشی برگزار و تولید  کرده است. در این زمینه پژوهشی در مورد خاطرات زندانیان زن دردست دارد.

س- از شما تقاضا داریم ابتدا مفاهیم خشونت، بخشش، عفو، عدالت اجتماعی، عدالت انتقالی و دادخواهی را تعریف کنید و رابطه آنها را با یکدیگر بگویید، سپس از نگاه خود به پرسش های زیر پاسخ دهید.

ج- از دعوت شما سپاس گزارم. ابتکار شما برای مصاحبه با افراد گوناگون در شرایط کنونی خوب و مثبت است. چون بحث های بسیار مهمی حول و حوش مشی دادخواهی و جنبش دادخواهی به دنبال برگزاری اجلاس کارزار ایران تریبونال در لندن در بین ایرانیان خارج از کشور و داخل کشور به راه افتاده است و مسایل بسیار مهمی مطرح شده و بحث کردن و گسترده کردن این بحث ها به افزایش دانش سیاسی ما در مورد دادخواهیِ حقوقی، مقام آن در مبارزه ما برای عدالت اجتماعی و طرز فکر های مختلفی که حول و حوش آن هست کمک می کند.  نکته ای که برای من خیلی مهم است این است که شرایط امروز و این بحث ها سبب می شود که ما به آینده ی جامعه ی ایران و آینده ای که می خواهیم بعد از سرنگونی رژیم داشته باشیم، به طور جدی فکر کنیم از جمله این که دادخواهی در نظام مطلوبِ آینده ی ما چه طور خواهد بود. مثلا باید بیاندیشیم با بیش از سه دهه ستم و سرکوب این رژیم چه طور برخورد خواهیم کرد. این مساله فقط به زندانیان سیاسی محدود نمی شود. در نتیجه  هر ابتکار عمل و فعالیتی که انجام می دهیم باید بتواند ما را به درک ریشه های سیاسی و ایدئولوژیک و اجتماعی جنایت های این رژیم برساند. جنایت هایش در حق مخالفین سیاسی اش، در  سرکوب زنان، ملیت ها، اقلیت های دینی چون بهایی ها، هم جنس گرایان و غیره. این گونه ما آماده می شویم برای ساختن یک  نظام اجتماعی-سیاسی زدوده شده از مذهب، مردسالاری، ستم ملی و طبقاتی.

من به جای تعریف این مفاهیم اندکی به سیاست تعریف کردن می پردازم. باید بگویم که من به عنوان یک محقق، یک معلم، یک فعال سیاسی زن به این مفاهیم نگاه می کنم. این ها مفاهیمی نیستند که خنثی باشند. معنایش بسته به این که کجا ایستاده ایم تغییر می کند. برای همین افکار به شدت متعارضی در مورد آن ها موجود است. فقط به سخنان قدرتمندان گوش بدهید که همیشه در مورد «عدالت» و «عدم خشونت» و غیره صحبت می کنند. وقتی خلبان هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی در صبح روز کاری اش از اتاق عملیاتش در گوشه ای از آمریکا یکی از روستاهای افغانستان را بمباران می کند و شب بر سر میز شام باهمسر و فرزندانش می نشیند در حالیکه مردم روستا بر سر اجساد قربانیان بمباران شیون می کنند، «عدالت» را برقرار کرده است. وقتی گیلانی و لاجوردی در دادگاه های قرون وسطایی بهترین جوانان ایران را به جرم جنگ علیه خدایی که نیست محکوم به اعدام می کنند، «عدالت» برقرار می کنند. بنابراین شفافیت سیاسی-ایدئولوژیک برای درک این مفاهیم بسیار ضروری است. من، بر خلاف تفکری که امروز غالب است، بر این نظر هستم که این مفاهیم فرا ایدئولوژیک، فرا سیاسی، و یا فرا طبقاتی  نیستند. به عبارت دیگر، در درک و توضیح این مفاهیم ما نمی توانیم به اصطلاح بی طرف و غیر سیاسی بمانیم. اگر هدف ما این است که از این بحث ها درس های آموزشی بزرگتری بگیریم  و اذهان عمومی ایران و مردم جهان را در این زمینه  روشن کنیم لازم است که گفتار و افکارمان از شفافیت سیاسی،  صداقت علمی برخوردار باشد.

این مفاهیم را می توان از بعد حقوقی، سیاسی و فرهنگی توضیح داد. این ابعاد به هم مربوط و پیچیده اند. به این مفاهیم در بستر مبارزات مردم ایران علیه رژیم جمهوری اسلامی نگاه کنیم. رژیم مردسالار-مذهبی که با ادغام دین و دولت نظام اجتماعی، حقوقی، فرهنگی و سیاسی را بنا نهاده که آپارتاید جنسی برقرار می کند، ستم ملی می کند، بهایی کشی می کند، زن و مرد را از آزادی بیان محروم می کند و و و. اینها خشونت دولتی است که در مقابل این خشونت مفهوم عفو، عدالت، دادخواهی و بخشش معنی خاصی پیدا می کند. سرنگونی این نظام به دست قربانیان اش حداقل  عدالتی است که می توان تصور کرد. برقراری این عدالت تنها از طریق رشد یک جنبش دادخواهی که خودش باید نمونه ای از  ضدیت شجاعانه با هر چیز پوسیده و منسوخ و ارتجاعی در روابط بین انسان ها باشد مانند افکار زن ستیزانه،  تحقیر انسان ها به دلیل طبقه، ملیت، رنگ پوست، نژاد و غیره، جهل مذهبی و روا نداشتن مخالفت و غیره . بنا بر این مهم است که فرهنگ عدالت جویی و دادخواهی گسترده شود و مملو باشد از افکار نو و مترقی. «قانون» و «عمل کرد قانونی» خنثی نیست. جمهوری اسلامی در بیشتر عمر خودش قانون داشته و قانونی عمل کرده است. خوبست جنبش دادخواهی ما درک جامعه را از این که قانون چی هست و عمل کردش چی هست بالا ببرد.  در این چهارچوب است که می توانیم پدیده های غیر انسانی چون «تواب»، «کافر»، «محارب با خدا» و یا «بدحجاب و بی حجاب» را بفهمیم و آینده ای را تصور کنیم مبرا از این تحقیر و سرکوب انسانها.

 س- یکی از مفاهیم خاص عدالت انتقالی است که مفهومی نو است و خیلی باید به آن پرداخت. اگر نظر خود را در این مورد و در مورد دادخواهی بیان کنید، ممنون خواهیم شد.

ج- بگذارید از مفهوم خشونت و عدم خشونت شروع کنم. در این دنیا انحصار خشونت و داشتن ابزار خشونت (نیروهای مسلح و زندان و قانون) در دست دولت هاست و این انحصار «قانونی» است. دولت ها هستند که علیه مردم از قوای پلیسی- نظامی استفاده می کنند، سازمان های امنیت و جاسوسی دارند، زندان می سازند، زندان بان و شکنجه گر تربیت می کنند و قانون این خشونت ها را موجه اعلام کرده و تصو یب می کند. این یکی از آن «شفافیت» هاست که باید داشته باشیم.  اما در جو جهانی امروز که به نظر من از دهه ی 80 میلادی به بعد جو ضد انقلاب، جو ضد نهضت های اجتماعی، جو ضد عدالت جویی مردم از طریق شورش علیه دولت هاست، می بینیم که از مفهوم خشونت و عدم خشونت عمدتا علیه طرز تفکر و عمل انقلابی برای تغییر وضع موجود استفاده می شود. شورش علیه وضع موجود "ناهنجاری" تلقی می شود. دولت ها که انحصار خشونت را در دست دارند، به مردم درس عدم خشونت می دهند و نظریه پردازان ساده اندیش شروع می کنند به تئوریزه کردن این درس ها و می گویند که خشونت را با خشونت نمی توان جواب داد و یا انتقام جویی نباید کرد.  البته من موافقم که انتقام جویی هرگز نمی تواند به تغییر وضع اجتماعی و سیاسی موجود بیانجامد.  ولی به نظر من در این ساده اندیشی مساله ی قدرت دولتی و انحصار خشونت در دولت نادیده گرفته می شود، به این معنی که دو طرف کاملا نابرابر را، یعنی دولت و مردم را در مقابل همدیگر به عنوان دو گروه که در جامعه قدرت مساوی دارند قرار می دهد. ببینید با تبلیغ عدم خشونت برای قربانیان، خشونت دولتی ریشه کن نمی شود. قربانیان همیشه اکثریت مردم بوده اند. قربانی باید راه ریشه کن کردن قدرت آن اقلیتی را که منشاء خشونت در روابط میان انسان ها و دهشت زایی در جامعه انسانی است را بیابد. انسان ها تا یافتن راه موفقیت آمیز انجام این کار و عملی کردنش خیلی اشتباه ها کرده اند و بازهم خواهند کرد. اما تبلیغ وارونه در مورد خشونت صداقت نیست. ساده اندیشی را جایگزین حقیقت کردن است.

در قانون اساسی اینده  ایران، حق شورش مردم علیه دولت خود باید به رسمیت شناخته شود. و حق سرکوب مردم از دولت باید گرفته شود. به نظر من این گونه است که می توانیم فرهنگ عدم خشونت را فرا گیر کنیم. تا کارهای آموزشی و فرهنگی گسترده  برای جا انداختن فر هنگ عدم خشونت انجام دهیم. در مورد انتقام و انتقام جویی نیز همین رابطه قدرت مطرح هست. ما باید خواستار لغو اعدام، خواستار فروپاشی زندان ها، تبدیل زندان ها به موسسات آموزشی، هنری و یا "مدرسه حق انسان" باشیم. من مخصوصا از واژه "حقو ق بشر" استفاده نمی کنم چون امید به آموزش درک رادیکال تری دارم.

«عدالت انتقالی» یا «گذاری» بیان حقوقیِ یک مکتب فکری سیاسی است به نام «عدم خشونت». در میان سیاست گذاران و نهادهای بین المللی و ان جی اوهای حقوق بشری واژه ی متداول و آشناست. نظریه پردازان و فعالین جنبش های «عدم خشونت» و عده ای از حقوق دانانِ امور بین الملل از آن به عنوان وسیله ای نام می برند که می تواند فرآیند «انتقال» از حکومت های خودکامه و مستبد به رژیمی دیگر را بدون استفاده از خشونت (خشونت از هر نوع، جنگ های داخلی، انقلاب، کودتا، تجاوز نظامی دولت های قدرتمند) ممکن کند. توجه کنید که موضوع «عدالت انتقالی» ماهیت و مضمون اجتماعی/طبقاتی رژیمی که باید از آن انتقال صورت گیرد و لاجرم ماهیت و مضمون اجتماعی/طبقاتی رژیمی که انتقال به آن صورت می گیرد یا باید بگیرد، نیست و خود را با آن درگیر نمی کند و اگر هم بکند در سطح فرم و برخی پروسه ها و آیین های دادرسی درگیر می کند. در میان خود کسانی که حامی «عدالت انتقالی» هستند نظریه های متفاوت در مورد درجه ی «تنبیه» مجرمینِ رژیم گذشته هست. یکی از طیف های آن این است که بدترین مجرمین باید تنبیه شوند وگرنه خشونت ادامه پیدا می کند. اما این ها فراموش می کنند که ریشه ی جنایت های حقوق بشری در افراد نیست. بلکه در نظام هاست. آن افراد کارگزاران نظام هایی هستند که برای تحمیل خود بر اکثریت مردم مرتکب این جنایت ها شده اند که در اکثر موارد طبق قوانین خود آن کشور و قوانین به رسمیت شناخته شده توسط سازمان ملل بوده است. به طور مثال، آیا کشتار مردم در کردستان در سال 58 جنایت علیه بشریت محسوب می شود؟ خیر! چون طبق قوانین «تمامیت ارضی» دولت ایران حق داشت که به کردستان لشکر کشی کند. برای همین عده ای می آیند پیشنهاد می کنند که این قوانین «چاردیواری اختیاری» دولت ها را باید بر هم زد و به «جامعه  بین المللی» حق دخالت داد. اما این نیز تناقض دارد. این «جامعه بین المللی» کیست و آیا خودش از جنایت علیه بشریت مبراست؟ به هیچ وجه! یک دانشجوی حقوق شجاع و تیز بین کافیست به تاریخ کشورهای ناتو نگاه کند. رد پای خونین آن ها در سرکوب میلیون ها نفر در سراسر جهان آشکار است.

مکتب «عدالت انتقالی» هم متاسفانه لبه ی ممانعت از خشونت اش متوجه قربانیان است. یعنی برای جلوگیری از انفجار غیرقابل کنترل قربانیان یک نظام است. برای «آشتی ملی» است. حال برخی اوقات به این نام خوانده می شود و برخی اوقات نمی شود. بگذارید صاف و پوست کنده بگویم که رهبران جنبش سبز که خودشان در جنایت دهه خونین شصت شریک بودند حاضرند روایت و نسخه ای از این «عدالت انتقالی» را قبول کنند. مگر همین ها نبودند که گفتند «فراموش نکنیم اما ببخشیم».  یعنی حاضرند جنایت شان را قبول کنند و بگویند: ببخشید. بد کردیم!
  
دو مفهوم بسیار اساسی در «عدالت انتقالی» وجود دارد یکی آنکه معتقد است برای ساختن جامعه بعد از رژیم های سرکوبگر و رژیم های خودکامه اعتمادسازی بین مردم بسیار ضروری است و یکی از اقدامات برای ایجاد فرهنگ اعتمادسازی به رسمیت شناختن جنایت هایی است که رژیم سابق مرتکب شده و تنبیه بدترین مجریان آن و تنبیه کسانی که در رژیم سابق دست به جنایاتی زده بودند. یعنی یکی از دست آوردهای این اقدامات  اعتمادساز این است که از قربانیان  "عقده گشایی" می شود.  اما جنایت مساله ای روان شناختی نیست. یک معضل اجتماعی است که مربوط به خصلت و ساخت قدرت است. مساله ی بعدی این است که هم قربانیان و هم جانیان به یکدیگر امتیاز دهند. فرضا در چارچوب مسایل ایران این مفهوم که "فراموش نمی کنیم اما می بخشیم" یعنی یک نوع سازش  بین دو طرف بر قرار می شود. انگیزه ای که برای این "سازش ملی" به شدت نامطبوع ارایه می شود این است که می خواهیم بازسازی ملی کنیم. نهادهایی مثل "کمیسیون حقیقت یاب" در چارچوب این راهکار تشکیل می شوند. یعنی برای اینکه زمینه "عدالت انتقالی" فراهم شود.

این "عدالت انتقالی" در کشورهای مختلف پیاده شده و به دنبال تجارب دو دهه گذشته، حقوق دان های بین المللی به خصوص حقوق دان هایی که دیدگاه مترقی و انتقادی دارند، خیلی از پروسه های «عدالت انتقالی» را زیر سوال برده اند و حتی سوال های مهمی مثل این که آیا واقعا توانسته فرهنگ پرهیز از خشونت را جا بیندازد را مطرح کرده اند. مهم ترین نقدی که بر «عدالت انتقالی» وجود دارد این است که این پروسه مانع از درک عمیق مردم از روابط کهنه یعنی آن رژیم خودکامه ای که بر سر کار بوده، ریشه های سیاسی، ایدئولوژیک، اقتصادی و اجتماعی جنایت ها می شود. از طرف دیگر، «عدالت انتقالی» نتوانسته به یک پدیده ی نویی برای درک مردم از رژیم عدالت و مشی دادخواهی و شناساندن یک نوع  فرهنگ مترقی دادخواهی در جامعه  شود.  این مساله ی مهمی است که باید به آن توجه کنیم. مساله این است که باید مختصات نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی رژیمی که این همه بر مردم ستم کرده را دقیق بشناسیم  تا بتوانیم فکر کنیم چه دنیایی را می خواهیم، چه نظام سیاسی را می خواهیم که دوباره این جنایات را تکرار نکند.  صحبت از جنایت های جمهوری اسلامی بدون توجه به ماهیت نظام سیاسی و اجتماعی که این جنایت ها را آفریده است بدتر از بد است.  جنبش دادخواهی ما نمی تواند و نباید به این مساله بی تفاوت باشد.

س- نکاتی که در مورد عدالت انتقالی و پروسه انجام آن اشاره می کنید بسیار جالب است، به نظر شما چه راهکاری می توان پیشنهاد کرد؟

ج- همان طور که در ابتدا گفتم کم ترین اجرای عدالت برای قربانیان جمهوری اسلامی که اکثریت مردم این کشور را تشکیل می دهند سرنگون شدن این نظام به دست مردمی آگاه است. از این جا نتیجه می گیرم که فعالیت های آگاه گرانه و جنبش های اجتماعی ما اعم از جنبش حق خواهی زنان و کارگران و مردم ملت های تحت ستم و جنبش دادخواهی برای جنایت های دهه ی 1360  باید طوری باشند که راه را برای این کمترین اجرای عدالت باز کنند. باید این افق از عدالت جویی و دادخواهی را گسترش دهیم. کم خواهی و پایین خواهی ما را حتا به آن کم نخواهد رساند. همان طور که پروژه های رفرمیستیِ امید بستن به جناح اصلاح طلب حکومت یا منجیانی از درون حکومت و انتخاب میان «بد و بدتر» هیچ کس را به حداقلی ترین مطالبات هم نرساند. انتقام جویی فردی نیز دردی از ما را دوا نخواهد کرد همان طور که اعدام مقامات دوران سلطنت به ما جامعه ای بهتر از آن را نداد.

در زمینه دادخواهی حقوقی باید به  اصول انقلابی دادخواهی که نمونه ی تاریخی این را هم داریم برگردیم. در دهه ی شصت میلادی که اوج جنبش های مردمی، زنان، دانشجویان، سیاهان در آمریکا، جنبش های ضد استعماری در دنیا بود، ما می بینیم که یک افق بسیار گسترده ای نسبت به مساله ی  دادخواهی حقوقی وجود داشت.  دادگاه راسل، که این روزها خیلی در مورد آن بحث می شود، یک نمونه است. وکلای مترقی آن دوران  از درون بحث های حقوقی کل یک نظام را زیر سوال می کشیدند و افشا می کردند. اخیرا فیلم بسیار مهم را دیدم به نام «آنجلا و زندانیان سیاسی دیگر را آزاد کنید» (1). این فیلم بر اساس زندگی آنجلا دیویس، زن سیاه و مبارز انقلابی آمریکایی است که در سال های 1970 به اتهام قتل به زندان افتاد. فیلم مستند است و مبارزه وکلای مدافع آنجلا  را در دادگاه نشان می دهد. بیانی است از تلاش آنها برای تبدیل دفاع از فرد آنجلا به محاکمه ی نظام نژاد پرست، ضد آزادی اندیشه، و جنگ افروز امریکا. در این فیلم شاهد جهانی شدن «آزادی آنجلا» به «آزادی تمام زندانیان سیاسی» هستیم و شاهد رشد جنبش ضد نژاد پرستی و ضد جنگ ویتنام در آمریکا. از این روست که می گویم ما هم باید بتوانیم جنبش دادخواهی  را به مدرسه ای تبدیل کنیم که از ان درس های مهم تاریخی و سیاسی بیرون بیاید و فرهنگ سیاسیِ نوئی ساخته و فراگیر شود.

مثلا در مورد رژیم جمهوری اسلامی مساله ی ادغام دین و دولت خیلی مهم است و نکته مهم این است که تمام کارهایی که این دولت کرده بسیار قانونی و بر اساس تفسیرهای دینی است. جنبش دادخواهی ما باید یک مبارزه ایدئولوژیک علیه رژیم به راه اندازد. فراموش نکنیم که نظام کیفری جمهوری اسلامی علیه زندانیان سیاسی دهه ی شصت اقامه دعواهای دینی داشت: محارب با خدا، کفر، ارتداد و غیره. آیا در جامعه ی آینده نظام کیفری مبتنی بر شریعت و اخلاق و سنت اسلامی و دخالت قدرت موهوم الهی خواهد بود یا اینکه نظامی سکولار خواهد بود؟ همین واقعیت جنبش دادخواهی را موظف به رواج جهان بینی و اخلاق سکولار می کند. دقیقا به دلیل آن که نظام حاکم در ایران با استفاده از دین روابط اجتماعی و فرهنگ ستم گرانه و سرکوب گرانه اش را به جامعه تحمیل می کند، هر جنبش اجتماعی در ایران بدون مقابله ی صریح و رو در رو با آن نمی تواند فرهنگ جرات و جسارت حق طلبی در مقابل این رژیم را رواج دهد.  بنابراین از درون بحث های حقوقی و جنبش دادخواهی حقوقی ما باید به حقایقی برسیم در مورد  خصلت های اقتصادی، اجتماعی، طبقاتی جامعه و این که چطور جامعه به این شکل درآمده، معماران این نوع روابط خشونت آمیز مردسالاری مذهبی کیست و چیست  و سازمان دهی ان چگونه بوده است، تا بتوانیم بگوییم جامعه ی ما چگونه می تواند به یک عدالت ماندگار اجتماعی و سیاسی پایدار برسد.
 
س- به نظر شما قبل از کشف حقیقت و تحقق اهداف دادخواهی می توان از بخشش صحبت کرد؟ آیا بخشش نقشی در یک سیستم قضایی مبتنی بر عدالت اجتماعی دارد؟

ج- بگذارید اول یک نکته را شفاف بگویم. سیستم قضایی مبتنی بر عدالت اجتماعی بدون ایجاد جامعه ای که مبتنی برعدالت اجتماعی باشد ممکن نیست! سیستم های قضایی به طبقات حاکمه خدمت می کنند. قوانین اش توسط آن ها تعیین می شود و تفسیر قوانین هم در دست آنان است. حال اگر ما جامعه ای دمکراتیک، سکولار، با خصلت های نوین سوسیالیستی داشته باشیم، یعنی جامعه ای که با از بین بردن تمایزات طبقاتی و اجتماعی تعریف و تعیین می شود، نظام قضایی اش هم مبتنی بر عدالت اجتماعی خواهد بود. با این فرض جواب من این است: بله در آن سیستم قضایی می توان از بخشیدن افراد صحبت کرد. اما برای ساختن آن نظام باید علل و سرچشمه های این جنایت ها را از بین برد. از هم پاشیدن انقلابی نظام های سیاسی و اقتصادی سرکوبگر، بهترین راه رهایی است. این رهایی تلافی جویانه نیست و بر عکس بذر خشونت پرهیزی از دل آن بیرون می آید.     

به عنوان یک محقق و به عنوان یک مارکسیست- فمینیست، وقتی به خاطرات زنان ایران از تجربه شان در زندان نگاه می کنم به یک سری نتایج می رسم که برای من حقیقت مسلم است. مخصوصا در دو زمینه که زیاد روی آن فکر و کار کرده ام، یکی آن است که من یک روند عمومی در مورد مساله ی مذهب، اسلام، جنسیت، مردسالاری و برخورد این مجموعه به زن در زندان های جمهوری اسلامی می بینم. من از این حقیقت می توانم به یک نتیجه ی کلی تری برسم و آن این است که این رژیم به دلیل ارتکاب جنایت هایی که در حق زنان زندانی مرتکب شده است باید مجازات شود، باید به دادگاه کشانده شود، باید جوابگو باشد. شناخت از ماهیت زن ستیزانه- مذهبی این رژیم را باید تبدیل کرد به آموزش فکری، آموزش سیاسی در جامعه که مساله اش فقط انتقام و انتقام جویی نیست. مساله این است که بار فرهنگی و بینش خود را در مورد نظام اجتماعی که در آینده می خوا هیم داشته باشیم  گسترده کنیم.

س- یعنی نظر شما این است که یک حقیقتی وجود دارد و در قبال آن در یک سیستم قضایی که بر عدالت اجتماعی تاکید می کند، صحبت از بخشش نمی تواند باشد و برای مساله ی مهم دادخواهی، تمام این مسایل باید افشا شود و طبق عدالت قضایی کسانی که این جنایات را مرتکب شده اند به هر شکلی باید مجازات شوند؟

ج- من دقیقا به این نکته توجه دارم. به نظر من شعارهایی مثل "ببخشیم اما فراموش نکنیم" کافی نیست به خاطر این که یک بار ظاهری و احساسی دارد و آینده ساز نیست. هدف من این است که برنامه ی سیاسی- آموزشی را پیش ببرم که اثرات پایدار و پیشرو داشته باشد و بتواند در ایجاد یک  فرهنگی که دادخواهی عمیقا جزء ذرات وجودی فکری و سیاسی و برنامه اش باشد، کمک کند. شعارهای قشنگ دادن چیز خوبی است ولی عملی نیست و یا لحظه ای است. ممکن است امروز کار کند ولی مدتی بعد کار نخواهد کرد.

س- به روز کردن شکایت حقوقی خانواده ها در ایران و یا حتی در خارج از کشور به عنوان مثال در سفارت خانه ها می تواند به امر دادخواهی کمکی کند؟

ج- من باز هم تاکید می کنم که نمی توانم در مورد پروسه های قانونی نظر دهم، چون نمی دانم که محدودیت ها و امکانات قانونی برای دسترسی مثلا شکایت به سفارت خانه ها چطور خواهد بود و یا چطور عمل خواهد کرد. ولی یک چیز را می توانم بگویم و آن این است که به نظر من خانواده های زندانیان باید خیلی واضح و شفاف دلایل زندانی شدن عزیزان خود را مطرح کنند. کافی نیست که بگوییم چون فرزندان ما دستگیر یا شکنجه شده اند باید دادخواهی کنیم. اگر روشن نکنیم که هدف آنان از مبارزه علیه رژیم چه بود، به چه دلیل اینها به زندان افتاده اند، به چه دلیل شکنجه شده اند به ما کمک نمی کند که پروژه ی بزرگتری را مبنی بر دسترسی به عمق خشونت دولتی بپردازیم. نمی توانیم به این سوال پاسخ دهیم که چرا رژیم از قدرت و ساختار دولتی و ایدولوژی مذهبی استفاده می کند که جوانان و بهترین متفکرین، نخبگان هنر و علم، معلمین و دانش جویان فداکار و صادق را سرکوب کند و جامعه را از بینش و خدمات آنها محروم کند؟ بنابراین خانواده های قربانیان این رژیم موظف اند روشن کنند که به چه دلیل فرزند و عزیزشان قربانی وحشی گری این رژیم شده اند. حتی اگر به علت آن باشد که روسری اش را درست سر نکرده باشد. یا به این دلیل باشد که از آرمان خواهی اش دست بر نداشته باشد یا اگر به این دلیل باشد که حاضر نشده در زندان نماز بخواند. اگر ما این دلایل را روشن کنیم و بحث کنیم پروژه ی افشا کردن سیاست های سرکوبگرانه ی این رژیم شفاف تر و دقیق تر می شود و من فکر می کنم این واقعا یک وظیفه ای هست که همه ی ما که خواهان دادخواهی هستیم باید آن را پیگیرانه به پیش ببریم.

س- بسیاری بر این باورند که تشکیل "کمیسیون حقیقت" یکی از گام های اصلی تحقق دادخواهی است. کمیسیون حقیقت چه مسوولیت ها و وظایفی دارد و چه زمانی باید تشکیل شود؟

ج- حقایق سیاسی مهم جهان و تاریخ هیچ وقت توسط کمیسیون ها روشن نشده است. به طور مثال «کمیسیون حقیقت یاب و آشتی ملی» در آفریقای جنوبی فقط گوشه ای از جنایت ها را روشن کرد و نه کلیت آن را. نتیجه اش آن است که رهبران همان «کمیسیون» امروز دستور تیراندازی به سوی کارگران اعتصابی آفریقای جنوبی را می دهند. فقط جنبش های حق طلبانه که خطی رادیکال و رهبرانی شجاع و ثابت قدم داشته باشند می توانند پرده از حقایق سیاسی بردارند. تمام حقایقی که تا کنون در مورد دهه ی خونین شصت روشن شده است به همت و تلاش مردم بوده است.  نمونه ی بسیار مهم و بارز این عدالت خواهی جنبش خاوران هست. خانواده های قربانیانی که رژیم وحشیانه بدن و جنازه های آنها را در قبرستان خاوران گذاشت از پا ننشسته اند و تلاش کرده اند با فراموش نکردن جنایت رژیم ارمان عدالت خواهی را زنده نگهدارند. پدیده ی مادران خاوران و جنبش خاوران یکی از مهم ترین جنبش های عدالت خواهی و دادخواهی است. تاریخ و تلاش این ابتکار را باید بنویسیم تا درسی باشد برای نسل امروز. من نمی دانم زمان تشکیل کمیسیون حقیقت یاب کی هست. اما آیا ما در مورد جنایت های رژیم دانش و شواهدی گسترده نداریم که بتوانیم ان را به پای محکمه بکشانیم؟ نکته دیگری که باید در نظر بگیریم این است که با "حقایق" یافت شده در این کمیسیون هاچه می کنیم؟ آیا از ان استفاده می کنیم تا به کنه ساختار سیاسی اجتماعی و ایدئولوژیک رژیم برسیم و آینده ای را تصور کنیم که به این ساختارها امکان سر بلند کردن ندهند؟ این روشی را که من پیشنهاد می کنم احتیاج به یک مبارزه فکری و آموزشی گسترده دارد که فرا تر و پیچیده تر از تعیین زمان تشکیل کمیسیون حقیقت یاب است.

س- به نظر شما چه کسانی یا چه نهادهایی مشروعیت تشکیل "کمیسیون حقیقت" را دارند؟ آیا لازم است این کمیسیون از طرف دولت پسا- دیکتاتوری و یا سازمان ملل تشکیل شود یا نهادهای غیر دولتی و مردمی (مانند ایران تریبونال) می توانند کمیسیون حقیقتی را با مسوولیت و وظایف محدود تشکیل دهند؟

ج- باز هم می خواهم نکاتی بگویم برای این که شفاف صحبت کرده باشم. ببینید، «پسا- دیکتاتوری» یکی از آن واژه های مبهم است که «عدالت انتقالی» به کار می برد و جنبش های اجتماعی ما باید از این گونه ابهامات بپرهیزند. «سازمان ملل» هم سازمان جهانی دولت هاست که سرکردگی آن را قدرت های امپریالیستی دارند. من نمی توانم به سازمان مللی که سکوتش در مورد دهه ی خونین شصت رسواست اعتماد کنم برای «حقیقت یابی». هرچند استفاده از تریبون های آن را برای حقیقت گویی مجاز می دانم. برای مثال در دهه ی هفتاد جنبش انقلابی فلسطین از آن استفاده می کرد و درست بود.

به نظر من تریبونال ایران تجربه و قدم  خوبی است هرچند نیاز دارد که هدف و مسیرش را روشن تر و شفاف تر ترسیم کند. قدم اولیه است و نمونه ی بسیار مهمی خواهد بود به شرطی که فراتر از محدودیت های قانونی برود. بنابراین اقدامات مردمی خیلی مهم اند چون بار فکری و سیاسی و درک ما را از مسایل حقوقی گرفته تا مسایل سیاسی و یا مسایل عملی که پیش می گذارد روشن تر می کنند. درک من این است که تریبونال در مرحله کنونی خواهان جمع آوری روایت، اسناد، مدارک و شواهدی است برای تدارک دیدن یک کمیسیون حقیقت یاب در دوران "عدالت انتقالی" پس از سرنگونی رژیم. اما همان طور که گفتم اگر ما به تجربه ی جاهای دیگر دنیا نگاه کنیم به اضافه ی نقدهای  تئوریک سیاسی و حقوقی که از این روند در جهان شده، زمان آن رسیده که در ایران ما بنیان گزار، پیش قدم و پیش گام یک جنبش دادخواهی باشیم که فراتر از محدودیت های تجارب گذشته برود. در ویتنام، به عنوان مثال، خیابان و مدرسه و کارخانه و دانشگاه را تبدیل کردند به محیط های بحث در مورد «آشتی ملی». زنان نقش بسیار فعالی در این بحث ها داشتند (2). باز کردن فضای سازنده و خلاق برای عمیق کردن درک مان از اینکه بر ما و جامعه ما زیر چکمه و مشت تئوکرات ها چه گذشته حرکتی رها بخش است. با در نظر گرفتن محدودیت های ایرن تریبونال، من فکر می کنم هنوز باید به مسایل اساسی از قبیل این نکات بپردازد: فضای سالم و سازنده برای بیان شفاف دیدگاه های سیاسی جان باختگان، نشان دادن رابطه دین و دولت در سازماندهی روش سرکوب و شکنجه در رژیم اسلامی، نشان دادن جانبدار بودن نظام بین الملی که چشم بر روی مبارزات مردم ایران بست و جانب رژیمی را گرفت که سرکوب عدالت خواهی اساس حکومت اش شد.     

س- به نظر شما چه کشورهایی توانسته اند با راه اندازی "کمیسیون حقیقت" امر دادخواهی را به سرانجام برسانند؟

ج- اطلاع من از نقدهای «کمسیون حقیقت»" و یا «کمسیون حقیقت و آشتی» از چند تجربه تحقیقاتی سرچشمه می گیرد. اول از طریق درسی که می دهم تحت عنوان «زنان، جنگ ،خشونت و یادگیری». این درس به مساله تاثیرات جنگ روی یادگیری زنان، روی مبارزات زنان، روی توانای زنان برای سازماندهی و مقابله با خشونت دولتی، با نظامی گرای مردسالارانه می پردازد. روش های صلح جویانه، آشتی پذیرانه و مبارزات ضد جنگ و شرکت و نقش زنان را در این عرصه ها مطاله می کنیم. یکی از زمینه های که به آن می پردازیم پروسه صلح و دادخواهی است. فمینیست های علوم سیاسی، حقوق بشر و مرم شناسی نقدهای اساسی به دیدگاه های مردانه غالب بر این کمیسیون ها کرده اند. فمینیست های روانشناس  در مورد حضور زنان و آماده  کردن ذهنی و روحی زنان برای شهادت دادن در این کمیسیون ها در مورد خشونت های مردانه، تجاوز و آزار جنسی نقدهای بسیار مهمی را مطرح کرده اند. از این رو آموزش فمینیستی انتقادگرانه به روابط مردسالاری، روابط نژاد پرستانه و ملی گرایانه  برای موفقیت چنین کمیسیون هایی بسیار ضروری است اما این کمیسیون ها قادر به برآورده کردن این شرایط نیستند چون خودشان در چارچوبه های نظام موجود در جهان که منشاء تمام این چیزهاست حرکت می کنند.

دوم، بیش از ده سال هست که من در زمینه خشونت علیه زنان و رابطه بین قدرت دولتی و ساختار زندان و شکنجه کار می کنم. در این زمینه با فمینیست های رادیکال کشورهای امریکای جنوبی، خاور میانه، افریقا، اروپا و امریکای شمالی ار نزدیک کار کرده ام. در تجارب آنها درس های مهمی برای ما نهفته است. مثلا به فصل تجربه گواتمالا، فلسطین، و روانشناسی خشونت در کتابی که من ویراستار آن بودم به نام "زنان، جنگ، خشونت، و یادگیرِی" نگاه کنید (2). در پخش نتایج تحقیقاتم از هنر رقص، هنر بصری، تاتر و برگزاری نمایشگاه و فستیوال فیلم زندان استفاده کرده ام تا بعدی "جهانی تر" به تجربه زنان از زندان در ایران بدهم. از این طریق هم سعی کرده ام پیوندی بین تجربه زنان ایران با سایرنقاط جهان برقرار کنم و تفکر "استثنا" بودن تجربه خشونت دولتی در ایران را خدشه دار کنم. این بدین معنی نیست که تجربه زنان در زندان اسلامی ویژگی مذهبی-مردسالاری-فئودالی خود را ندارد اما مهم هست که از  تجارب همگانی زنان از خشونت دولتی مطلع باشیم.      

بهر حال تعداد محققین زن در این پروسه ها کم است.  بر این دادگاه ها دیدگاه مردسالارانه غالب است. درک صحیحی از مساله ی تجاوز وجود ندارد. حتی زمینه های درستی از نظر فضای دادگاهی و فضای دادخواهی برای مطرح کردن تجاوز و آزار جنسی وجود ندارد. این ها همه در این پروسه ها نقد شده اند. امسال در دپارتمان من درسی داریم به نام "کمیسیون های حقیقت یاب و عدالت جنسی: مورد کمیسیون حقیقت یاب کنیا". استادی که این درس را می دهد، پاتریشیا نیائندی، عضو کمیسیون حقیت یاب کنیا بوده است. در این درس تبعیض های جنسیتی در کمیسیون های حقیقت یاب آفریقای جنوبی، سیرا لیون، پرو، لیبریا، و غنا تجزیه و تحلیل می شود. ما از این دانش باید سود بگیریم و آنها را بکار ببندیم.   

نکته دیگری که مهم هست این است که در این نقدها یک نتیجه گیری  کلی شده است:  در مجموع این کمیسیون ها جانب قدرت های دولتی را گرفته اند و نه مردم را. بحث من این است که ما آن اشتباهات را تکرار نکنیم. یک قدمی را برداریم که بتواند واقعا آن انسجام حقوقی و فرهنگی عدالت خواهانه را در جامعه ی آینده برقرار کند. مثلا شما امروز به آفریقای جنوبی نگاه کنید اگر آن نظام عدالت جویی که قرار بود برقرار شود اگر قرار بود حق سرکوب از دولت گرفته شود امروز رژیم سیاه آفریقای جنوبی کارگران معدن را به رگبار نمی بست. ما باید بتوانیم فراتربرویم از آن پروژه ی سازشکارانه که زود سر و ته جنایت های رژیم سابق را، دستگاه سیاسی- جاسوسی- پلیسی رژیم را می خواهند به هم  بیاورند و نگذارند دانش مردم از خشونت دولتی و عمل کردهای آن گسترش پیدا کند. ما باید بگوییم که خواهان درک بالاتری از فکر، سیاست، عمل، ایدئولوژی و سیستم های سرکوبی که رژیم جمهوری اسلامی درست کرده هستیم و می خواهیم بیاموزیم که نگذاریم در شکل های جدید و نام های جدید تکرار شود.

بگذارید به نمونه ی دیگری از آفریقای جنوبی بپردازم. من عضو گروهی هستم به نام «استادان برای فلسطین» در فستیوال فیلم های فلسطین در شهر تورونتو، این گروه فیلمی را به نام «نقشه رسیدن به آپارتاید» ارایه داد تا رابطه آپارتاید آفریقای جنوبی و اسراییل را نشان دهد (4). در این فیلم مستند ما با تاریخ پیدایش آپارتاید در آفریقای جنوبی و اسراییل، شباهت های سیاسی-اقتصادی و فرهنگی آنها در سازمان دهی رژیم های سرکوبگر، در اشغال سرزمین سیاهان و فلسطینی ها، در درست کردن نظام امنیتی و پلیسی خشن، تدارک دیدن ارتش های بزرگ، و درست کردن زندان و تکنیک شکنجه آشنا می شویم. می آموزیم چگونه این دو رژیم آپارتاید در زمینه سرکوب مردم و انقلابیون با هم همکاری می کردند، چگونه در عرصه بین المللی پشتیبان یکدیگر بودند. این رابطه تنگا تنگ اپارتاید آفریقای جنوبی و اسراییل را من «جهانی شدن» آپارتاید می نامم. این درس بسیار مهم از کمیسیون حقیقت یاب بیرون نیامد چون هدف کمیسیون حقیقت یاب  یافتن تمام حقیقت و رفتن به عمق نبود.    

بگذارید به تجربه بعد از انقلاب نگاهی بکنیم. خمینی هم برقراری سریع «عدالت» را از طریق اعدام تعدادی از افسران رژیم شاه ،سردمداران حکومت مانند هویدا و افراد دیگری مثل فرخ رو پارسا انجام داد. اکثر ما سکوت کردیم و در دلمان خوشحال شدیم که به اصطلاح «عدالت» بر قرار شد و «احساس تسلی» کردیم. این اعمال خشونت انتقام جویانه راه را برای سوال های بزرگتری مانند شناخت از پدیده ی ساواک و یا شکنجه ها و شکنجه گران در رژیم شاه و اصولا سازمان دهی امنیتی و زندان بانی و ربط آن با روش های سلطه ی طبقاتی و اجتماعی مسدود کرد. پاسخ به این سوال ها تا امروز مسکوت مانده. اما مسلم این هست که رژیم اسلامی به شدت زندان ها را گسترش داد، تکنیک شکنجه را دقیق تر و گسترده تر کرد و پایه های سیستم سرکوب مردم را بر نظام پلیسی رژیم پهلوی بنا نهاد. برای این که «عدالت» برقرار شود ما نمی خواهیم این تجربه تکرار شود. آن کاری که خمینی در اوایل رژیم کرد، پروسه ی انتقام جویی بود. ما انتقام  نمی خواهیم، می خواهیم بنای جامعه ای مبرا از قهر دولتی با حق شورش برای شهروندان بسازیم.

 س- بسیاری عقیده دارند که مصونیت از مجازات، اصلی ترین عامل تکرار جنایت است از همین رو دادگاه هایی از جمله دادگاه جنائی بین المللی تشکیل شده است که جنایت های صورت گرفته دولتی بدون مجازات باقی نماند. در مقابل برخی گمان می کنند محاکمه و مجازات می تواند سبب تداوم چرخه خشونت در جامعه شود.

ج- من به مجازات جنایت کاران معتقدم، اما عمیقا معتقد به لغو اعدام هستم. چون معتقد به حق زندگی انسان هستم. یعنی هیچ کس حق ندارد زندگی یک انسان دیگر را بگیرد. اما ما نمی توانیم بگوییم که مجازات وجود نداشته باشد ولی مجازات هم در چارچوب به رسمیت شناختن حق انسان، حق هر فرد در جامعه، و این خیلی مهم است. زندانی به عنوان یک انسان باید از حق و حقوق کامل یک انسان در جامعه برخوردار باشد. زندانی به عنوان انسان طرد شده از جامعه نیست. آن انسان در زندان هم حق دارد و حق و حقوق او باید رعایت شود. بنابراین هیچ نظامی، هیچ قانونی اجازه ندارد حق زندگی یک انسان را بگیرد این یکی از ارکان مهم جنبش دادخواهی باید باشد. اما برگردیم به اصل مطلب. نظامی که جنایت کرده باید ریشه کن شود. مجازات آمرین و عاملین بخشی از آن است اما کافی نیست. باید مختصات آن نظام سیاسی، ایدئولوژیک، حقوقی، اقتصادی و غیره آشکار شود تا بتوانیم نظامی متمایز از آن و نظام حقوقی عادلانه ای در تمایز با آن بخواهیم. ما باید روشن باشیم چه چیزی را نمی خواهیم و به جای آن چه چیزی را می خواهیم. اگر این آگاهی را داشته باشیم می توانیم آن را گسترش دهیم و به فرهنگ شمار بزرگی از مردم تبدیل کنیم؛ می توانیم با اطمینان وارد عرصه های مختلف مبارزه بشویم و مختصات آن را طبق افق روشن و گسترده مان تعیین کنیم. این طوری جنبش های اجتماعی به مقصود می رسند. وگرنه ما را از طریق هزارلای «پسا دیکتاتوری» و «کمیسیون حقیقت یاب» و «عدالت انتقالی» و غیره بار دیگر به جای دیگری خواهند برد.

س- محاکمه عادلانه و مجازات (غیر از اعدام) آمران و عاملان جنایت های صورت گرفته در جمهوری اسلامی می تواند به کاهش خشونت و به ویژه جلوگیری از تکرار جنایت یاری رساند؟  

ج- حتما می تواند کمک کند اما به شرطی که همان طور که گفتم درک ما را از خشونت دولتی محدود به چند فقره رفتار وحشیانه رژیم و چند عمال آن نکند و اجازه دهد مردم به تمام زوایای شکل گیری یک نظام خودکامه پی برند. بفهمند که قوانین زن ستیز با نظام زندان ربط دارد، سرکوب تفکر و دانش پژوهی با نابودی دانشگاه و ساختن حوزه و "وحدت حوزه و دانشگاه" ربط دارد و غیره. این درک جامع از ساختار یک رژیم طبقاتی خودکامه قدمی اول در ممانعت از تکرار این جنایت هاست.

س- به نظر شما چرا برخی از مدافعان و نهادهای حقوق بشر ایرانی، در مورد کشتارهای دهه ی شصت و به خصوص کشتار دسته جمعی سال 67 سکوت اختیار کردند و این سکوت گاهی هم چنان ادامه دارد؟
ج- مردم ایران همان طور که گفتم سکوت نکرده اند. ما تجربه خاوران را داریم. از وقتی زندانیان از زندان رژیم رها شدند، و بعد از آن توانستند از زندان بزرگتر رژیم یعنی مملکت خارج شوند، شروع کردند به نوشتن خاطرات خودشان، عده ای از روشنفکران مترقی و دلسوز و عدالت خواه مثل آقای ناصر مهاجر، سال ها و سال ها در مورد مساله ی زندان نوشته اند و آثار بسیار پر باری در این زمینه منتشر کرده اند. نشریات گفتگوهای زندان، نشریه ی آرش که در مورد تجربه ی زندان پر از مطلب است، در سال های اخیر سایت های اینترنتی و وبلاگ های متعدد همگی بر گنجینه دانش ما از تجربه زندان می افزاید. این ها به عنوان تلاش هایی هست که این جنایت خاموش نماند.  جنبش چپ، جنبش زنان، زندانیان سیاسی خارج از کشور که هر ساله برنامه های کشتار دهه ی خونین،دهه ی 60، را برگزار می کنند تلاش دارند که سکوت نشود. زندانیانی که شروع به تولید کارهای خیلی مهم کردند از تهیه ی فیلم تا کارهای هنری، در خارج از کشور بحث و جلسه و پنل گذاشتن، این ها همه تلاش های پیگیرانه ی بسیار سختی است که در طی حداقل بیست سال در خارج از کشور انجام شده و دنیایی است از مطلب به حدی که می گویم ما امروز می توانیم اذعان کنیم که "ادبیات زندان" و "هنر" زندان داریم، ما به اندازه ی کافی دانش در مورد زندان و تجربه ی زندان تولید کرده ایم که می شود راجع به آن درس داد و کاملا برنامه آموزشی را روی این مطلب گذاشت و از همه ی این دانش استفاده کرد. متاسفانه این دانش عمدتا چون به زبان فارسی مطرح شده در اختیار عموم قرار ندارد. من در ده سال گذشته تمام تلاشم این بوده که این دانش را تئوریزه کنم، این دانش را به زبان انگلیسی ارایه دهم، تا در اختیار خوانندگان بیشتری قرار گیرد. از این نظر هم دانشجویانی را تربیت می کنم که راجع به مساله ی زندان ایران تز می نویسند. برای اطلاع بیشتر به سایت تحقیقی من در این زمینه نگاه کنید:

س- آیا دادخواهی می تواند به عدالت اجتماعی در ایران یاری رساند یا مانعی در راه آن است؟
پاسخ این پرسش در مطالب بالا گفته شده است.
س- مکانیزم های بین المللی برای پیگیری جنایت های سیاسی در ایران چیست و تا کنون چه تلاش هایی برای استفاده از این مکانیزم ها انجام شده است؟
پاسخ این پرسش در مطالب بالا گفته شده است.
س- چرا سازمان ملل و کمیسیون حقوق بشر این سازمان، واکنش بایسته ای در قبال کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت و به ویژه کشتار تابستان 67 از خود نشان نداده اند؟

ج- سوال بسیار مهمی است. این سکوت بین المللی پشت کردن به مردم ایران بود.  دلایل سیاسی پیچیده ای دارد. مهم ترین آن بنظر من اتحاد استراتژیکی بود که قدرت های آمریکایی و اروپایی تا سال 1990 با جمهوری اسلامی و به طور کلی نیروهای اسلام گرا در خاورمیانه داشتند چون فکر می کردند که در مقایسه با نیروهای رادیکال و انقلابی این ها کم خطرتر هستند. بعد از فروپاشی شوروی، آن ها منافع شان را طوری دیگری دیدند و این مساله جمهوری اسلامی و نیروهای اسلامی خاورمیانه و شمال آفریقا را به موضع تعارض با این قدرت ها راند. بعد از تمام شدن جنگ ایران و عراق که کشتار 67 زندانیان سیاسی انجام شد، قدرت های بین المللی فکر می کردند  رژیم در ایران ثبات پیدا خواهد کرد و با حفظ منافع  آمریکا و  اسراییل سازگاری خواهد داشت. فراموش نکنیم که از بعد از جنگ جهانی اول و مخصوصا در دوران جنگ سرد آمریکا از بسیاری از نیروهای اسلامی علیه تمام جنبش های ملی، لیبرال، دموکراتیک و مخصوصا برای سرکوب نیروهای چپ، کمونیست، سوسیالیست، زنان و دانشجویان استفاده کرد. استفاده از مرتجع ترین نیروی اجتماعی فقط به ایران محدود نبود، در مصر  هم همین کار را کردند.

بنابراین سکوت بین المللی نشانه ی یک اتحاد منافع بود میان جمهوری اسلامی و قدرت های بزرگ جهان. نکته ای که من اینجا باید تاکید کنم این است که در اوایل سال های 1360 در واقع ما یک نوع جنگ های داخلی داریم که تعداد زیادی از زندانیان سیاسی و قربانیان این رژیم کسانی هستند که در درگیری های مسلحانه علیه این رژیم از بین رفتند و قربانیان این سرکوب هستند. مبارزات کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و بلوچستان را بیاد بیاوریم. سرکوب زنان، دانشجویان، انقلاب فرهنگی اسلامی و بسته شدن دانشگاه ها را بیاد بیاوریم. بعد هم مبارزات خیابانی که مجاهدین نقش بسیار مهمی در آنها داشتند و بعد دراین دوره قیام سربداران در آمل را داریم. چیزی که مهم است و من امیدوارم در آینده از کار تریبونال بیرون بیاید آن است که رژیم دارد از زبانی که آمریکا بعد از 11 سپتامبر برای برخورد با تمام گروه ها و کسانی که علیه جنگ جویی و نظامی گری آمریکا چه در افغانستان، چه در عراق، و چه در درون خود آمریکا در مبارزات ضد جنگ شرکت می کنند، استفاده می کند. هر کس که دارد با این سیاست ها، با این پروژه ها مخالفت می کند به عنوان گروه تروریست و به عنوان «جنگ علیه ترور» سرکوب می شود. وظیفه ی ماست روشن کنیم که حق مردم ایران بود که در دهه شصت برای به دست گرفتن قدرت دولتی مبارزه کنند. این مبارزه را مردم و انقلابیون از طریق بحث و جدال های نوشتاری، سازمان دهی زنان، جوانان، دانشجویان، کارگرن و دهقانان انجام می دادند. شوراهای کارگری، دانشجویی، معلمین، پرستاران، کارمندان و نویسندگان و هنر مندان درست کردند. این ابتکار عمل های «خشو نت پرهیز» و از پایین و مردمی عمدتا با دست خالی در مقابل دولت تازه مسلح شده ایستاد. بنابراین خیلی مهم است دریابیم که سکوت بین المللی در آن دوره به نوعی در مقابل مبارزات مردم ایران ایستاد. در مقابل مبارزات ملیت ها، مبارزات زنان، مبارزات دانشجویی و غیره. امیدوارم تریبونال مردم ایران بتواند این نکته را روشن کند که سکوت بین المللی در آن موقع برای چشم بستن روی جنایت های رژیم انجام شد و چه عواقبی را به دنبال داشته که تا امروز هم ادامه دارد.

س- به نظر شما دادخواهی می تواند به عدالت اجتماعی در ایران کمک کند یا مانعی است بر سر راه آن است؟

ج- من فکر می کنم در واقع جواب این سوال را نیز تا به حال داده ام. مسلما می تواند و مهم است ولی باز برمی گردد به این که چقدر می خواهیم عمیق و گسترده باشد. چقدر می خواهیم که پایدار و با دوام باشد. اگر می خواهیم اینطور باشد که امیدوارم همین را بخواهیم، باید با بینشی متفاوت از چیزی که تاکنون در ایران تجربه کرده ایم پیش برویم.  باید دانش مان را گسترده تر کنیم، باید از هر قدمی برای استفاده از بحث های بیشتر استقبال کنیم و نمونه شویم. من فکر می کنم ایران و این تجربه ای که الان ما داریم می کنیم می تواند بنیان گزار یک روند عدالت خواهی بشود که فراتر از ایران برود. می تواند نمونه ی بسیار مهمی باشد برای بقیه ی خاورمیانه که الان در تلاطم و تلاش برای تحول هست و گیر کرده. اگر ما امروز به این نتیجه رسیدیم که دانشی داریم به عنوان نقد عدالت انتقالی، ما دانشی داریم به عنوان نقد کمیسیون های حقیقت یاب در جهان، اگر چنین دانشی داریم باید از آن استفاده کنیم و پروژه ی عدالت خواهی ایران را به یک نمونه ی بدیل بین المللی تبدیل کنیم. عمیق اش کنیم. بحث های درست بکنیم. برای آن دلسوزی کنیم، دانش و علم سیاسی آن را بالا ببریم که بتواند به نمونه ی واقعا منطقه ای و بین المللی تبدیل شود.

س- می دانیم که سیاست رسمی جمهوری اسلامی در قبال تمامی جنایت های صورت گرفته در دوران حکومت اش، سکوت و مشروعیت بخشیدن به سرکوب و تبعیض بوده است. آیا تلاش های خانواده های جان باختگان و جان به در بردگان و پشتیبانان آنان (از جمله تلاش های مادران خاوران و مادران پارک لاله و غیرو) چقدر توانسته است به شکستن این سکوت و تبلیغ روایت دادخواهانه یاری رساند؟

ج- این به نظر من خیلی مهم است. بدون این پیگیری، بدون این از خودگذشتگی، بدون این خطر به جان خریدن مادران خاوران، رژیم می توانست در سرکوب حقایق و تحمیل سکوت و فراموشی موفق شود. از تجربه ی شخصی خودم بگویم، جوانی که از ایران مثلا برای مطالعه به کانادا می آید، وقتی بخواهد درس بخواند و اگر به زمینه ی کاری که من می کنم علاقه داشته باشد، اولین چیزی که در اتاق کار من می بینند ردیف ردیف  کتاب های فارسی در مورد خاطرات زندان است بسیار تعجب می کند. وقتی این عنوان ها را می بینند در مورد آن سوال می کنند و وقتی به آن ها می گویم اظهار می کنند که اطلاعی در این مورد ندارند و اصلا با این پدیده آشنا نبوده اند و هیچ گاه هیچ کس در ایران در این مورد با آن ها صحبت نکرده است. . حتی پدر و مادرانی که خود از زندانیان سابق بوده اند، ممکن است به تدریج از تجربه ی خود با آنان صحبت کنند. این را به عنوان مثال مطرح کردم تا این نکته را روشن کنم که حکام می توانند فجایع رخ داده در جامعه را از اذهان عمومی و از وجدان عمومی و صفحات تاریخ پاک کنند. ما مدیون تلاش های خود زندانیان در خارج از کشور، مادران خاوران، و یا تک تک افرادی که به نوعی چه زندانی چه غیر زندانی سعی کرده اند این واقعه را زنده نگه دارند، و نگذارند که از اذهان تاریخی ما پاک شود هستیم. زیرا در این فاجعه درس های بسیار مهمی نهفته است که باید از اینها استفاده کنیم. حتی در این پروژه ای که من الان روی آن کار می کنم که مساله ی زندانیان زن در ترکیه، ایران و فلسطین است، وقتی با نویسندگانی که قرار است با هم پروژه را انجام دهیم، در مورد ایران صحبت می کردم، حتی آنان که در مملکت هایی به نزدیکی ترکیه و فلسطین هستند و نیز درست در دهه 80 میلادی هم زندانیان زیادی داشتند و زندان هایی دارند که از نظر وحشت زندان اگر خیلی بدتر از اوین نباشد، کمتر از اوین نیست، مثلا زندان دیاربکر ترکیه به عنوان آشوویتس منطقه شناخته شده، آنها هم بی اطلاع از فاجعه کشتار سال 67 هستند. آنها هم نمی دانستند که در همان زمان در ایران چه گذشته است. بنابراین یک وظیفه ی تاریخی بسیار بزرگی بر دوش همه ی ما هست. این را نباید روی دوش خود زندانیان گذاشت فقط، همه ی ما مسوولیم، همه ی ما وظیفه داریم که دفاع کنیم، حمایت کنیم، تا جایی که می توانیم شرکت کنیم که این باری که الان روی دوش عده ای هست را بتوانیم راحت تر، عمیق تر و بهتر پیش ببریم.

س- چه باید کرد که در فردای دموکراتیک ایران، عدالت اجتماعی برقرار گردد؟

ج- جواب کوتاه این است که انقلابی واقعی باید کرد! عدالت اجتماعی تمام روابط اجتماعی یک جامعه را در بر می گیرد. یکی از گفته های مهم مارکس و مورد علاقه ی من صحبتی است که او در مورد ضرورت «چهار گسست» یا «محو چهار چیز» می کند برای رسیدن به عدالت اجتماعی. به طور خلاصه محو تمایزات طبقاتی، محو روابط اقتصادی که این تمایزات را تولید می کند،  محو تمایزات اجتماعی که از این روابط بلند می شود و محو تمام روبنای سیاسی و ایدئولوژیک و فرهنگی که به همه ی این ها خدمت می کند و آن ها را پایدار نگاه می دارد. عدالت اجتماعی این طور به دست می آید. تا آن جا راه درازی در پیش داریم. تا آن زمان انواع و اقسام مبارزات اجتماعی و شورش علیه بی عدالتی ها و تبعیض ها خواهد بود و بسیار خوب است و این رواست. دادخواهیِ سازش ناپذیر و جدی برای جنایت دهه ی خونین شصت یکی از مهمترین عناصر برای رسیدن به آن فردایی است که می خواهیم. این دادخواهی را باید تبدیل به یک جنبش گسترده ی مقاومت و مبارزه کنیم. این دادخواهی را باید سرچشمه ی پخش فرهنگ عدالت خواهی در جامعه کنیم.  این مساله کار زیادی می خواهد و کارش نمی تواند محدود به  زمینه ی نوشتاری یا دادگاه یا همین اقدامات حقوقی و این ها باشد. هرچند همه ی اینها لازم است.  باید این را به عرصه ی تئوریک، جدال های سازنده فکری، موسیقی، شعر، هنر، رقص هم بکشانیم. در فکر برنامه ریزی برای ساختن موزه هایی باشیم که زندان را به نمایش بگذارد به این امید که هیچ گاه این جنایات تکرار نشود.  از شرایط تبعید و مهاجرت استفاده کنیم برای ساختن و رواج فرهنگ ملی- بین المللی مقاومت علیه خشونت های دولتی  و روا دانستن شورش مردم علیه این خشونت ها.

خانم مجاب از اینکه وقت گذاشتید و پاسخ پرسش های ما را دادید، بسیار سپاس گزاریم و امیدواریم در آینده بتوانیم با کمک شما بیشتر به این مسایل بپردازیم.


26 مهر 1391


منابع

1.               Free Angela and All Political Prisoners, directed by Shola Lynch, 2012.
2.               Arlene Eisen (1984) Women and Revolution in Vietnam, LondonZed Press.
3.               Shahrzad Mojab (ed.) (2011) Women, War, and Learning. New York: Routledge.
4.               Road Map to Apartheid, directed by Ana Nogueira, 2012.

مادران پارک لاله ایران

خواهان لغو مجازات اعدام و کشتار انسانها به هر شکلی هستیم. خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم. خواهان محاکمه عادلانه و علنی آمران و عاملان تمامی جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی از ابتدای تشکیل آن هستیم.