۱۳۹۱ اردیبهشت ۸, جمعه

اول ماه مه روز جهانی کارگر گرامی باد !

اول ماه مه روز جهانی کارگر گرامی باد !

شغل خوب ، دستمزد عادلانه  و تامین اجتماعی از خواسته های هر ساله  فدراسیون اتحادیه های کارگری آلمان در بزرگداشت اول ماه مه روز جهانی کارگر می باشد .

حامیان مادران پارک لاله - مادران صلح دورتموند، امسال نیز به همراه  سندیکاهای کارگری، گروه ها و فعالان حقوق بشر در دورتموند، در این برنامه که شامل راهپیمایی و سخنرانی نماینده های مختلف اتحادیه ها، نهاد ها، شخصیت های سیاسی و بر پایی میز و چادرهای اطلاع رسانی می باشد، شرکت خواهند داشت.

 در این مراسم که هر ساله هزاران نفر در آن شرکت می کنند و یکی از بزرگترین گردهمایی های روز جهانی کارگر در آلمان می باشد، حامیان مادران پارک لاله در کنار سازمان عفو بین الملل دورتموند، ضمن بر پایی میز خبر رسانی و نمایشگاه عکس در مورد قربانیان و زندانیان سیاسی-عقیدتی در ایران، با جمع آوری امضاء برای آزادی فعالان حقوق کارگری در ایران اقدام خواهند کرد.

ما حامیان مادران پارک لاله ایران، خواهان آزادی همه کارگران و فعالان کارگری و معلمان از جمله: " رضا شهابی عضو هيأت مديره سنديکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و رسول بداغی، عضو هیأت مدیره کانون صنفی معلمان ایران که هر یک به ۶ سال زندان و ۵ سال محرومیت از فعالیت‌ اجتماعی محکوم شده اند و کارگران و فعالان کارگری دیگری همچون شاهرخ زمانی، علی اخوان، علی نجاتی، ساسان واهبی واش، محمدحسینی، مهدی فراحی شاندیز، مهرداد امیر وزیری و معلمانی چون عبدالله مومنی،علی پور سلیمان و محمد داوری که در زندان به سر می برند و نبی الله باستان معلم زحمتکش که به ۵ سال تبعید در بروجرد محکوم شده است، می باشیم.

ما حامیان مادران پارک لاله ایران ضمن تاکید بر سه خواسته همیشگی خود،
" از حقوق و خواسته های انسانی کارگران و معلمان دفاع می کنیم و خواستار لغو فوری احکام اعدام و آزادی فوری و بدون قید و شرط تمامی زندانیان کارگر و معلم هستیم.
ما هر گونه فشار بر کارگران، معلمان، دانشجویان، وکلا، فعالین حقوق بشر، اقلیت ها، زنان، کودکان و مادران پارک لاله و حامیان آنها را که برای اعتراض به ابتدایی ترین حقوق خود مورد تعرض قرار گرفته اند، به شدت محکوم می کنیم."

حامیان مادران پارک لاله - مادران صلح دورتموند

سه شنبه اول ماه مه ۲۰۱۲، ساعت ۱۰.۳۰ صبح راهپیمایی از جلوی تاتر شهر بطرف پارک وستفالن
vom Theatervorplatz/ Platz der Alten Synagoge zum Westfalenpark
میز خبررسانی و جمع آوری امضاء در چادر شماره ۲۷ در پارک وستفالن - دورتموند تا ساعت ۱۸ بعد از ظهر
Westfalenpark- An der Buschmühle 3 - 44139 Dortmund
--------------------------------------

روز جهانی کارگر و روز معلم گرامی باد!

چه کسانی پاسخ گوی فشار روز افزون بر کارگران و معلمان معترض و خانواده های آنان هستند؟

امسال روز جهانی کارگر و روز معلم را در حالی گرامی می داریم که از یک طرف شاهد آزادی سرافرازانه ابراهیم مددی و منصور اسانلو از اعضای هیات مدیره سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی و پدرام نصراللهی و فرزاد احمدی از فعالان کارگری در تهران و هاشم خواستار از اعضای کانون صنفی معلمان در مشهد هستیم و از طرف دیگر به شدت نگران احکام اعدام تایید شده از جمله حکم اعدام عبدالرضا قنبری معلم دبیرستان یکی از مدارس پاکدشت هستیم.

همچنین تعدادی از کارگران، فعالان حقوق کارگری و معلمان عزیزمان از جمله: رضا شهابی عضو هيأت مديره سنديکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و رسول بداغی، عضو هیأت مدیره کانون صنفی معلمان ایران هر یک به 6 سال زندان و 5 سال محرومیت از فعالیت‌ اجتماعی محکوم شده اند. کارگران و فعالان کارگری دیگری همچون شاهرخ زمانی، علی اخوان، علی نجاتی، ساسان واهبی واش، محمدحسینی، مهدی فراحی شاندیز، مهرداد امیر وزیری و معلمانی چون عبدالله مومنی، علی پور سلیمان، رسول بداغی و محمد داوری و ... در زندان به سر می برند و نبی الله باستان معلم زحمتکش به 5 سال تبعید در بروجرد محکوم شده است.

امسال در آستانه روز کارگر و معلم شاهدیم که هزاران تن از کارگران و معلمان میهن مان، شغل خود را از دست داده اند و هر روز تعداد بیشتری از کارگران و معلمان از کار اخراج یا با تعطیلی کارخانه ها و مراکز فرهنگی یا با تعدیل نیروی انسانی به صف بیکاران می پیوندند. طبق اظهارات دبیرکل خانه کارگر، در سال گذشته یکصد هزار کارگر از کار اخراج شده اند.

هر سال که می گذرد؛ تنگناهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بر مردم ایران بیشتر می شود و باز شاهدیم که کارگران و معلمان برای یک اعتراض ساده سندیکایی و صنفی به زندان های طولانی مدت محکوم می شوند و خانواده های آنان و فرزندان شان در بدترین شرایط معیشتی و روحی - روانی به سر می برند.

در کنار این خبرها، انتصاب سعید مرتضوی مسئول جنایات کهریزک به ریاست سازمان تامین اجتماعی، یکی از حساس ترین سازمان های کشور که ارتباط تنگاتنگی با اکثریت نیروی کار کشور دارد، بسیار نگران کننده است. انتصاب وی به عنوان رئیس سازمان تامین اجتماعی توهین بزرگی به خانواده هایی است که فرزندان شان در زندان کهریزک مورد شکنجه قرار گرفته یا کشته شدند و خواستار محاکمه آمران جنایات کهریزک، به خصوص فرد مذکور شدند.
در ادامه این سیاست، هر لحظه اخبار ناراحت کننده دیگری در مورد افزایش احکام اعدام و احکام سنگین برای دگراندیشان و همین طور کارگران و معلمان زندانی به گوش می رسد.

فشار اقتصادی بر مردم بیداد می کند و هر روز این فشارها بیشتر و بیشتر می شود، تا جایی که مردم را از حق یک زندگی انسانی و شرافتمند محروم کرده اند. اینکه علت و چرایی این بحران و تورم و گرانی و اختلاف طبقاتی و تبعیض و رانت های اقتصادی و بیکاری و غیره و غیره چیست، موضوع مورد بحث ما نیست. ما از زاویه دیگری بدان می پردازیم. ما به نقض حقوق بشر، به بی عدالتی، به تبعیض و به پایمال کردن حقوق انسانی اعتراض داریم. ما می گوییم همه مردم از پیر و جوان و زن و مرد حق انتخاب نوع زندگی خود را دارند، حق تشکل دارند، حق اعتراض دارند، حق امنیت شغلی دارند، حق انتخاب دوست دارند، حق کار، حق تحصیل، حق سفر و حق انتخاب کردن و انتخاب شدن و حق یک زندگی آزاد و بدون تبعیض و انسانی دارند. ما می خواهیم بدانیم:

- چرا کارگر و معلم نمی تواند از حقوق انسانی و صنفی خود دفاع کند؟
- چرا با یک اعتراض ساده از کار برکنار می شوند یا به زندان می افتند؟
- چرا پس از بیکاری هیچ مقام مسئولی پاسخ گوی شکایات آنان نیست؟
- چرا خانواده و فرزندان شان این چنین مورد ظلم و تعدی قرار می گیرند؟
- چرا اغلب کارفرمایان و دولت با قراردادهای موقت کار و نظام حق التدریسی، کارگران و معلمان را از داشتن امنیت شغلی محروم می کنند؟
- آیا اجرای عدالت یعنی قضاوت و مدیریت سعید مرتضوی ها و کشتن و حذف فرزاد کمانگرها؟

اینها و هزاران چرای دیگر سال هاست که در گوشه و کنار کشورمان به اشکال مختلف در فضای واقعی و زندگی روزمره کارگران و معلمان رو در رو با کارفرمایان و حکومتی ها و همچنین در فضای مجازی در سطحی گسترده در سراسر دنیا مطرح می شود، ولی هیچ مقام مسئول و عدالت خانه ای نیست که پاسخ گو باشد.

اینکه کارگران و معلمان اخراج می شوند یا به زندان می افتند یک بُعد مساله است، بُعد دیگر مشکلاتی است که آنها و خانواده و فرزندان شان را گرفتارمی کند. از بیکاری، از نبود تأمین اجتماعی، از در به دری، از حراج خانه و کاشانه، از خودکشی و ...

ذکر چند نمونه کافی است که به عمق این فاجعه انسانی و بی عدالتی پی ببریم. متاسفانه اخبار خودکشی کارگران در اثر فقر و اخراج از کار هر لحظه بیشتر به گوش می رسد:

1- "صبح روز يكشنبه 24مهر محسن احمديان كارگر توليد لبنيات شيران در شهر كرد دست به خودكشي زد. اين كارگر به علت فقر شديد مالي و عدم دریافت حقوق، خود را از ساختمان اداري اين كارخانه به پايين پرتاب كرد و در دم جان سپرد."

2- "مصطفی علیزاده، کارگر قسمت رنگ گروه بهمن (مزدا)، بعد از ظهر 12 بهمن 90 در محوطه کارخانه دست به خودکشی زد و جان باخت. علت خودکشی مصطفی علیزاده قرار داشتن نام او به همراه تعداد دیگری از کارگران در لیست اخراج پایان سال بوده است."

3- "منصور زارعی کارگر اخراجی کارخانه نساجی کردستان که حدود 42 سال سن داشت و بیش از 15 سال در شرایط سخت و زیان آور کارخانه نساجی در قسمت ریسندگی کار کرده بود. او به علت بیکاری و فقر ناشی از آن، در روز دوشنبه 15/12/1390 خودکشی کرد و به زندگی دشوار خود پایان داد."

4- "حسن وکیلی کارگر سنگ ُبر اهل شهر سنندج که حدود 40 سال سن داشت و دارای زن و دو فرزند نیز می باشد، در اولین روز از سال 91 به دلیل فشار زندگی در منزل خود واقع در محله عباس آباد این شهر خودکشی کرد و به زندگی دشوار خود پایان داد."
ما مادران پارک لاله، ضمن تاکید بر سه خواسته همیشگی خود، از حقوق و خواسته های انسانی کارگران و معلمان دفاع می کنیم و خواستار لغو فوری احکام اعدام و آزادی فوری و بدون قید و شرط تمامی زندانیان کارگر و معلم هستیم.
ما هر گونه فشار بر کارگران، معلمان، دانشجویان، وکلا، فعالین حقوق بشر، اقلیت ها، زنان، کودکان و مادران پارک لاله و حامیان آنها را که برای اعتراض به ابتدایی ترین حقوق خود مورد تعرض قرار گرفته اند، به شدت محکوم می کنیم.
هم چنین بازداشت خودسرانه نرگس محمدی، نایب رییس کانون مدافعان حقوق بشر که با داشتن دو فرزند کوچک و بیماری شدید، هیچ گاه دست از تلاش برای اعتلای حقوق انسانی بر نداشت را نیز محکوم می کنیم و خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط او و تمامی زنان و مردان آزادی خواه کشورمان ایران هستیم.

مادران پارک لاله ایران
همبستگی جهانی با مادران پارک لاله
اردیبهشت ماه 1391


۱۳۹۱ اردیبهشت ۷, پنجشنبه

روز جهانی کارگر و روز معلم گرامی باد!

روز جهانی کارگر و روز معلم گرامی باد!

چه کسانی پاسخ گوی فشار روز افزون بر کارگران و معلمان معترض و خانواده های آنان هستند؟


امسال روز جهانی کارگر و روز معلم را در حالی گرامی می داریم که از یک طرف شاهد آزادی سرافرازانه ابراهیم مددی و منصور اسانلو از اعضای هیات مدیره سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی و پدرام نصراللهی و فرزاد احمدی از فعالان کارگری در تهران و هاشم خواستار از اعضای کانون صنفی معلمان در مشهد هستیم و از طرف دیگر به شدت نگران احکام اعدام تایید شده از جمله حکم اعدام عبدالرضا قنبری معلم دبیرستان یکی از مدارس پاکدشت هستیم.

همچنین تعدادی از کارگران، فعالان حقوق کارگری و معلمان عزیزمان از جمله: رضا شهابی عضو هيأت مديره سنديکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و رسول بداغی، عضو هیأت مدیره کانون صنفی معلمان ایران هر یک به 6 سال زندان و 5 سال محرومیت از فعالیت‌ اجتماعی محکوم شده اند. کارگران و فعالان کارگری دیگری همچون شاهرخ زمانی، علی اخوان، علی نجاتی، ساسان واهبی واش، محمدحسینی، مهدی فراحی شاندیز، مهرداد امیر وزیری و معلمانی چون عبدالله مومنی، علی پور سلیمان، رسول بداغی و محمد داوری و ... در زندان به سر می برند و نبی الله باستان معلم زحمتکش به 5 سال تبعید در بروجرد محکوم شده است.

امسال در آستانه روز کارگر و معلم شاهدیم که هزاران تن از کارگران و معلمان میهن مان، شغل خود را از دست داده اند و هر روز تعداد بیشتری از کارگران و معلمان از کار اخراج یا با تعطیلی کارخانه ها و مراکز فرهنگی یا با تعدیل نیروی انسانی به صف بیکاران می پیوندند. طبق اظهارات دبیرکل خانه کارگر، در سال گذشته یکصد هزار کارگر از کار اخراج شده اند.

هر سال که می گذرد؛ تنگناهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بر مردم ایران بیشتر می شود و باز شاهدیم که کارگران و معلمان برای یک اعتراض ساده سندیکایی و صنفی به زندان های طولانی مدت محکوم می شوند و خانواده های آنان و فرزندان شان در بدترین شرایط معیشتی و روحی - روانی به سر می برند.

در کنار این خبرها، انتصاب سعید مرتضوی مسئول جنایات کهریزک به ریاست سازمان تامین اجتماعی، یکی از حساس ترین سازمان های کشور که ارتباط تنگاتنگی با اکثریت نیروی کار کشور دارد، بسیار نگران کننده است. انتصاب وی به عنوان رئیس سازمان تامین اجتماعی توهین بزرگی به خانواده هایی است که فرزندان شان در زندان کهریزک مورد شکنجه قرار گرفته یا کشته شدند و خواستار محاکمه آمران جنایات کهریزک، به خصوص فرد مذکور شدند. 
در ادامه این سیاست، هر لحظه اخبار ناراحت کننده دیگری در مورد افزایش احکام اعدام و احکام سنگین برای دگراندیشان و همین طور کارگران و معلمان زندانی به گوش می رسد.

فشار اقتصادی بر مردم بیداد می کند و هر روز این فشارها بیشتر و بیشتر می شود، تا جایی که مردم را از حق یک زندگی انسانی و شرافتمند محروم کرده اند. اینکه علت و چرایی این بحران و تورم و گرانی و اختلاف طبقاتی و تبعیض و رانت های اقتصادی و بیکاری و غیره و غیره چیست، موضوع مورد بحث ما نیست. ما از زاویه دیگری بدان می پردازیم. ما به نقض حقوق بشر، به بی عدالتی، به تبعیض و به پایمال کردن حقوق انسانی اعتراض داریم. ما می گوییم همه مردم از پیر و جوان و زن و مرد حق انتخاب نوع زندگی خود را دارند، حق تشکل دارند، حق اعتراض دارند، حق امنیت شغلی دارند، حق انتخاب دوست دارند، حق کار، حق تحصیل، حق سفر و حق انتخاب کردن و انتخاب شدن و حق یک زندگی آزاد و بدون تبعیض و انسانی دارند. ما می خواهیم بدانیم:

- چرا کارگر و معلم نمی تواند از حقوق انسانی و صنفی خود دفاع کند؟
- چرا با یک اعتراض ساده از کار برکنار می شوند یا به زندان می افتند؟
- چرا پس از بیکاری هیچ مقام مسئولی پاسخ گوی شکایات آنان نیست؟
- چرا خانواده و فرزندان شان این چنین مورد ظلم و تعدی قرار می گیرند؟
- چرا اغلب کارفرمایان و دولت با قراردادهای موقت کار و نظام حق التدریسی، کارگران و معلمان را از داشتن امنیت شغلی محروم می کنند؟
- آیا اجرای عدالت یعنی قضاوت و مدیریت سعید مرتضوی ها و کشتن و حذف فرزاد کمانگرها؟

اینها و هزاران چرای دیگر سال هاست که در گوشه و کنار کشورمان به اشکال مختلف در فضای واقعی و زندگی روزمره کارگران و معلمان رو در رو با کارفرمایان و حکومتی ها و همچنین در فضای مجازی در سطحی گسترده در سراسر دنیا مطرح می شود، ولی هیچ مقام مسئول و عدالت خانه ای نیست که پاسخ گو باشد.

اینکه کارگران و معلمان اخراج می شوند یا به زندان می افتند یک بُعد مساله است، بُعد دیگر مشکلاتی است که آنها و خانواده و فرزندان شان را گرفتارمی کند. از بیکاری، از نبود تأمین اجتماعی، از در به دری، از حراج خانه و کاشانه، از خودکشی و ...

ذکر چند نمونه کافی است که به عمق این فاجعه انسانی و بی عدالتی پی ببریم. متاسفانه اخبار خودکشی کارگران در اثر فقر و اخراج از کار هر لحظه بیشتر به گوش می رسد:

1- "صبح روز يكشنبه 24مهر محسن احمديان كارگر توليد لبنيات شيران در شهر كرد دست به خودكشي زد. اين كارگر به علت فقر شديد مالي و عدم دریافت حقوق، خود را از ساختمان اداري اين كارخانه به پايين پرتاب كرد و در دم جان سپرد."

2- "مصطفی علیزاده، کارگر قسمت رنگ گروه بهمن (مزدا)، بعد از ظهر 12 بهمن 90 در محوطه کارخانه دست به خودکشی زد و جان باخت. علت خودکشی مصطفی علیزاده قرار داشتن نام او به همراه تعداد دیگری از کارگران در لیست اخراج پایان سال بوده است."

3- "منصور زارعی کارگر اخراجی کارخانه نساجی کردستان که حدود 42 سال سن داشت و بیش از 15 سال در شرایط سخت و زیان آور کارخانه نساجی در قسمت ریسندگی کار کرده بود. او به علت بیکاری و فقر ناشی از آن، در روز دوشنبه 15/12/1390 خودکشی کرد و به زندگی دشوار خود پایان داد."

4- "حسن وکیلی کارگر سنگ ُبر اهل شهر سنندج که حدود 40 سال سن داشت و دارای زن و دو فرزند نیز می باشد، در اولین روز از سال 91 به دلیل فشار زندگی در منزل خود واقع در محله عباس آباد این شهر خودکشی کرد و به زندگی دشوار خود پایان داد."
ما مادران پارک لاله، ضمن تاکید بر سه خواسته همیشگی خود، از حقوق و خواسته های انسانی کارگران و معلمان دفاع می کنیم و خواستار لغو فوری احکام اعدام و آزادی فوری و بدون قید و شرط تمامی زندانیان کارگر و معلم هستیم. 
ما هر گونه فشار بر کارگران، معلمان، دانشجویان، وکلا، فعالین حقوق بشر، اقلیت ها، زنان، کودکان و مادران پارک لاله و حامیان آنها را که برای اعتراض به ابتدایی ترین حقوق خود مورد تعرض قرار گرفته اند، به شدت محکوم می کنیم. 
هم چنین بازداشت خودسرانه نرگس محمدی، نایب رییس کانون مدافعان حقوق بشر که با داشتن دو فرزند کوچک و بیماری شدید، هیچ گاه دست از تلاش برای اعتلای حقوق انسانی بر نداشت را نیز محکوم می کنیم و خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط او و تمامی زنان و مردان آزادی خواه کشورمان ایران هستیم.



مادران پارک لاله ایران 
همبستگی جهانی با مادران پارک لاله
اردیبهشت ماه 1391


۱۳۹۱ اردیبهشت ۶, چهارشنبه

بزرگداشت اول ماه مه روز جهانی کار و کارگر

فراخوان شبکه سراسری «همبستگی برای حقوق بشر در ایران»

بزرگداشت اول ماه مه روز جهانی کار و کارگر

سه شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۲۴ آپريل ۲۰۱۲

امسال، بزرگداشت روز جهانی کارگر (۱۱اردیبهشت۱۳۹۱ ) در فضای ویژه ای برگزار می شود. از یک طرف، ما شاهد حمله بی امان سرمایه و بنیادگرایان به دستاوردهای مبارزات کارگران در کشورهای مختلف جهان هستیم. و از طرف دیگر، اوجگیری مبارزات کارگری و شهروندی و بروز اعتصاب های سراسری، به ویژه پیدایش و گسترش جنبش های عظیم شهروندیِ «برآشفتگان» در اروپا و «اشغال وال استریت» در آمریکا را می بینیم.
حاکمیت سرمایه مالی بر اقتصاد جهانی، از چند سال پیش بحران بی سابقه ای را در همه کشورهای پیشرفته به وجود آورده است. سرمایه جهانی از فرصت استفاده کرده و بیشترین فشار را بر کارگران و زحمتکشان وارد می کند. دولت ها با افزایش مالیات های عمومی و محدود کردن امکانات رفاهی، اجتماعی، فرهنگی و بهداشتی، طبقات محروم جامعه را بیش از پیش در فشار گذاشته اند. رشد بی سابقه بیکاری در کشورهای پیشرفته در سال گذشته، همراه با کاهش دستمزدها و کاهش بودجه های رفاهی، میلیون ها نفر را به زیر خط فقر رانده است. شرایط دشوار کارگران و زحمتکشان در کشورهای یونان، ایتالیا، اسپانیا و پرتقال، نمونه های روشن این واقعیت است.
انقلاب های مردمی در جهان عرب هم که با سقوط دیکتاتورها می بایست چشم اندازی برای رفاه و پیشرفت اجتماعی طبقات محروم جامعه بگشایند، مورد هجوم بنیادگرایان اسلامی قرار گرفته اند. این امر، پی ریزی جامعه ای را که در آن حقوق برابر همه شهروندان و رفاه کارگران و زحمتکشان تامین شود، دشوار می کند.



در سال گذشته در ایران نیز نبرد کارگران و زحمتکشان علیه بنیادگرایی اسلامی و حاکمیت سرمایه ادامه داشت. طبقه کارگر ایران همچنان از داشتن اصلی‌ترین حق خود، یعنی داشتن تشکل‌های مستقل صنفی محروم است. جمهوری اسلامی به جـای پاســخ مثبت به درخواست‌های به حق کارگران، هر مطالبه ای را با اخراج، سرکوب، زنــدان و شکنجــه پاسخ می‌دهد. باز هم مبارزان جنبش کارگری و فعالان سندیکایی مستقل به خاطر دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان ایران از کار اخراج شده و یا به زندان محکوم شده اند و به رغم افشای این سیاست ضدکارگری و درخواست مکرر مجامع بین المللی ده ها فعال جنبش‌کارگری ایران هم‌چنان در زندان به سر می‌برند.
بهره کشی از کودکان در ایران به صورت گسترده ای رواج دارد. میلیون ها کودک در ایران زیر خط فقر زندگی میکنند. درصد بالایی از این کودکان به دلیل محرومیت، مجبور به فروش نیروی کارشان می باشند. در جمهوری اسلامی قانون منع بهره کشی از کار کودکان اجرا نمی شود و بهره کشان از کار کودکان مجازات نمی شوند.
روزی نیست که در مراکز تولیدی و صنعتی کشور خبر از سوانح کار و کارگری نباشد. هرساله بیش از ۱۰۰۰ سانحه کاری در محیط های کارگری رخ می دهد. کارگران در محیط کار از کمترین امکانات ایمنی برخوردارند. بحران جهانی، سیاست های اقتصادی ویرانگر دولت، سودجویی بی حساب سرمایه داران، تحریم های فلج کننده که نتیجه مستقیم سیاست هسته ای ماجراجویانه جمهوری اسلامی است، بیکاری را گسترش داده است. اضافه بر بیکاری، کاهش و یا نپرداختن دستمزد، کارگران و زحمتکشان را بیش از پیش در گرداب فقری سیاه غرق کرده است.
امروز بیش از هر زمانی اقتصاد ایران در انحصار نظامیان قرار گرفته و سپاه پاسداران را به بزرگترین کارفرما و سرمایه دار کشور تبدیل کرده است. کارگران و زحمتکشان ایران که از ابتدای روی کارآمدن جمهوری اسلامی، برای دستمزد بیشتر، بهبود شرایط کار و به دست آوردن حقوق اجتماعی خود پیکار کرده اند، همچنان مبارزه علیه حکومت استبدادی و نهادهای بزرگ انحصاری ـ نظامی و رانت‌خواران فاسد حاکم بر ایران را ادامه می دهند. آن‌ها می‌کوشند با اعتصاب، گردهمایی، تظاهرات اعتراضی و تحصن به حقوق خود دست‌یابند. آنان در این نبرد عدالت خواهانه از پشتیبانی دیگر جنبش‌های اجتماعی برخوردارند، امری که زمینه ساز پیوند مبارزه آنان با جنبش گسترده دموکراتیک و ملی ایران می‌باشد.
خواست‌های کارگران، زحمتکشان و کارکنان بخش‌های تولیدی و خدماتی که در منشورهای تشکل‌های مستقل کارگری تدوین شده اند عبارتند از :
مطالبات صنفی
دستمزدهاـ پرداخت فوری دستمزدهای معوقه کارگران.ـ افزایش فوری حداقل دستمزدها با دخالت نظر نمایندگان منتخب مجامع عمومی کارگران.ـ تامین امنیت شغلی برای کارگران و تمامی مزدبگیران.ـ توقف اخراج و بیکارسازی کارگران.ـ لغو قراردادهای موقت و سفید امضا.
ـ افزایش حقوق بازنشستگی، رفع هرگونه تبعیض در پرداخت آن.
ـ بهره مندی زنان از مرخصی زایمان (دو ماه قبل و دو ماه پس از زایمان) با حقوق کامل.
ـ بهره مندی بازنشستگان از تامین اجتماعی و خدمات درمانی.
ـ پرداخت حقوق کارگرانی که خودسرانه بازداشت شده و یا کارشان را از دست داده اند.
تشکلـ به رسمیت شناخته شدن بی‌قید و شرط حق ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری و حق اعتصاب.ـ برچیده شدن کلیه نهادهای دست ساز دولتی از محیط های کار.

اصلاح قوانین
ـ پذیرش قوانین و استانداردهای بین المللی کار در تدوین و تصوب قانون کارحدبد با دخالت مستقیم نماینده های منتخب مجامع عمومی کارگران.
ـ اجرای قانون کار در مناطق آزاد تجاری.
ـ برخورداری تمام بیکاران از بیمه بیکاری متناسب با یک زندگی انسانی تا زمان اشتغال به کار.
ـ تعطیلی رسمی اول ماه مه و گنجاندن آن در تقویم رسمی کشور و لغو ممنوعیت و محدودیت برگزاری مراسم این روز .
مطالبات سیاسی و اجتماعی
ـ آزادی فوری و بی قید و شرط تمام زندانیان سیاسی و لغو فوری مجازات اعدام.ـ به رسمیت شناخته شدن بی‌قید و شرط حق اعتراض، تجمع، تحزب، آزادی بیان و آزادی مطبوعات.
ـ لغو کلیه قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان و تضمین برابری کامل و بی‌قید و شرط حقوق زنان و مردان در تمامی عرصه های زندگی خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی.ـ برخورداری تمامی کودکان از امکانات آموزشی، رفاهی و بهداشتی یکسان و رایگان، جدا از نوع جنسیت و وابستگی‌های ملی، نژادی و مذهبی آنان و موقعیت اقتصادی و اجتماعی والدین شان.
ما ایرانیان برون مرزی در روز اول ماه مه، همراه و هماهنگ با جهان کار، سندیکاها، اتحادیه ها و نهادهای کارگری به پشتیبانی از مبارزات کارگران و زحمتکشان میهن‌مان برای رسیدن به حقوق‌شان برمی‌خیزیم. ما بر این باوریم که رسیدن کامل به این حقوق در گرو تغییرات ساختاری در جامعه ماست.
ما با شرکت گسترده در جشن جهانی روز کارگر و با طرح شعارها و خواسته های کارگران میهن‌مان، بر اعتبار جنبش کارگری و نقش موثر آن در تداوم، پیشرفت و تکامل جنبش دموکراسی خواهی ایران تاکید می‌کنیم و می‌کوشیم به جنبش دادخواهانه و عدالت گسترانه کارگران و ملت ایران یاری رسانیم.
ما از آزادیخواهان، نهادهای کارگری، نهادهای حقوق بشری و عدالت‌خواه در سراسر جهان می‌خواهیم که در سالـروز اول ماه مه با برگزاری کنفرانس، سمینار، گردهمایی، راه پیمایی، نوشتن نامه به سازمان ملل، جمع آوری امضا و کارهای ابتکاری دیگر نقض حقوق کارگران و سندیکاهای کارگری در ایران را محکوم کنند، خواستار لغو قوانین ضد کارگری در ایران شوند و به مبارزه برای آزادی فعالیت‌ِ سندیکاهای کارگری در ایران یاری رسانند.
ما از همه نیروهای دمکرات و مترقی دعوت می کنیم تا در رسانـدن صــدای کارگران ایران به گـوش سازمان‌هــای جهانــی حقوق بشر و سازمانهای بین المللی کارگری، برای فراهم نمودن شرایط زندگی بهتر کارگران و یکایک مردم ایران با حداکثر توان و نیرو تلاش کنند.
ما خواهان لغو حکم اعدام در ایران و آزادی فوری تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم.

شبکه سراسری «همبستگی برای حقوق بشر در ایران»

برگزار کنندگان:


۱ـ اتحاد برای ایران ـ بلژیک
۲ـ اتحاد برای پیشبرد سکولاردموکراسی در ایران ـ آمریکای شمالی
۳ـ -اتحاد برای پیشبرد سکولاردموکراسی در ایران ـ تورنتو
۴ـ اتحاد برای پیشبرد سکولاردموکراسی در ایران ـ شیکاگو
۵ـ اتحاد برای پیشبرد سکولاردموکراسی در ایران ـ لوس آنجلس
۶ـ اتحاد برای پیشبرد سکولاردموکراسی در ایران ـ نیویورک
۷ـ انجمن حقوق بشرو دموکراسی ـ هامبورگ
۸ـ جامعه دفاع ازحقوق بشردرایران ـ اتریش
۹ـ جامعه دفاع ازحقوق بشرو دموکراسی در ایران ـ سوئد
۱۰ـ جبهه متحد دانشجوئی ـ کانادا
۱۱ـ جمعیت دفاع ازحقوق مردم ایران در اتریش
۱۲ـ حامیان مادران پارک لاله ـ ژنو
۱۳ـ حامیان مادران پارک لاله ـ هامبورگ
۱۴ـ حامیان مادران پارک لاله ـ مادران صلح ـ دورتموند
۱۵ـ حامیان مادران پارک لاله ـ کلن
۱۶ـ خانه همبستگی مهر ـ کلن
۱۷ـ شبکه همبستگی ملی ایرانیان ـ فرزنو(کالیفرنیا)
۱۸ـ صدای موج سبز ـ جنبش سبز لندن
۱۹ـ کمیته مستقل ضدسرکوب شهروندان ایرانی ـ پاریس
۲۰ـ مونیخ همیار ایران ـ مونیخ
۲۱ـ حامیان مادران پارک لاله ـ لوس آنجلس/ولی
۲۲ـ حامیان مادران پارک لاله ـ وین
۲۳ـ حامیان جنبش سبز ایران ـ استکهلم
۲۴ـ گروه ۲۲ خرداد ـ هامبورگ
۲۵ـ صدای موج سبزـ جنبش سبز کاردیف
۲۶ـ اتحاد برای پیشبردسکولاردموکراسی درایران ـ مونترال
۲۷ـ مادران صلح مونترال

اگر به عنوان یک نهاد می‌خواهید با سازماندهی حرکتی در شهرتان به صورت مستقل، و یا در همکاری با نهادهایی از شهر شما که در حرکت سراسری اول ماه مه شرکت دارند، به لیست برگزارکنندگان این حرکت بپیوندید، و یا می‌خواهید از این حرکت پشتیبانی کنید، با ایمیل زیر تماس بگیرید :
free.iran.for.all.iranians@gmail.com

پشتیبانان

ما از حرکت سراسری ایرانیان برون مرزی برای بزرگداشت روز جهانی کارگر و همبستگی با مبارزات کارگران ایران، پشتیبانی می کنیم.
۱ـ انتشارات خاوران ـ پاریس
۲ـ بنیاد اسماعیل خویی ـ آتلانتا
۳ـ فدراسیون اروپرس
۴ـ انجمن گفتگو و دموکراسی-ـ پاریس
۵ـ کمیته ۳۱-میدی پیرنه- برای دفاع از جنبش حقوق مدنی در ایران
۶ـ کانون حقوق بشر سیمرغ ـ دورتموند
۷ـ کانون ایران آزاد ـ آلمان

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱, جمعه

پیام هایی برای ژیلا کرم زاده مکوندی


پیام هایی برای ژیلا کرم زاده مکوندی


مادران پارک لاله ایران- یکم اردی بهشت ماه، زادروز ژیلا کرم زاده مکوندی است. ژیلا شاعری ست که به جرم همراهی و همدردی با مادران داغدار به دوسال حبس تعزیری و دوسال حبس تعلیقی محکوم شده است و هم اکنون دوران محکومیت اش را در زندان اوین طی می کند.
خانواده ژیلا، برخی از مادران پارک لاله و هم چنین تعدادی از دوستان وی، طرح ها، عکس ها و پیام هایی  را به مناسبت تولد این زندانی سیاسی برای مان ارسال کرده اند که تعدادی از آن ها را انتخاب و منتشر کرده ایم.
مادران پارک لاله ایران ضمن گرامی داشت زادروز این شاعر و همراه، خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط وی به همراه همه زندانیان سیاسی و عقیدتی هستند. به امید آن روز!

تابستان در کوچ ام
زمستان در خواب
گمشده در پاییزم !
و بهار را هرگز ندیده ام
فصل عاشقی من کی میرسد ...! (شعر از ژیلا کرم زاده مکوندی)
****
1
طرح از : فروغ کرم زاده مکوندی
2
اردی بهشت است، ماهی که بهشت بهار بر زمینِ تازه شده اردو می زند و زمین و زمان رخت نو بر تن بر ضیافت آفتابی می رود که از سرمای زمستان دیگر ماسیده نیست و چهره اش را ابرهای زایای فروردین نپوشانده اند. اردی بهشت است و پرندگان آزاد نغمه خوان، بال می افشانند و سوی به دیگر سوی می سپارند و مست از عطر شکوفه ها دل به دل بهار می دهند.
اول اردی بهشت است و تولد توست.  تو، که شاعر هر چه خوبی هست بودی. شاعر لحظه های آزادی و غم های بی کران انسان تنها شده ی امروز بودی. تو که در میان این جهان از خود بیگانه شده، یافته بودی خود را و می دانستی که جای بهار کجاست ، میان آن همه زمستان که بر ما می گذشت و سرمایش استخوان بر ما ترکانده بود.

ژیلای عزیز!
به بندت اگر چه خواسته اند، اما ندانسته اند که شوریدگی و روشنی ذهن تو از سیم خاردارهایشان چون شاپرکی می گذرد و درست همین جا در میان دوستان ات به هر کجای این جهان که باشند می نشیند و امید به راه نیمه رفته را در دل هایشان زنده می دارد تا تو وهاتو  باز آیید و باز این قافله یاران اش را دریابد. زمان می گذرد با گام های توانایش و این روزهای تاریک را از ما دور خواهد کرد، و چون یک روز به بهاری چنان که می خواستی اتراق کند، تو نیز با ما خواهی بود و آن روز نه دور است و نه دیر. این جا کنارت ایستاده ایم . ببین!
شایان

*****

3
ژیلای عزیزم 
چند سطری به بهانه  روز تولدت می نویسم. 
 اینک که شکوفه ها زیبایی خود را عیان کرده اند و می دانم که تو چقدر بهار را و دیدن شکوفه ها را دوست داری. چقدر جای تو خالی است. تو زاده بهاری، روحت به لطافت نسیم بهاری است و به خاطر همین نازک طبعی و احساسات پاک هم اکنون در آن سوی دیوارهای ستبر اوین اسیری.
بهار که سرشار از زندگی و تازگی است و بهاری بودن با شب های ظلمانی و دراز زمستان و جمود و سردی جانفرسای آن سرسازش ندارد. زمستانیان می دانند که رفتنی هستند، بهار گر چه ملایم ولطیف ولی سرسخت و استوار وظیفه ی خود را پیش می برد. تو و دیگر زنان و مردان آزاده ی میهنم که چندیست در چنگ سیاه کاران ستم گر گرفتارید یادآور بهاری باشکوه هستید و بدون شک پیروز و سرفراز. دل من گواهی می دهد که پیروزی شما بسیار نزدیک است.

به امید سرآمدن زمستان دیجور و شکفتن بهارانی که باردار آزادی و عدالت و دادخواهی برای میهن عزیزمان ایران است. دلتنگ از نبودنت و آرزومند رهایی تمام زندانیانی که برای داشتن میهنی آزاد دربند هستند تولد تو نازنین را تبریک می گویم.

لیلا
****

4
ژیلای نازنین، امروز که به تو فکر می کردم یا دم آمد باید بگویم تو لدت مبارک باشد و برای تو آرزوی آزادی کنم که بقول فروغ:
دست هایم را در با غچه می کارم
سبز خواهم شد
میدانم میدانم میدانم
و پرستوها در گودی انگشت های جوهریم تخم خواهند گذاشت
عزیز رهرو پرنده ها چقدر دردناک است در قفس باشی آرزو می کنم روزی قفس ات بشکند ودر روز تولدت در آغوشت بگیرم

بهاران بودن در کنارت خجسته باد
تیسا
****

اگر بهار فصل شکوفه هاست اردیبهشت ماه عشق وعاطفه هاست و ژیلای عزیز در این روز دوم اردیبهشت از ماه عشاق به دنیا آمده  است.  از او دو سه خطی برکاغذ میتوان نوشت:
غرض گفتن تولدت مبارک است ای یار و به امید روزهایی که دیوارها فرو ریزد و نام زندان و زندانی که درکتاب ها و قصه ها خط خورده است، به بهانه تولدت هزاران شمع بیافروزی از برای عشق وعاطفه و آزادی


ناهید


  ****
6
ژیلا جان، دوست و همراه نازنین همگی ما، تولدت مبارک باد! تو در بهار و دوم اردیبهشت زاده شده ای و آرزوی قلبی ام است که همواره بهاری بمانی. تو را به خاطر طبع لطیف و حس انسان دوستی ات به چهار سال زندان محکوم کردند. دو سال در اوین و دو سال در زندانی بزرگ تر که همه ما سال هاست در آن به بند کشیده شده ایم.
هر چند در پشت دیوارهای بلند و در سلول های تو در تو یا در سالن های سرد و بی روح حبس شده ای، ولی ما می دانیم که همچنان عاشق خواهی ماند و با روحیه بالا زندگی را برای خود و دیگران شیرین خواهی کرد، هرچند تلخ ترین لحظات را جلوی چشم ات بیاورند.
تو آنقدر توانایی داری که از آن چهار دیواری بسته که در آن دور از عزیزان و یارانت هستی، به بهترین شکل ممکن بهره جویی و شعر بسرایی و حکایت زندان زنان را با کلماتی زیبا یا با تصاویری تاثیرگذار ثبت کنی، هرچند نتوانی آن اشعار را به چاپ برسانی، ولی می دانیم که این شعرها در قلب تو حک خواهد شد و پس از آزادی زبان به به زبان در سراسر دنیا خواهد گشت تا بدانند که حکومت اسلامی چه بر سر زنان آزادی خواه ما آورده است.
عزیزم اطمینان دارم که در آنجا نیز دوستان زیادی خواهی یافت، همان طوری که در اولین و دومین دستگیری جمعی، دوستان زیادی پیدا کردی.

نازنینم، تو در راه انسانیت گام برداشته ای و دشمنان تو را به زندان محکوم کرده اند، همان طوری که همه ما به زندانی بزرگ تر به نام جمهوری اسلامی محکوم هستیم، ولی بدان که تحمل انسان هم حدی دارد و به زودی همه دیوارهای زندان توسط مردم شکسته خواهد شد. اطمینان داشته باش که روز آزادی نزدیک است و آن موقع تو و تمامی ما شاکیان در دادگاه خواهیم نشست و حاکمان به عنوان متهم، باید پاسخ گوی تمامی اعمال ننگین شان باشند.
كه بود
سرو را تبر زد!؟
كه بود
مادر را
جامه سياه به تن كرد !؟
كه بود
به دل رنگ سياه زد!؟
كه بود
آتش به جان ما زد!؟
ستاره
****
 7
ژیلا جان

تولدت مبارک ، هرگز چهره ی نازنینت را فراموش نخواهم کرد، به این امیدم که هر چه زودتر ترا در آغوش بگیرم تا تولد دوباره بهار را با هم جشن بگیریم ، برایمان آواز بخوانی، از عشق، از دوستی، از انسانیت، و ...

ژیلا جان تو با اشعار کوتاه و پر معنایت هر جایی که نمی توانستم احساسم را بیان کنم چه خوب بیان می کردی

 
به سقف میخکوبم
در دهان زخمی
به دست و پا بندی
شنودم
سین جیم ام
آوازم در نای بریده . . .
ویدا
****
ژیلای نازنین
تو را با صدای زیبا و دلنشین ات که مثل غچه گل نرم ونازک بود اولین بار در آن روزهای بازداشت دیدم و شناختم و از همان جا این دوستی شکل گرفت و بعدها در همدردی ها تبدیل به پیوندی عمیق گردید. بارها اشک های تو را در دیدن رنج خانواده های زخم خورده از بی داد از نزدیک دیدم که ناشی از عشق و علاقه ای است که به مردم داری و می دانم زندان را نیز تبدیل به فرصتی برای نشان دادن این عشق به هم بندان می کنی.
ما یاران تو به یادت هستیم و باور داریم که بزودی بر شانه های همان مردمی که عاشقانه دوستشان داری آزاد خواهی شد. دیر نیست !
ماندانا

0

۱۳۹۱ فروردین ۲۱, دوشنبه

حمایت از منصوره بهکیش در برنامه اختتامیه راهپیمایی صلح در دورتموند





حمایت از منصوره بهکیش در برنامه اختتامیه راهپیمایی صلح در دورتموند

راهپیمایی عید پاک یک تظاهرات سیاسی در طرفداری از صلح می باشد که از سال ۱۹۶۰ هر ساله در آلمان به طور منظم در طول تعطیلات عید پاک انجام می شود . مارش صلح امسال روز شنبه ۷ آپریل از شهر دویسبورگ شروع شد و ۹ آپریل در دورتموند با سخنرانی نماینده گروه ها و شخصیت های سیاسی و جشن خاتمه پیدا کرد.

از مهمترین خواسته های گروهای شرکت کننده و طرفداران صلح در مارش صلح امسال، نه به جنگ و سلاح های هسته ای، نه به تهدید های جنگ علیه ایران، خروج نیروهای نظامی از افغانستان، حمایت از انقلاب غیر خشونت آمیز در سوریه بود . در این برنامه گروه ها و احزاب مختلف آلمانی و غیر آلمانی و فعالان حقوق بشری شرکت داشتند.

تعدادی از حامیان مادران پارک لاله دورتموند نیز در برنامه شرکت داشتند و با پخش اعلامیه و پتیشن حمایت از منصوره بهکیش که به وسیله ابوالقاسم صلواتی قاضی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی، حکم چهار سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده است، خواستار لغو فوری حکم منصوره بهکیش شدند.
تعداد زیادی از شرکت کنندگان در این برنامه حمایت خود را با امضاء کردن پتیشن لغو حکم زندان برای منصوره بهکیش اعلام کردند.

منصوره بهکیش ۵۴ ساله از خانواده‌های جانباختگان و حامی ماداران داغدار است و شش نفر از خانواده خود را در کشتار های دسته جمیعی دهه ۶۰ از دست داده است.
منصوره بهکیش در طی سالیان گذشته چندین بار به وسیله نیرو های امنیتی دستگیر شده است و آخرین بار بیست و دوم خردادماه ١٣٩٠در خیابان مورد شناسایی قرار گرفت و بازداشت شد و یک ماه در زندان بود و با پرداخت وثیقه برای مدت کوتاهی آزاد شد و پانزدهم فروردین ماه ۱۳۹۱ این حکم به وکیل ایشان ابلاغ شده است .

حامیان مادران پارک لاله ایران - مادران صلح دورتموند
۹ آپریل ۲۰۱۲

مصاحبه با منصوره بهکیش
http://soundcloud.com/frl-journalist/behkish
گزارش تصویری
http://www.facebook.com/media/set/?set=a.384601338239215.95174.100000680559971&type=1#!/media/set/?set=a.384601338239215.95174.100000680559971&type=1

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بیانیه مشترک برای اعتراض به حکم زندان منصوره بهکیش

احکام صادره توسط دادگاه‌های انقلاب، فاقد وجاهت قانونی ست! حکم زندان منصوره بهکیش را لغو کنید!

در تداوم روند موج سرکوب و برخورد با فعالان سیاسی و اجتماعی و مدافعین حقوق بشر در کشور، منصوره بهکیش، 54 ساله، یکی از فعالان شناخته شده‌ی خانواده‌‌های زندانیان سیاسی و از حامیان مادران داغدار سی و سه سال گذشته تا کنون، از سوی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی با حکم سنگین چهار و نیم سال حبس تعزیری مواجه شده است.

این حکم توسط قاضی صلواتی، رئیس شعبه‌ی 15 دادگاه انقلاب اسلامی تهران، که خود یکی از ناقضان اصلی حقوق بشر به شمار می‌رود، به استناد مواد 610 و 500 قانون مجازات اسلامی و به اتهام «اجتماع و تبانی بر علیه امنیت ملی از طریق تشکیل مادران عزادار» و» تبلیغ علیه نظام» صادر شده است.

منصوره بهکیش، یکی از معترضان به اعدام‌ زندانیان سیاسی در دهه‌ی شصت می باشد که طی سال‌های گذشته بارها از سوی نهادهای امنیتی احضار، تهدید و مورد بازجویی قرار گرفته است.

وی که بارها توسط حکومت بازداشت شده است ، از جمله شهریور سال 1387 یک روز پس از شرکت در مراسم یکی از خانواده های جان باختگان تابستان 67 از محل کارش در بانک کارآفرین بازداشت و پس از سه روز آزاد شد و پس از یک ماه پیگیری توانست با تایید بانک مرکزی به سر کارش باز گردد، ولی چند ماه بعد از کار برکنار شد. چهاردهم آذر سال 1388 با 28 نفر از مادران عزادار جلوی پارک لاله بازداشت و تا شانزدهم آذر در وزرا بازداشت بود. هیجدهم دی ماه ١٣٨٩ به همراه بیست و نه نفر از مادران عزادار در پارک لاله دستگیر و پس از چند روز آزاد و چندین بار نیز به طور موقت در گورستان خاوران و بهشت زهرا بازداشت شد. او در روز 26 اسفند سال 1388 هنگام خروج قانونی از کشور برای دیدار خانواده، در فرودگاه پاسپورت اش ضبط و ممنوع الخروج شد و تا این لحظه این ممنوعیت رفع نشده است.

بار دیگر در بیست و دوم خردادماه ١٣٩٠ در تقاطع یوسف آباد و فاطمی بازداشت و به زندان اوین منتقل گردید و در طی قریب به یک ماه بازداشت اش در سلول‌های انفرادی بند 209، تحت بازجویی‌های پی در پی و شکنجه‌ی روحی قرار داشت. دادگاه رسیدگی به اتهامات وی صبح روز چهارم دی ماه سال 1390 با حضور نماینده دادستان برگزار و در پانزدهم فروردین ماه 1391 حکم وی به وکیل اش ابلاغ شد.

اما از سوابق نگران کننده‌ی حکومت ایران و عدم برخورداری از دادگاه‌های صالحه، همان بس که 6 تن از اعضای خانواده‌‌ی منصوره بهکیش در دهه‌ی 60 (زهرا خواهرش، سیامک اسدیان همسر زهرا، محمود، محمدرضا، محسن و محمدعلی چهار برادرش) کشته شده‌اند.

ما امضا کنندگان این دادخواست، ضمن اعتراض به حکم صادره برای منصوره بهکیش، بر این باور هستیم، احکام صادره توسط دادگاه‌های انقلاب که اساساً خارج از وجاهت قانونی است، در این مورد خاص، بیش از هر چیز به منظور فشار بر خانم منصوره بهکیش و به منظور توقف فعالیت‌های حقوق بشری وی و جهت ایجاد رعب و وحشت در میان فعالان و خانواده های جان باختگان و دادخواهان، صادر شده است.

ما جمعی از فعالین سیاسی-مدنی و حقوق بشر و… هم‌چنین با یادآوری تعهدات بین المللی حقوق بشری به دولت ایران منجمله به رسمیت شناختن حق آزادی عقیده و بیان که در مفاد متعددی از مقاوله‌نامه‌های جاری منجمله ماده‌ی ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر و بند ۱ و 2 ماده‌ی ۱۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که بر لزوم آن تاکید شده است، خواستار لغو هرگونه حکمی برای خانم بهکیش هستیم.

کمپین اعتراض به حکم زندان منصوره بهکیش

برای امضا اینجا کلیک کنید.


حکم شرم آور زندان در پاسخ به دادخواهی

حکم شرم آور زندان در پاسخ به دادخواهی

حکم شرم آور زندان در پاسخ به دادخواهی زنی داغدیده ولی استوار!

خبر حکم چهار سال و نیم زندان منصوره بهکیش در روز 15 فروردین 1391 در طی چند ساعت نه تنها توجه بسیاری از خبرگزاری های داخلی و خارجی را به خود جلب کرد، بلکه اعتراض سریع بسیاری از فعالان و نهادهای حقوق بشری از جمله فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و سازمان جهانی مبارزه با شکنجه را برانگیخت.

زنی که به جرم دادخواهی شش تن از نزدیک ترین اعضای خانواده اش که در سال های 60 توسط حکومت جمهوری اسلامی به قتل رسیده یا اعدام شده بودند، اینک خود که مسئولیت نگهداری مادر 91 ساله داغدیده اش را نیز دارد، محکوم به زندان می شود.

گر چه دادگاه های حکومت جمهوری اسلامی در صدور احکام ضد انسانی ید طولایی دارند؛ ولی آنچه خبر صدور این حکم شرم آور را سریع جهانی کرد، این است که همدردی با مادران و خانواده های جان باختگان دهه 60 و مادران عزادار کشته شدگان جنبش سبز و همراهی با مادران پارک لاله که با شمع و گل و عکس عزیزان جان باخته در پارک ها تجمع می کردند، "اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی" و "تبلیغ علیه نظام" محسوب می شود!

هر بار می شنویم که وکیلی به جرم دفاع از موکل خود در زندان های جمهوری اسلامی در بند می شود، باز نمی توان حیرت نکرد!

هر بار می شنویم که مدافع حقوق بشر دیگری به جرم آرمان های انسانی خود حبس و شکنجه می شود، باز نمی توان به شنیدن حدیثی دیگر از این دست عادت کرد!

و هر بار می شنویم که مادر یا دیگر اعضای خانواده داغداری به جرم دادخواهی عزیزانش تهدید و زندان می شوند، باز نمی توان از این وقاحت در تحیر نماند!

مگر نه این است که ژیلا کرم زاده مکوندی، این زن شاعر و از حامیان مادران عزادار، تنها به جرم همراهی با مادران پارک لاله، اینک در زندان به سر می برد و بسیاری دیگر از این مادران و زنان آزاده با احکام طولانی، مرتباً تحت آزار و پیگردهای غیر قانونی قرار می گیرند و یا ناچار به ترک وطن در دشوار ترین شرایط شده اند!

مگر نه این است که منصوره بهکیش تنها به دلیل حضور در خاوران و بهشت زهرا، شرکت در مراسم یادبود یا در همراهی و همدردی با مادران خاوران و مادران عزادار بارها تهدید، احضار، و بازداشت می شود. یک بار در تابستان 1387 یک روز پس از شرکت در مراسم یادبود یکی از مادران خاوران، به شکلی بسیار توهین آمیز در محل کارش در بانک کارآفرین بازداشت می شود. این بازداشت سه روز بیشتر طول نمی کشد، ولی منجر به از دست دادن کارش می شود. در حمایت از مادران عزادار نیز دو بار دستگیر می شود. یک بار در 14 آذر 1388 به همراه 28 تن و بار دیگر در تاریخ 19 دیماه همان سال به همراه 29 نفر دیگر از مادران در پارک لاله تهران بازداشت می شود. همچنین در تاریخ 22 خرداد 1390 در خیابان ولی عصر تهران دستگیر و مدت یک ماه را در سلول های انفرادی بند 209 زندان اوین در حبس می ماند و تحت شدیدترین بازجویی ها قرار می گیرد و سرانجام با قید کفالت سنگین آزاد می شود.

" همبستگی جهانی با مادران پارک لاله ایران" ضمن اعتراض شدید به حکم ضد انسانی منصوره بهکیش و دیگر همراهان مادران پارک لاله چون ژیلا مکوندی، مانند همیشه برخواست های برحق آن مادران پای می فشارد: آزادی تمامی زندانیان سیاسی- عقیدتی، لغو مجازات اعدام، و محاکمه عادلانه، علنی و مردمی آمران و عاملان جنایات صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی.

این کارزار موکداً از حاکمان جمهوری اسلامی می خواهد به باز داشت های غیر قانونی و آزار و اذیت های خود سرانه خانواده های جان باختگان و آسیب دیدگان پایان داده و از دیگر سو دست یاری به سوی تمامی وجدان های بیدار جهان و نهادهای بین المللی حقوق بشری دراز می کند تا حکومت ایران را ملزم به رعایت مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و عهد نامه های بین المللی خود در این خصوص بنمایند.

حاکمان ایران باید بدانند پاسخ دادخواهی منصوره ها، حبس و زندان نیست و استخوان های هزاران فرزند خفته در خاوران ها و بهشت زهرا ها هم چنان در انتظار روز دادرسی فریاد می کشند.


همبستگی جهانی با مادران پارک لاله ایران
http://www.mpliran.com/2012/04/blog-post_09.html
21 فروردین 1391

۱۳۹۱ فروردین ۲۰, یکشنبه

خاوران تا خرداد۸۸ در مصاحبه با منصوره بهکیش: پاسخ مردم را با گلوله ندهید

خاوران تا خرداد۸۸ در مصاحبه با منصوره بهکیش: پاسخ مردم را با گلوله ندهید

مصاحبه مسیح علی نژاد با منصوره بهکیش

صدای دردمندی است اما با قدرت حرف می زند. صدای منصوره بهکیش است زنی که ۶ برادر و خواهرش را در دهه ۶۰ اعدام کرده اند و اینک او حامی مادران کشته شدگان پس از انتخابات ۸۸ شده است. در این مصاحبه از خاوران تا بهشت زهرا سخن می گوید: خانم بهکیش اضافه می کند: من بارها به مسولان گفته ام دو تا چیز را به هیچ وجه کنار نمی گذارم: یکی رفتن سر خاک کشته شدگان در خاوران یا هر جای دیگر و نکته ی دیگر دیدار با مادران کشته شدگان قدیمی و جدید اینها چیزهایی هست که من به هیچ وجه حاضر نیستم از آن کوتاه بیایم و این دیگر ساده ترین حقِ من است. منصوره بهکیش برای همین حقِ ساده چهار سال و نیم حکم زندان گرفته است اما می گوید سکوت کنیم فشارها بیشتر می شود و الان دارند برای بچه های حامی مادران هم حکم صادر می کنند. برای همین تصمیم گرفتم سکوتم را بشکنم...تکثیرِ صدای کسانی باشیم که در داخل ایران رسانه ای ندارند.

دسته جمعی کشته اید، خانواده ها هم دسته جمعی به خاوران می روند

منصوره بهکیش یکی از حامیان مادران عزادار که اخیرا دادگاه انقلاب او را به چهار سال و نیم زندان محکوم کرده است در گفتگو با مسیح علی نژاد می گوید: اگر سکوت کنیم فشارها بیشتر می شود الان دارند برای بچه های حامی مادران عزادار حکم صادر می کنند و خانم ژیلا کرم زاده یکی از همین حامیان است که الان در زندان به سر می برد. من هم دیدم وقتی فشارها بیشتر شده است تصمیم گرفتم سکوتم را بشکنم و بر اساس همین قانون کشور خودم این حق را دارم که صحبت کنم.

او در این مصاحبه از اعدام اعضای خانواده ی خود در دهه ی ۶۰ تا فشارهایی که به خانواده های کشته شدگان دهه هشتاد وارد شده است سخن می گوید.

منصوره بهکیش که از سوی دادگاه انقلاب به چهار سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده است تاکید می کند: من خودم زخم خورده بودم و درد مادران عزادار بعد از انتخابات را درد خودم می دانستم و طبیعی است که یکی مثل من که خودش زخم خورده است احساس همدلی بکند با مادرانی که فرزندان شان را برای ساده ترین حقی که به خاطر آن به خیابان رفته بودند کشتند.

وی می گوید دیگر عزاداری و غم های مادران از عرصه های خصوصی بیرون آمده و وارد عرصه های عمومی شده است و وقتی می بینم فشار از یک حدی خارج می شود ابراز همدردی می کنم.

از او می پرسم: مادرانی که پس از انتخابات ۸۸ هم فرزندان شان را از دست داده اند هم می گویند ما بعد از خرداد ۸۸ فهمیدیم که فقط فرزندان ما را نکشته اند آیا فکر نمی کنید همین پیوندی که بین مادران به وجود آمده ایجاد نگرانی برای مسولان کرده است ؟

خانم بهکیش پاسخ می دهد: قطعا همینطور است، مسئله مهم دیگر این است که می بینند که خانواده های قدیمی هم روز به روز دارند اعتراضات شان را گسترده تر می کنند حالا ممکن است این اعتراضات خیابانی نباشد اما مطلب می نویسند، خاطرات می نویسند، مسائلی که به آنها گذشته را دارند بازگو می کنند خانواده های عزادار جدید هم که خیلی هایشان واقعا اصلا نمی دانستند که قبلا در مملکت ما انقدر کشت و کشتار اتفاق افتاده است ، تازه اینها گوشه های بسیار ناچیزی است که بازگو می شود.

و در پاسخ به پرسشی که آیا درخواست بازجوها سکوت شماست، عدم دیدار با خانواده های کشته شدگان است یا عدم رفتن به خاوران، می گوید: درخواست بازجویان این است که ساکت باشید، دقیقا در بازجویی ها این مسئله بود ، من قبلا مطلب می نوشتم و من گفتم باشه من ساکت می نشینم ولی شرطی برای این سکوت می گذارم.

و در پاسخ به این که شروط او برای ساکت شدن چه بود می گوید: من دو شرط مشخص را به بازجویان گفتم. اول اینکه در خاوران را باز کنند و دوم اینکه حکمی که به حامیان مادران عزادار دادند لغو شود و فشار به خانواده های کشته شدگان جدید و قدیم کم شود و آنها هم وعده دادند که باشد سعی کنیم عمل کنیم ومن هم سر قول خودم بودم و مطلب ننوشتم اما روز به روز دیدم وضعیت را بدتر از قبل کردند.

وی ادامه داد: من هر سال مرتب به خاوران می روم اما وقتی از زندان آزاد شدم دیدم فشارها بیشتر شد. دائم می گویند چرا می روید خاوران. وقتی با آنها صحبت می کنیم می گویند ما کاری با شما نداریم.

خانم بهکیش می گوید اعتراض شان این است که چرا دسته جمعی به خاوران می روید، چرا فراخوان می دهید و من به آنها گفتم من در نوشته ام حتی یک بار فراخوان نداده ام، هیچ کس فراخوان نداده است. ما فقط دو بار در سال دسته جمعی می رویم خاوران. یکی شهریور زمانی که این بچه ها را اعدام کرده اند و یک بار هم جمعه ی آخر سال که می رویم آب و جارو می کنیم و این سنت ماست، شما در یک تاریخ مشخص این بچه ها را دسته جمعی کشته اید طبیعی است که خانواده ها هم دسته جمعی می روند خاوران، جمعه ی آخر سال هم که سنت ماست و برای آب و جاروی مزار کشته شدگان می رویم.

وی با اشاره به اینکه اخیرا دو بار ما را دستگیر کرده اند و به کلانتری خاور شهر برده اند، ادامه می دهد: به شکل های مختلف جلوی ما را می گیرند. همین سه شنبه ی آخر سال از دفتر پیگیری صبا به من زنگ زدند و گفته اند که به خاوران نروید، به آنها گفتم این حق من است کسی نمی تواند به من بگوید سرخاک کشته شدگان نروم. به من می گویند به خانواده ها بگو نروند خاوران می گویم ، مگر من چه کاره ام که به خانواده ها بگویم نروند سر خاک عزیزان شان. من هم رفتم خاوران..

خانم بهکیش اضافه می کند: من بارها به مسولان گفته ام من دو تا چیز را کنار نمی گذارم: یکی رفتن سر خاک کشته شدگان در خاوران یا هر جای دیگری و نکته ی دیگری دیدار با مادران کشته شدگان قدیمی و جدید اینها چیزهایی هست که من به هیچ وجه حاضر نیستم از آن کوتاه بیایم و این دیگر ساده ترین حقِ من است و همیشه هم به آنها گفته ام. به ظاهر می گویند کاری نداریم ولی هر دفعه که می رویم دو تا سه تا ماشین نیروی انتظامی می آیند بالای سرمان و می گویند اگر نروید الان اطلاعاتی ها می آیند.

وی به احکام قضایی که برای حامیان مادران عزادار صادر شده است اشاره می کند و می گوید این فشارها دايم بالای سر ماست و خانم ژیلا کرم زاده مک وندی به جرم حمایت مادران عزادار الان در زندان است و برای بقیه بچه هایی که از مادران عزادار حمایت می کنند هم دارند حکم صادر می کنند برای همین من تصمیم گرفتم سکوتم را بشکنم. چون از دید خودم فکر می کنم این سکوت باعث شده آنها بدتر کردند و دارند حلقه را تنگ تر کرده و فشارها را هم بیشتر می کنند.

خانواده ی بهنود رمضانی که در چهارشنبه سوری کشته شده بودند در ایام عید دستگیر شده بودند اما خانواده اش سکوت کردند. از خانم بهکیش می پرسم آیا این فشارها تاثیرش را نمی گذارد و خانواده ها را وادار به سکوت نمی کند؟

پاسخ خانم بهکیش اینگونه است : این اشتباه است به نظر من. اما هر خانواده ای شرایط و مشکلات خاص خودشان را دارند. برخی از خانواده ها ممکن است مقطعی سکوت کنند. من خودم هم یک زمانی سکوت کرده بودم اما به این نتیجه رسیدم هر چه بیشتر سکوت کنیم اینها فشارها را بیشتر می کنند. مسئله اینجاست این صدای من که در می آید ساده ترین حق من است اما وقتی این صدا را ببنیدم خودم را در واقع سانسور کرده ام. در همین قوانین الکن کشور خودم من این حق را دارم که حرف بزنم.

وی ادامه می دهد: من کاری ندارم به بحثی که خواهر و برادرم چه کاری کردند که آنها را کشتند، اما من خواهر حق دارم که بروم سر خاک شان، حق دارم که بروم برای آنها مراسم یاد بود بگیرم، حق دارم برای شان سوگواری کنم. این حق من خواهرم است.

از خانم بهکیش می پرسم آیا در بازجویی ها هیچ گاه به این اشاره کردند که چرا خواهر و برادران شما را در دهه ی شصت فله ای اعدام کرده اند، او پاسخ می دهد: بله در بازجویی ها یک بار یکی از بازجویان به من گفته بود حالا یک سری اشتباهات هم در دهه ۶۰ صورت گرفته اما بازجوی دیگری هم گفته است نه خیر هیچ اشتباهی نبوده و همه را به حق کشته اند. من فکر می کنم خودشان هم مانده اند.

وی ادامه می دهد: مسئله این است بچه هایی که سال ۶۷ کشته اند( دو تا از برادران من هم در همین سال اعدام شدند) حکم زندان داشتند حکمی که خودشان داشتند. یکی از برادرهایم ده سال و برادر دیگرم هشت سال حکم زندان داشت.

خانم بهکیش می گوید: برادر بزرگم در زمان شاه زندان بود، حکم اعدام داشت و بعد روی دست های مردم آزاد شد. با خود برخی از اینها( مسولان) زندان بود. بعد که اینها می خواستند اوضاع را جمع و جور کنند بچه های قدیمی را گرفتند در حالی که اینها توی پرونده اش هیچی نداشت، ده سال برایش حکم بریدند و پنج سال حبسش را کشید. برادر کوچکترم ۱۹ سال داشت، هنوز بچه بود عضو هیچ تشکیلات و گروهی نبود و ممکن بود در حد یک هوادار ساده بود، هشت سال هم به برادر کوچک حبس دادند که پنج سالش را کشید و بعد آمدند با یکی دو سوال بی مورد همه شان را اعدام کردند. یک اشتباهی کردند و نمی توانند جمعش کنند.

وی در مورد اینکه آیا در بازجویی ها به کشته شدگان بعد از انتخابات ۸۸ هم اشاره کرده اند نیز می گوید: بیشتر در مورد حوادث گذشته از من بازجویی کردند اما در این مورد هم که چرا از مادران کشته شدگان حمایت می کنم هم بازجویی شدم. و خودم به این مسئله اعتراض کردم و گفتم: مگه این بچه ها چه کردند؟ انتخاباتی بود که خودتان برگزار کردید اینها شرکت کردند و بعد اعتراض کردند که رای شان چه شد، اصلا درست یا غلط هرچه بود آیا جواب شان گلوله است؟ آیا با گلوله باید ساکت کرد؟ شما چطور می توانید یک انتخابات درست برگزار کنید وقتی با ساده ترین خواست مردم اینگونه برخورد می کنید؟

وی در پاسخ به سوالی در مورد اینکه ایا حکم چهارسال و نیم زندان او را نگران خانواده اش نمی کند و او را دچار پشیمانی نمی کند، پاسخ می دهد:

من پشیمان نیستم. با این که می دانم برای خانواده ام به خصوص، به خصوص برای مادرم سخت است. مادرم از روزی که فهمید خیلی به هم ریخت. مادرم ۹۱ سال سن دارد اما آنقدر زن مقاوم و صبوری است که به همه ی ما انرژی می دهد.

مادرم فقط مانده است تا یک روزی را ببیند که بنشیند در دادگاه و جواب بگیرد.

وی می گوید: جمعه آخر سال با مادرم رفته بودم خاوران. زمانی که در خاوران را بسته اند و پیاده روی زیادی دارد مادرم نمی تواند برود سر خاک. اما جمعه آخر سال دلتنگ بود و تصمیم گرفت با من بیاید. تا آن وسط های خاوران توانستیم دست او را بگیریم و ببریم. دم قطعه که رسیدیم ماموران نگذاشتند برویم. گفتم مادرم ۹۱ سال سن دارد و خیلی به سختی توانست تا اینجا بیاید، شش نفر از خانواده ی من کشته شده اند، شما چطور می توانید طاقت بیاورید مادرم دو شاخه گل نگذارد سر قبر فرزندانش. سربازان خیلی ناراحت شدند و گفتند به ما این دستور را دادند و ما مقصر نیسیم. ما مادرمان را روی سنگ ها می کشیدیم تا او را برگردانیم. آخر هم نگذاشتند دو شاخه گل بگذاریم روی مزار و ما برگشتیم و گل ها را توی همان جاده ها روی زمین ریختیم.

حامی مادران عزادار می گوید: من واقعا اعتراض دارم و امیدوارم سر عقل بیایند و امثال بنده را تبرئه کنند این دستگیری های گره های کوری که به وجود آورده اید را کورتر می کند..به جایی می رسانید که این چیزهایی که توی گلوی همه مردم گیر کرده است فوران می کند. مردم تا یک حدی می توانند فشار را تحمل کنند اگر تحمل این مردم سر آید اولین آسیب را خود شما می بینید.

از او می پرسم آیا واقعا به دستگاه قضایی امید دارد که به داد خانواده های کشته شدگان برسد می گوید:ن ه من امیدی ندارم که آنها به داد برسند آنها باید پاسخگو باشند. بلاخره یک روزی آنها باید پاسخ بدهند و به همین امید هستم و در همان حدی که می توانم سکوت نمی کنم. من معتقدم کسی نمی آید چیزی را دو دستی به ما بدهد. ما خودمان هستیم که برای خودمان حقی قائل باشیم می توانیم برویم جلو و این حق را بگیریم. اما اگر خودمان برای خودمان حقی قائل نباشیم و انتظار داشته باشیم دیگران یا کشورهای خارجی حق ما را بگیرند، نه من به چنین چیزی اعتقاد ندارم.

منصوره بهکیش حامی مادران عزادار که به چهار سال و نیم زندان محکوم شده است می گوید: سربازجوی اوین از من پرسیده که چرا از ایران نمی روی و برای چه در ایران مانده ای؟ به او گفتم:

ایران کشور من است، من کشورم را دوست دارم. من می خواهم باشم توی کشورم ، حق زندگی دارم، حق این را دارم که حرفم را بزنم و انتقاد و اعتراضم را بگویم شما هم که مدعی هستید نمایندگان مردم هستید وظیفه دارید پاسخ مرا بدهید نه اینکه پاسخ مردم را با گلوله بدهید.


چرا کشتید، چرا جنازه ها را ندادید؟

شنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۱
مصاحبه روز با منصوره بهکیش

چرا کشتید، چرا جنازه ها را ندادید؟

منصوره بهکیش که از سوی دادگاه انقلاب به 4 سال و 6 ماه حبس تعزیری محکوم شده در مصاحبه با "روز" اعلام کرد: از خاوران می ترسند و میخواهند خاوران را بایکوت کنند و به فراموشی بسپارند اما همه خانواده ها را هم بکشند خاوران زنده است و دیگرهمه خاوران را می شناسند.

6 عضو خانواده خانم بهکیش در دهه 60 اعدام شده اند و او به "روز" میگوید در بازجویی ها به من می گفتند آنها سالها پیش رفته اند و چرا هنوز پی گیر هستید؟ یک سری اشتباهاتی شده و شما چرا ول نمی کنید. گفتم بیایید همین را اعلام کنید و رسما به مردم بگویید که اشتباه کردیم کشتیم و بعد بگویید که چرا و چگونه عزیزان ما را کشتید. گفتند 30 سال گذشته و تمام شد و رفت. گفتم برای ما همیشه تازه است و هیچ وقت تمام نمی شود و هرچه بیشتر فشار می آورید همه چیز در جلوی چشمان ما زنده تر می شود.

منصوره بهکیش از حامیان مادران عزادار است و 22 خرداد سال گذشته و در سالروز انتخابات ریاست جمهوری دهم که اعتراضات مردمی و بازداشت های گسترده و کشتار معترضان را به دنبال داشت، در خیابان بازداشت و متهم به اقدام علیه امنیت ملی شد.

شعبه 15 دادگاه انقلاب او را به اتهام "اجتماع و تبانی بر علیه امنیت ملی از طریق تشکیل گروه مادران عزادار" به 4 سال حبس تعزیری و به اتهام" تبلیغ علیه نظام" به 6 ماه حبس تعزیری محکوم کرده است.

او در گفتگو با "روز" می پرسد: چرا 4 سال و نیم به من حکم دادند چون از کسی که بچه اش را کشته اند حمایت میکردم؟ کجای دنیا این جرم است؟ جرم مرتکب شدم که رفتم بهشت زهرا سر خاک ندا؟ سر خاک سایر کشته ها؟ جرم مرتکب شده ام که میروم دیدار مادران آنها؟ دیدار مادران خاوران؟ جرم مرتکب شده ام که دوستان من این خانواده ها هستند؟ توی بازجویی ها گفته ام که من دیدار مادران میروم کسی هم نمی تواند بگوید نرو. همه تار و پود من این مادران هستند. کجای قانون گفته دیدن فلانی برو دیدن بهمانی نرو؟ سر خاک فلانی برو سر خاک فلانی نرو؟ توی دادگاه، قاضی صلواتی به من گفت تو چیکاره اش هستی که سر خاک ندا آقاسلطان رفتی؟ گفتم هیچ کاره اش اما دوست دارم بروم شما چرا سر خاک کشته های خودتان می روید؟ گفت آنها شهید هستند. گفتم این ها از انها هم بالاتر هستند چون آنها در جبهه ها برای دفاع از مملکتشان توسط دشمن کشته شده اند توسط دشمن خارجی. اما اینها توی مملکت خودشان توسط شما کشته شده اند.

گفتگوی روز بامنصوره بهکیش را در ذیل بخوانید.

خانم بهکیش 4 سال حبس تعزیری به اتهام تشکیل گروه مادران عزادار به شما داده اند تا جایی که میدانم مادران عزادار، گروه و تشکل نیست ممکن است در این زمینه توضیح دهید؟

بله. من هم مثل بقیه مادران به پارک لاله رفتم وقتی سال 88 بچه ها را کشتند، خودم زخم خورده بودم و شرایط خانواده ها را درک میکردم معترض بودم و مثل سایر مادران به پارک لاله رفتم. مادران عزادار در اصل یک حرکت خودجوش است واتهام تشکیل مادران عزادار را واقعا نمیدانم یعنی چی. جوان های مردم را در خیابان به گلوله بستند به شکل های مختلف کشتند طبیعی است که هر انسانی که ذره ای از انسانیت بویی برده باشد شاکی می شود و اعتراض میکند. من که دیگر زخم خورده هم هستم.

دلیل این همه حساسیت نسبت به مادران عزادار چیست و به نظر شما چرا از مادران اینقدر می ترسند که در سطح اقدام امنیت ملی مطرح می کنند.

اینها از مادران و خانواده ها وحشت دارند این چیز جدید نیست از گذشته بوده تا حال.و منتهی ما خانواده های قدیمی مظلوم واقع شدیم حامی نداشتیم خودمان بودیم اینترنت و این داستان ها نبود و خانواده ها تنها بودند اما در جریانات اخیر آنطور نیست دیگر. سی سال خانواده ها را به طرق مختلف تحت فشار قرار داده اند و همه دیگر به گلویشان رسیده. جریانات اخیر که شد مردم که به خیابان ها آمدند. زدند بچه های مردم را کشتند مردم به صدا در امدند از همین می ترسند و نگران همین هستند هرچند الان به ظاهر مردم ساکت هستند. بچه های ما را می گفتند سیاسی هستند و... کشتند اما این بچه ها چی بودند که کشتند؟ این جریان یک اعتراض خیلی خیلی ساده مدنی بود اما زدند و کشتند و خانواده ها را عزادار کردند تاکنون هم به هیچ کدام از این خانواده ها پاسخی نداده اند و مانده اند چگونه جمع کنند قضیه را. قبلا در خفا میکردند و خبری نمی شد اما اکنون هر کاری میکنند زود تمام دنیا میفهمند و اعتراضات گسترده می شود از همین می ترسند. مادران عزادار از عرصه خصوصی و درون خانه ها به عرصه عمومی امده اند و از همین می ترسند.

کمی عقب تر برگردیم چه شد که شما بازداشت شدید؟

در 22 خرداد 90 در خیابان مرا بازداشت کردند. اینقدر خشن و بد رفتار کردند که انگار یک مجرم فراری را دستگیر کرده اند. مرا توی یک ون انداختند و بردند. آن روز خیلی ها را بازداشت کرده بودند بین 300 تا 400 نفر بودیم که من و سه نفر دیگر را از بقیه جدا کردند و به عنوان وضعیت خاص به اوین منتقل کردند آن سه نفر هم آزاد شدند و اما مرا نگهداشتند.

چرا؟ اتهامی که در بازجویی ها به شما نسبت دادند چه بود؟ در بازجویی ها از شما چه میخواستند؟

9 جلسه بازجویی طولانی داشتم و بازجویی ها درباره مادران عزادار بود و من هم معترض بودم و توی بازجویی ها می گفتم که این همه بلا سر ما آوردید خواهر و برادران مرا کشتید و هیچ وقت هم نگفتید چرا کشتید جرمشان چی بود؟ می گفتند شما یکسری کارهایی انجام داده اید. خیلی برایم عجیب و غریب بود. هیچ چیز خاصی از من نداشتند. من تمام این سالها شاکی بودم الان هم هستم و شاکی خواهم بود تا جواب بگیرم که چرا خواهر و برادران مرا کشتند. من به عنوان یک خواهر حق دارم بدانم. به بازجوها هم گفتم این حق قانونی و شهروندی من است که بدانم چرا کشتید جنازه هایشان را چرا ندادید وصیت نامه هایشان را چرا ندادید. حتی محل دفن شان را هم به ما نگفتید. اولین برادر مرا سال 60 کشتند. ان موقع من 23 سال داشتم. شوهر خواهرم را هم سال 60 کشتند. خواهرم را سال 62 کشتند. شاهدانی هستند که می گویند صدای خواهرم را در زندان اوین شنیده اند و او زیر شکنجه کشته شده. برادر دیگرم را سال 64 و دو برادر دیگرم را هم سال 67 و در اعدام های دسته جمعی. و من حق دارم پی گیری کنم و جواب بخواهم که چرا انها را کشته اند.

چه پاسخی به شما میدادند آیا در این زمینه پاسخی میدادند؟

می گفتند که تمام شده. انها سالها پیش رفته اند و تو چرا پی گیرهستی. روی من حساس بودند و می گفتند چرا خاوران میروی. می گفتم این حق من است که بدانم و پی گیری کنم. بازجو می گفت حالا یکسری اشتباهات شده چرا ول نمی کنید؟ گفتم چه چیزی را ول کنم؟ 6 نفر از خانواده مرا کشتید می گویید اشتباه شده؟ اولا بیایید همین را اعلام کنید و رسما به مردم بگویید که اشتباه کردیم کشتیم و بعد بگویید که چرا و چگونه عزیزان ما را کشتید. گفتند 30 سال گذشته و تمام شد و رفت. گفتم برای ما همیشه تازه است و هیچ وقت تمام نمی شود و هرچه بیشتر فشار می آورید همه چیز در جلوی چشمان ما زنده تر می شود. گفتم که پدر من 4 سال تمام بیماری روانی گرفته بود فکر میکرد تمام سقف خانه را دوربین کار گذاشته اند قالیچه ای جلوی خانه انداخته بود تا از ما مراقبت کند... چند بار از خانه فرار کرد و رفتیم و پیدایش کردیم بیمارستان روانی بستری شد و چه ها که نکشیدیم. بعد هم دق کرد... گفتم که کشتید و هیچ نگفتید که کجا دفن شان کردید و پدر و مادر من هر روز می رفتند که ببینند خواهر و برادرهایم را کجا دفن کرده اند اوین پاس میداد به بهشت زهرا و بهشت زهرا پاس میداد به اوین. تا اینکه بعد از سالها، یک نفر در بهشت زهرا دلش سوخت و گفت بروید فلان جا. رفتیم و گفتند بروید خاوران. از آن موقع می رویم و می آییم و همیشه هم مورد آزار و اذیت قرار گرفته ایم زده اند، گرفته اند، بسته اند، چندین بار بولدوزر انداخته اند و خاک آنجا را زیر و رو کرده اند. خود خانواده ها را تحت فشار قرار داده اند در حالیکه تنها کاری که ما میکردیم این بود که می گفتیم حق ما است بروید سر خاک عزیزانمان. حق ما است مراسم بگیریم اما می ریختند تهدید می کردند و مراسم را اجازه نمیدادند بگیریم. اینقدر فشار آوردند در تمام این سالها که در کلمات قابل گفتن نیست و حالا می گویید تمام شد و رفت؟ باید پاسخ ما را بدهید باید به خانواده ها جواب بدهید ممکن است پدرها دق کنند، مادرها دق کنند، خواهرها و برادرها دق کنند اما بچه هایشان هستند و جواب میخواهند حالا هی بگیرید و بزنید من بروم ده نفر دیگر جای من می آید. این چیزی نیست که فراموش شود و تمام شود.. این همه سال که گذشته هنوز نمی توانیم یک مراسم ساده باری هیچ کدامشان بگیریم. یکبار مادر سرحدی مراسمی گرفت 20 مادر اونجا بودیم که من جوان ترین شان بودم باوضعیت وحشتناکی ریختند با اسلحه و مراسم را به هم زدند. روز بعد ریختند محل کار من و بازداشتم کردند سه روز بعد ازاد شدم ولی عملا کارم را از دست دادم. محل کار قبلی ام هم همین طور مدام حراست فشار می آورد و به شکل های مختلف این سالها ما را اذیت کرده اند. فشارهای این چنینی یک طرف و فشارهای روحی یک طرف. خود من چند سال پیش در مراسم ختم کسی رفته بودم که بچه اش فوت کرده بود و پدر خانواده هم بعد از فوت بچه اش، خودش را توی کمد حلق آویز کرده بود. همان جا اعدام ها توی ذهنم آمد که چطور با طناب دار زده اند و... همان شب دو بار توی رختخواب بی هوش شدم و سکته مغزی ناقص کردم. این فشارها دائم با ما است و چگونه می توانیم فراموش کنیم و ببخشیم و بگوییم رفت و تمام شد؟

گفتید روی شما حساس هستند این حساسیت به خاطر خواهر و برادرانتان که اعدام شده اند هست و رفتن تان به خاوران؟

هیچ دلیل دیگری ندارد و طبق قوانین خودشان هم من هیچ جرمی مرتکب نشده ام.از این مساله ناراحت بودند و میدانستند که مامور بگذارند و نگذارند، من خاوران می روم. با تمام فشارها و تهدیدهایی که کردند، بیکارم کردند، ممنوع الخروجم کردند اما من باز خاوران می روم از این مساله عصبانی هستند و خیلی برایشان سنگین است. حتی دو روز قبل از جمعه آخر سال به من از دفتر پی گیری صبا زنگ زدند و تهدید کردند که نباید خاوران بروید. ما هر سال جمعه آخر سال سر خاک می رویم. گفتند نباید بروید. گفتم من خاوران میروم و هیچ کسی هم نمی تواند بگوید نرو. این طبیعی ترین حق من است. گفتند به خانواده ها بگو نروند. گفتم من چیکاره هستم که بگویم نروند؟ این حق خانواده ها است که بروند و من توصیه میکنم اینقدر خانواده ها را تحت فشار قرار ندهید اینقدر نریزید توی خاوران و اذیت نکنید خانواده ها بیشتر تحریک می شوندو مدام می گویید فلان گروه و بهمان گروه تحریک کردند و... در حالیکه شما تحریک میکنید حتی از چند شاخه گل هم وحشت دارید. تا جایی که توی ماشین من گل بود به من گفتند این چی هست. گفتم گل. گفتند این گل های شما از نارنجک و اسلحه بدتره. به هر حال جمعه اخر سال خاوران رفتیم نگذاشتند برویم و گل بگذاریم. روز بعد از دادگاه انقلاب زنگ زدند و گفتند حکمتان آماده است. گفتم به وکیلم ابلاغ کنید.

خانم بهکیش با گذشت این همه سال چرا از حضور خانواده ها در خاوران می ترسند؟

از خاوران می ترسند. خاوران را اگر پی گیری خانواده ها نبود تا الان معلوم نبود چه بر سرش می اورند کما اینکه بارها با بولدوزر زیر و رو کرده اند و ما نمیدانیم استخوان های بچه های ما آنجا هست یا نیست. 4 سال پیش هم باز بولدوزر انداختند و فقط میخواهند نشان دهند که زمین عادی زراعی است درخت های خشک کاشتند به شکل های مختلف می خواستند کاری کنند خانواده ها نروند در پایین را بستند و قفل زدند و ناچار شدیم از در بالا و از بخش بهایی ها وارد شویم و فاصله زیادی را پیاده برویم اما با همه اینها خانواده ها می ایند و یک تعدادی هم مثل من پی گیرتر هستند. از این مساله ناراحت هستند. خودشان هم میدانند چه کرده اند و مانده اند که چه بکنند با این مساله و هیچی هم برای گفتن ندارند و میخواهند بایکوت کنند و کار یکنند به فراموشی سپرده شود و کسی اسمی از خاوران نیاورد. اما چنین کاری نمی توانند بکنند. آن زمانی که بچه های ما را تنها برای یک برگ اعلامیه یا یک دو ریالی که میخواسته برود و از تلفن عمومی تلفن بکند می گرفتند و می بردند و اعدام میکردند گذشته. الان کوچکترین کاری میکنند خبر پخش می شود نمی توانند در این عصرو دوران، خاوران را بایکوت کنند و به فراموشی بسپارند. همه خانواده ها را هم بکشند دیگر خاوران را همه می شناسند. خاوران زنده است. خودشان هم مانده اند توی این قضیه که چگونه حلش کنند تنها راه حل هم این است که پاسخ بدهند حداقل اعتراف کنند که ما اینکار را کردیم.

با این همه آیا انتظار چنین حکمی را داشتید؟ 4 سال و نیم زندان؟

نه قطعا انتظار این حکم را نداشتم. هرچند توی بازجویی ها می گفتند که حکمت سنگین هست. این حکم هیچ توجیهی ندارد و اگر عاقل بودند قطعا مرا تبرئه میکردند ولی متاسفانه حتی به نفع خودشان هم کار نمی کنند. چرا 4 سال و نیم به من حکم دادند چون از کسی که بچه اش را کشته اند حمایت میکردم؟ کجای دنیا این جرم است؟ جرم مرتکب شدم که رفتم بهشت زهرا سر خاک ندا؟ سر خاک سایر کشته ها؟ جرم مرتکب شده ام که میروم دیدار مادران آنها؟ دیدار مادران خاوران؟ جرم مرتکب شده ام که دوستان من این خانواده ها هستند؟ توی بازجویی ها گفته ام که من دیدار مادران میروم کسی هم نمی تواند بگوید نرو. همه تار و پود من این مادران هستند. کجای قانون گفته دیدن فلانی برو دیدن بهمانی نرو؟ سر خاک فلانی برو سر خاک فلانی نرو؟ توی دادگاه، صلواتی به من گفت تو چیکاره اش هستی که سر خاک ندا آقاسلطان رفتی؟ گفتم هیچ کاره اش اما دوست دارم بروم شما چرا سر خاک کشته های خودتان می روید؟ گفت آنها شهید هستند. گفتم این ها از انها هم بالاتر هستند چون آنها در جبهه ها برای دفاع از مملکتشان توسط دشمن کشته شده اند توسط دشمن خارجی. اما اینها توی مملکت خودشان توسط شما کشته شده اند.

و اکنون چه خواهید کرد آیا تصمیم دارید به این حکم اعتراض کنید؟

بله حتما اعتراض خواهم کرد.

خانم بهکیش مادرتان سالهای متمادی در راه زندان ها و برای گرفتن خبری از خواهرو برادرانتان بوده آیا اکنون از حکم شما خبر دارد؟

هنوز جرات نکرده ام به او بگویم مادر من 91 سال دارد و خیلی به من وابسته است. هرچند روحیه بسیار بالایی دارد به این امید که شاید یک روزی جواب بگیرد که چرا بچه هایش را کشته اند. آدم مقاومی است و صبر بسیار بالایی دارد و همیشه به ما هم قوت قلب میدهد ولی شدیدا به من وابسته است. او با واکر چرخ دار حرکت میکند و حتی دو پله ر هم نمی تواند برود اما مرا که گرفته بودند امد اوین و بیش از 40 تا 50 پله را بالا امده بود من شوکه بودم که چگونه این همه پله را امده و چگونه پایین خواهد رفت. تمام وقت ملاقات هم ننشست و ایستاده با من حرف زد اگر می نشست از شیشه دوجداره مرا نمیدید.... انرژی عجیبی دارد اما شدیدا به من وابسته است. ما 9 بچه بودیم که 5 تا را به همراه دامادمان کشتند و ماندیم 4 نفر. اما در میان انها وابستگی شدید به من دارد.

سپاسگزارم از اینکه این گفتگو را انجام دادید اگر در پایان صحبت خاصی دارید بفرمایید.

امیدوارم روزی برسد که این مسائل روشن شود و بیایند به مردم پاسخ دهند به جای اینکه اینقدر بزنند ببرند فشار بیاورند و تهدید کنند؛ بیایند و بلاهایی که سر مردم آورده اند را بر زبان بیاورند. بلاهایی که از درون خودشان از اینور و آنور درز می کند را خودشان شفاف بگویند. خانواده ها را اینقدر اذیت نکنند و امیدوارم روزهای بهتری ببینیم مردم ما از این وضعیتی که دارند رهایی پیدا کنند و بتوانند مقداری راحت تر و در آزادی زندگی کنند.


۱۳۹۱ فروردین ۱۹, شنبه

به حکم ناعادلانه منصوره بهکیش پایان دهید!

به حکم ناعادلانه منصوره بهکیش پایان دهید!

به حکم ناعادلانه منصوره بهکیش پایان دهید!
ما مادران پارک لاله ایران، باز هم شاهد حکم سنگین و غیر انسانی و ناعادلانه دیگری علیه یکی از انسان های شریف و دادخواه این کشور هستیم. منصوره بهکیش، فعال اجتماعی و از خانواده های جان باختگان دهه 60 به واسطه دادخواهی و همدردی با مادران داغدار به چهار سال و نیم حبس تعزیری محکوم شده است.

جمهوری اسلامی در فاصله سال های 60 تا 67، شش نفر از اعضای خانواده او را کشته است. تنها جرم منصوره این است که به عنوان یک شهروند، همواره جمهوری اسلامی را در مورد چرایی و چگونگی کشته شدن خواهر و برادرانش و دیگر خانواده ها مورد سوال قرار داده است و هیچ گاه نیز پاسخی بر این پرسش های بی شمار دریافت نکرده است. او می خواهد بداند:

به چه جرمی آنها را کشته اند؟
چرا جنازه آنها را تحویل خانواده نداده اند؟
چرا وصیت نامه شان را به خانواده تحویل نداده اند؟
چرا از برگزاری مراسم یادبود برای آنها جلوگیری می کنند؟
چرا خانواده ها و دوستان را از رفتن به خاوران منع می کنند و دایم مورد اذیت و آزار قرار می دهند؟

این ها پرسش هایی است که هیچ گاه هیچ مقام مسئولی پاسخی به آن ها نداده است و به جای پاسخ، همواره منصوره و دیگر خانواده ها را مورد تهدید و اذیت و آزار قرار داده اند. در همین رابطه او بارها و بارها از سوی نهادهای امنیتی احضار، تهدید و مورد بازجویی قرار گرفته یا بازداشت شده است.

او که خود زخم خورده و درد آشناست، به دنبال اعتراض های مردمی در سال 88 و به منظور همدردی با مادران عزادار، دو بار با تعدادی از مادران و حامیان بازداشت شد. بار اول در 14 آذر سال 88، به همراه 28 نفر از مادران عزادار مقابل پارک لاله تهران بازداشت و پس از سه روز آزاد شد. بار دیگر در دی ماه همان سال به همراه 29 نفر دیگر بازداشت و پس از چند روز آزاد شد. این اذیت و آزارها تمامی نداشت و در 26 اسفند همان سال به هنگام خروج قانونی از کشور برای دیدار فرزندش در فرودگاه پاسپورت اش ضبط و ممنوع الخروج شد.

مجددا در 22 خرداد1390 در خیابان ولی عصر تهران بازداشت شد و نزدیک به یک ماه در سلول های انفرادی بند 209 زندان اوین تحت باز جویی مداوم و شکنجه های روحی قرار گرفت. دادگاه رسیدگی به اتهام های او در دی ماه برگزار و به چهار سال و نیم حبس تعزیری محکوم و حکم وی در 15 فروردین 1391 به وکیل اش ابلاغ شد.

این حکم غیر قانونی توسط قاضی صلواتی رئیس شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی تهران به استناد ماده 610 و 500 قانون مجازات اسلامی به اتهام "اجتماع و تبانی بر علیه امنیت ملی از طریق تشکیل مادران عزادار" و "تبلیغ علیه نظام" صادر شده است. ما این حکم سنگین را که در واقع به منظور جلوگیری از فعالیت های دادخواهانه او صورت گرفته است، به شدت محکوم می کنیم و خواهان لغو آن از سوی مقامات جمهوری اسلامی هستیم.

ما مادران پارک لاله ایران ضمن تکرار خواسته های بر حق خود، آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی، لغو مجازات اعدام و محاکمه علنی و عادلانه و مردمی آمران و عاملان جنایت های صورت گرفته توسط حکومت جمهوری اسلامی؛ اعتراض شدید خود را به حکم غیر انسانی منصوره بهکیش و دیگر حامیان مادران داغدار چون ژیلا کرم زاده مکوندی، لیلا سیف االهی، نادر احسنی، ژیلا مهدویان و ام البنین ابراهیمی اعلام می داریم و مانند همیشه خواستار پایان بخشیدن به این احکام ناعادلانه هستیم.

ما تا رسیدن به خواسته های خود از پای نخواهیم نشست و این احکام ناعادلانه خللی در اراده ما برای پیگیری خواسته های بر حق مان ایجاد نخواهد کرد.

مادران پارک لاله ایران
http://www.mpliran.com/2012/04/blog-post_08.html
20 فروردین 1390


حمایت از منصوره بهکیش در برنامه یادمان کشتار ۳۰۰ نفر زندانیان سیاسی در سال ۱۹۴۵در دورتموند


شهردار دورتموند بیرگیت یوردر


حمایت از منصوره بهکیش در برنامه یادمان کشتار ۳۰۰ نفر زندانیان سیاسی در سال ۱۹۴۵در دورتموند

حامیان مادران پارک لاله ایران، مادران صلح دورتموند ضمن شرکت در میتینگ و راهپیمایی سیاسی
یادمان کشتار ۳۰۰ نفر زندانیان سیاسی و مبارزان نهضت مقاومت آلمان و کارگران اردوهای کار در سال
۱۹۴۵ و دفن آنان در قبرهای دسته جمیعی و یادمان قربانیان نئونازیست ها در طی ده سال گذشته در
دورتموند، خواستار لغو فوری حکم چهار سال و نیم زندان برای منصوره بهکیش شدند.
ابوالقاسم صلواتی قاضی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی، منصوره بهکیش را به ۴ سال و نیم حبس
تعزیری محکوم کرده است. منصوره بهکیش ۵۴ ساله از خانواده‌های جانباختگان و حامی ماداران داغدار
است و شش نفر از خانواده خود را در کشتار های دسته جمیعی دهه ۶۰ از دست داده است .

برنامه یادمان قربانیان جنگ با حضور خانم شهردار دورتموند، شخصیت های مختلف سیاسی و فرهنگی،
بازماندگان دوران جنگ، فعالان حقوق بشری - حقوق زنان، دانش آموزان و دانش جویان و تعداد بسیاری از
شهروندان ( ۱۵۰۰ -۲۰۰۰ نفر )، بعد از کشف قبرهای دسته جمیعی در منطقه شرق دورتموند،
برای پنجاه و دومین بار در این شهر برگزار گردید.

خانم شهردار دورتموند بیرگیت یوردر، ضمن اظهار تاسف از شنیدن شرایط منصوره بهکیش و حکم چهار سال
و نیم زندان برای او، قول داد که به این خواسته حامیان مادران پارک لاله دورتموند در کمیسیون شهر شهرداری
دورتموند رسیدگی کند .
فعالان حقوق بشری و حقوق زنان، از جمله زنان سیاه پوش، زنان گروه کوراج، طرفداران صلح و مسؤول قسمت
مشاور سیاسی زنان شهر دورتموند حمایت و همبستگی خود را با منصوره بهکیش اعلام کردند.

حامیان مادران پارک لاله ایران - مادران صلح دورتموند

گزارش تصویری برنامه حمایت از منصوره بهکیش در شهر دورتموند
http://www.facebook.com/#!/media/set/?set=a.383305635035452.94849.100000680559971&type=3
گزارش صوتی رادیو ندا از برنامه حمایت از منصوره بهکیش در شهر دورتموند
http://radioneda.wordpress.com/2012/04/06/rn-399/?utm_source=twitterfeed&utm_medium=facebook
------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بیانیه مشترک برای اعتراض به حکم زندان منصوره بهکیش

احکام صادره توسط دادگاه‌های انقلاب، فاقد وجاهت قانونی ست! حکم زندان منصوره بهکیش را لغو کنید!

در تداوم روند موج سرکوب و برخورد با فعالان سیاسی و اجتماعی و مدافعین حقوق بشر در کشور، منصوره بهکیش، 54 ساله، یکی از فعالان شناخته شده‌ی خانواده‌‌های زندانیان سیاسی و از حامیان مادران داغدار سی و سه سال گذشته تا کنون، از سوی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی با حکم سنگین چهار و نیم سال حبس تعزیری مواجه شده است.

این حکم توسط قاضی صلواتی، رئیس شعبه‌ی 15 دادگاه انقلاب اسلامی تهران، که خود یکی از ناقضان اصلی حقوق بشر به شمار می‌رود، به استناد مواد 610 و 500 قانون مجازات اسلامی و به اتهام «اجتماع و تبانی بر علیه امنیت ملی از طریق تشکیل مادران عزادار» و» تبلیغ علیه نظام» صادر شده است.

منصوره بهکیش، یکی از معترضان به اعدام‌ زندانیان سیاسی در دهه‌ی شصت می باشد که طی سال‌های گذشته بارها از سوی نهادهای امنیتی احضار، تهدید و مورد بازجویی قرار گرفته است.

وی که بارها توسط حکومت بازداشت شده است ، از جمله شهریور سال 1387 یک روز پس از شرکت در مراسم یکی از خانواده های جان باختگان تابستان 67 از محل کارش در بانک کارآفرین بازداشت و پس از سه روز آزاد شد و پس از یک ماه پیگیری توانست با تایید بانک مرکزی به سر کارش باز گردد، ولی چند ماه بعد از کار برکنار شد. چهاردهم آذر سال 1388 با 28 نفر از مادران عزادار جلوی پارک لاله بازداشت و تا شانزدهم آذر در وزرا بازداشت بود. هیجدهم دی ماه ١٣٨٩ به همراه بیست و نه نفر از مادران عزادار در پارک لاله دستگیر و پس از چند روز آزاد و چندین بار نیز به طور موقت در گورستان خاوران و بهشت زهرا بازداشت شد. او در روز 26 اسفند سال 1388 هنگام خروج قانونی از کشور برای دیدار خانواده، در فرودگاه پاسپورت اش ضبط و ممنوع الخروج شد و تا این لحظه این ممنوعیت رفع نشده است.

بار دیگر در بیست و دوم خردادماه ١٣٩٠ در تقاطع یوسف آباد و فاطمی بازداشت و به زندان اوین منتقل گردید و در طی قریب به یک ماه بازداشت اش در سلول‌های انفرادی بند 209، تحت بازجویی‌های پی در پی و شکنجه‌ی روحی قرار داشت. دادگاه رسیدگی به اتهامات وی صبح روز چهارم دی ماه سال 1390 با حضور نماینده دادستان برگزار و در پانزدهم فروردین ماه 1391 حکم وی به وکیل اش ابلاغ شد.

اما از سوابق نگران کننده‌ی حکومت ایران و عدم برخورداری از دادگاه‌های صالحه، همان بس که 6 تن از اعضای خانواده‌‌ی منصوره بهکیش در دهه‌ی 60 (زهرا خواهرش، سیامک اسدیان همسر زهرا، محمود، محمدرضا، محسن و محمدعلی چهار برادرش) کشته شده‌اند.

ما امضا کنندگان این دادخواست، ضمن اعتراض به حکم صادره برای منصوره بهکیش، بر این باور هستیم، احکام صادره توسط دادگاه‌های انقلاب که اساساً خارج از وجاهت قانونی است، در این مورد خاص، بیش از هر چیز به منظور فشار بر خانم منصوره بهکیش و به منظور توقف فعالیت‌های حقوق بشری وی و جهت ایجاد رعب و وحشت در میان فعالان و خانواده های جان باختگان و دادخواهان، صادر شده است.

ما جمعی از فعالین سیاسی-مدنی و حقوق بشر و… هم‌چنین با یادآوری تعهدات بین المللی حقوق بشری به دولت ایران منجمله به رسمیت شناختن حق آزادی عقیده و بیان که در مفاد متعددی از مقاوله‌نامه‌های جاری منجمله ماده‌ی ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر و بند ۱ و 2 ماده‌ی ۱۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که بر لزوم آن تاکید شده است، خواستار لغو هرگونه حکمی برای خانم بهکیش هستیم.

کمپین اعتراض به حکم زندان منصوره بهکیش

برای امضا اینجا کلیک کنید.



مصاحبه خدیجه مقدم با جعفر بهکیش

مصاحبه خدیجه مقدم با جعفر بهکیش

مصاحبه خدیجه مقدم با جعفر بهکیش فعال حقوق بشر در کانادا

1- شما بعنوان یک فعال حقوق بشر و فرزند مادر بهکیش که 5 فرزند و یک داماد او در دهه 60 توسط حکومت ایران کشته شده اند و اینک منصوره ديگر فرزند ایشان به 4 سال و نیم حبس تعزيری محکوم شده است. فکر می کنید دليل این حکم سنگین چیست؟

ج ب- شما به این نکته اشاره کرده اید که خانواده من و به ویژه مادرم فشارهای بسیاری را تحمل کرده اند و محاکمه و صدور 4.5 سال حبس تعزیری برای منصوره شرایط را برای مادرم بسیار دشوار خواهد کرد. اما گویا هیچ حد و مرزی برای تعدیات جمهوری اسلامی به حقوق شناخته شده شهروندان وجود ندارد و این نکته که خانواده من بیش از حد تحت فشار بوده اند در رفتارهای مسئولین جمهوری اسلامی تاثیر چشمگیری نداشته است. باید متذکر شوم که مورد خانواده من و منصوره موردی استثنائی نیست و بسیاری از بستگان قربانیان فشارهای مشابه ای را تحمل کرده و می کنند.

به نظر می رسد که سیستم قضائی جمهوری اسلامی به همراه سیستمهای نظامی و امنیتی، در جهت کنترل اعتراضات و انتقاداتی که از جانب شهروندان متوجه این رژیم می شود، با بازداشتهای خودسرانه، کشتار و شکنجه و صدور احکام سنگین، این پیام را برای فعالین سیاسی و مدنی دارند که هزینه هر انتقادی و هر فعالیتی برای فعالین سیاسی و مدنی میتواند بسیار سنگین باشد.

به گمانم صدور چنین حکم سنگینی برای منصوره نیز از این قاعده مستثنی نیست. بستگان قربانیان جنایتهای جمهوری اسلامی از همان ابتدا فشارهای بسیار سنگینی را تحمل کرده اند تا از دادخواهی و پیگیری این جنایتها چشم پوشی کنند. متاسفانه این سیاست تا حدودی نتیجه داده است و اگر اعدام شدگان در زندانهای جمهوری اسلامی به دلایل سیاسی را در حدود 15 هزار نفر گمانه زنی کنیم، می بینیم که قریب به اتفاق بستگان این قربانیان مجبور به سکوت شده اند.

آن چند صد خانواده ای که با حضور خود، چه از طریق حضور مداوم بر مزار اعدام شدگان، برگزاری مراسم یادبود و یا نوشتن نامه و در حوادث پس از خرداد 88 با اجتماع در پارک لاله به این جنایتها اعتراض کرده اند، به شکلی مداوم تحت فشار قرار داشته اند تا سکوت کنند.

2- در حال حاضر مادر بهکیش از حکم منصوره اطلاع دارند؟ و با توجه به اینکه منصوره پرستاري از مادر را به عهده دارند مادردر چه وضعیتي هستند؟

ج ب - تا آنجا که اطلاع دارم منصوره هنوز خبر را به مادرم نگفته است. بدون شک مادرم بسیار نگران خواهند شد. مادرم پرستار دارند اما بخش مهمی از کارهای مادرم بر عهده منصوره است ولی هر زمان که لازم باشد برادر بزرگترم و خواهرم برای کمک به مادرم آماده هستند.

3- برای اعتراض به اين حکم ناعادلانه چه اقداماتی انجام داده اید ؟

ج ب- هنوز در حال بررسی اقداماتی هستم که میتوانم انجام دهم. بدون شک باید کاری کرد و نمیتوان ساکت ماند. اما به نظرم این نکته اهمیت دارد که جامعه مدنی در اقصی نقاط جهان را از آنچه در ایران اتفاق می افتد آگاه کنیم. به همین دلیل تلاش خواهم کرد که توجه رسانه ها و نهادهای مدافع حقوق بشر را به نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران و از جمله آنچه که بر بستگان من در ایران روا می دارند جلب کنم.

4- فکر می کنید اعتراض های گسترده ای که به اين حکم از طرف فعالان حقوق بشر مي شود تاثیری در دادگاه تجدید نظر ایشان داشته باشد؟

ج ب- سعی کرده ام که پاسخی عمومی برای این سئوال بیابم و هنوز در این کار موفق نبوده ام و فکر می کنم که هر مورد را باید به شکلی جداگانه بررسی کرد. اما اجازه بدهید تجربه شخصی ام را با شما در میان بگذارم. در سالهای دهه شصت هر گونه اطلاع رسانی از طرف بستگان زندانیان سیاسی و اعدام شدگان دشوار و این خبر رسانیها با خطرات بسیاری همراه بود.

گمان می کنم که اگر در آن زمان ما (منظورم بستگان اعدام شدگان و زندانیان سیاسی است) به رسانه ها و افکار عمومی جهانی دسترسی داشتیم، شاید جنایتهائی که در ایران به ویژه در تابستان 67 اتفاق افتاد، اگر نگویم ممکن نبود، اما با اطمینان می گویم که بسیار محدودتر بودند. همین الان هم شاهد هستیم که یکی از اولین اقداماتی که حکومتهای ناقض حقوق بشر انجام می دهند، محدود کردن فعالیت رسانه ها هستند تا کسی از آنچه در این کشورها اتفاق می افتد مطلع نشود و اخبار تنها از یک طریق کنترل شده به دست مردم برسد.

5- چرا حکومت ايران از منصوره و خانواده های جان باختگان دهه 60 به ویژه از مادران چه مادران خاوران و چه مادران پارک لاله می ترسد و پیام این حکم سنگين به نظر شما چیست؟

ج ب- ببینید حکومت سی و چند سال است تلاش می کند که روایت خود از آنچه گذشته است را بر حافظه مردم تحمیل کند. مادرن خاوران و مادران پارک لاله روایتی دیگری را بیان می کنند. آنان می گویند که فرزندانشان جنایتکار نبوده اند و آنان به شکلی غیر عادلانه محاکمه و مجازات شده اند و یا در خیابانها در جریان اعتراضات مسالمت آمیز به قتل رسیده اند.

جمهوری اسلامی از اینکه روایت این زنان و مردان توجه عمومی را به خود جلب نماید، نگران است. منصوره یکی از این مردان و زنان است. از همین روست که اجازه برگزاری مراسم به مادر منوچهر سرحدی، مادر ندا آقا سلطان، مادر انوشیروان لطفی و مادر سهراب اعرابی نمی دهند، چرا که این مادران با برگزاری مراسم آن روایت دیگر را که روایت رسمی را به چالش می کشد، تقویت می کنند.

منصوره نیز با نوشتن، با حضور خود در گورستان خاوران که تعداد زیادی از قربانیان اعدامهای دهه شصت و به ویژه بخشی از قربانیان کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 67 در آنجا در گورهای فردی یا جمعی دفن شده اند و با حضور خود در پارک لاله و مراسم بستگان قربانیان، به تقویت این روایت کمک کرده است.

از طرف دیگر جمهوری اسلامی، به گمان من، تجربیات کشورهای دیگر را با دقت دنبال کرده است و می داند که هر چند توانسته است که با اعدام و شکنجه و زندان، مخالفان و منتقدان خود را به سکوت وادار کند، اما می داند که این اقدامات در بسیاری از موارد مشابه در کشورهای دیگرسبب شده است که نیروئی برای دادخواهی شکل گیرد که در مقابله تداوم دیکتاتوری و جنایت مقاومت کرده و در برخی از موارد به یکی از مهمترین اهرمها برای توسعه حقوق بشر در اینگونه جوامع تبدیل شده اند، از همین رو بود که تلاش کرد از گسترش این مقاومت جلوگیری کند.

به گمان من دشمنی حکومت با مادران خاوران و مادران پارک لاله از همین نگرانی سرچشمه می گیرد. این زنان و مردان با با پایمردی خود تا آنجا که در توانشان بود برای توقف کشتار و دادخواهی تلاش کرده اند و به همین دلیل به شکلی مداوم مورد اذیت و آزار قرار کرفته اند.

6- خانواده های جان باختگان دهه 60 همیشه زیر ذره بين و فشار حکومت بوده اند ولی در سال های اخیر بیشترین فشار بر روی آنها بوده تحلیل شما از این وضعيت چیست؟

ج ب- به نکته جالبی اشاره کردید. همانطور که در پرسش شما هم هست بستگان اعدام شدگان دهه شصت همیشه تحت فشار و زیر ذره بین بوده اند. نمی دانم که آیا هرگز در سالهای دهه شصت به قطعه اعدام شدگان بهشت زهرا رفته بودید و ایا به خاطر دارید که در بهشت زهرا همیشه گشتها در گردش بودند تا کسانی را که برای ادای احترام به اعدام شدگان میایند را شکار کنند.

وضعیت در گورستان خاوران بدتر از این بود، چرا که این گورستان دور افتاده بود و تنها اعدام شدگانی که به دین باور نداشتند در آنجا دفن شده بودند و کسانی که به این گورستان می آمدند در زیر چشمان حریص ماموران امنیتی بودند. به یاد دارم در آن سالها همیشه با ترس و لرز به خاوران می رفتم.

مقابل زندانها نیز از این بهتر نبود. انتشار یک خبر میتوانست به قیمت جان افراد تمام شود. از همین رو بود که خبرهای زندان با تاخیرهای زیاد به خارج کشور می رسید و به ویژه کمتر کسی در داخل کشور از آن اطلاع داشت. در دهه هفتاد، تا خرداد هفتاد و شش نیز وضعیت کما بیش بر همین منوال بود.

در این سالهای سیاه بسیاری از مادران و پدران و همسران اعدام شدگان و زندانیان سیاسی بازداشت شدند. اما تقریبا خبر آن در هیچ جائی منتشر نمی شد. به خاطرات مادر ریاحی و مادر لطفی دوباره گوش دهید و بخوانید، میتوانید از این فشارها مطلع شوید. اما پس از خرداد 76، و به ویژه با توسعه تلاشها برای توسعه حقوق بشر در ایران، بتدریج توجه فعالین سیاسی و مدنی بیش از پیش به این مسئله جلب شد، اما مهمتر از آن تلاش بستگان اعدام شدگان و کشته شدگان بود که تلاش کردند که با نوشتن مقالات و گزارش و مصاحبه با رسانه های گروهی، توجه عمومی را به ظلمی که بر آنان روا داشته اند جلب کنند.

انقلاب تکنولوژی نیز به کمک بستگان اعدام شدگان آمده است. دیگر رژیم نمی تواند در سکوت بستگان اعدام شدگان و کشته شدگان را تحت فشار قرار دهد.

7- نامه ها و بيانیه ها و پتیشن هایی که فعالان حقوق بشر برای آزادي زندانیان و يا احکام صادره تهیه می کنند خطاب به مسولان حکومت است. آیا امیدی هست که حکومت ایران به تعهدات حقوق بشری خود عمل کند؟

ج ب- سالهاست که بر این باور هستم که دولتمردان جمهوری اسلامی وظیفه ای بر اساس قوانین داخلی و به ویژه قوانین بین المللی دارند که موظف هستند که به آن عمل کنند. اینکه به مسئولین قوه قضائیه نامه بنویسیم، به آن معنی نیست که عملکرد این نهاد و مسئولین آن نادیده گرفته شده است، بلکه این نکته مورد تاکید قرار می گیرد که شهروندان به حقوق خود اشنا هستند و آنرا از مسئولین طلب می کنند.

یکی از اشتباهات من که همیشه بر شانه هایم سنگینی خواهد کرد، این است که از مسئولین جمهوری اسلامی به دلیل جنایتهائی که انجام داده اند رسما به دادگستری جمهوری اسلامی شکایت نکرده ام. باید متذکر شوم بستگان قربانیان کشتار زندانیان سیاسی در تابستان 67 و اعدامهای غیر قضائی دهه شصت شکایت نامه ای را تهیه و در تاریخ 5 دی 67 با حضور در مقابل کاخ دادگستری قصد تسلیم آن به وزیر دادگستری وقت را داشتند.

هر چند با دخالت ماموران امنیتی و بازداشت برخی از اجتماع کنندگان و بر هم زدن این اجتماع این هدف حاصل نشد، اما این دادخواست در همان زمان به خارج از کشور ارسال و منتشر گردید. به گمانم جمهوری اسلامی به شکلی سیستماتیک تلاش می کند که با افزایش هزینه هر گونه اقدام قانونی بر علیه مسئولین جمهوری اسلامی، از اقدام عملی در این زمینه جلوگیری کند. البته این بدان معنی نیست که امیدوار باشم که این قوه قضائیه قادر است که به عدالت عمل کند، اما لازم است که ما برای تحقق حقوق به رسمیت شناخته شده خود، اقدام کنیم.

8- همان طور که می دانيد مادران پارک لاله سه خواسته حقوق بشري دارند. لغو اعدام- آزادی زندانیان سیاسی عقیدتی و محاکمه آمران و عاملان کشتارهای پس از انقلاب در ایران. کدام يک از این خواسته ها به نظر شما طبق قوانین جمهوری اسلامی جرم است؟

ج ب- من اطلاعات دقیقی از قوانین جزائی جمهوری اسلامی ندارم، اما می دانیم که جمهوری اسلامی از امضا کنندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیون حقوق سیاسی و مدنی است و از معدود کشورهائی است که این کنوانسیون را در مجلس خود تصویب کرده است (اردیبهشت 1354).

پس این کنوانسیون و مفاد آن از جمله قوانین ایران هستند و جمهوری اسلامی موظف به اجرای ان می باشد. بر اساس ماده سوم این قانون جمهوری اسلامی موظف است " تضمین کند که برای هر شخصی که حقوق و آزادیهای شناخته شده در این میثاق در باره او نقض شده باشد وسیله مطمئن احقاق حق فراهم بشود هر چند که نقض حقوق به وسیله اشخاصی ارتکاب شده باشد که در اجرای مشاغل رسمی خود عمل کرده باشند.

" بنابراین ماده دادخواهی حق افراد است و ممانعت جمهوری اسلامی از دادخواهی بستگان اعدام شدگان و کشته شدگان خلاف قانون است. همچنین در این قانون آزادی های سیاسی و آزادی بیان و عقیده به رسمیت شناخته شده و تحت محافظت قرار گرفته است و در همین قانون لغو حکم اعدام تشویق شده است. بنا بر این قانون هیچ کدام از خواسته هائی که شما ذکر کرده اید جرم نیستند. اما این نکته نیز نباید فراموش شود که جمهوری اسلامی در تمام سالهای حکومت خود به شکلی مداوم و سیستماتیک این قوانین را نقض کرده است.

9- ممنون آقای بهکیش که به سوالات پاسخ داديد در پایان بفرمایید به نظر شما، فعالان حقوق بشر در خارج از کشور به ویژه حاميان مادران پارک لاله بهتر است چه اقداماتی را برای حمایت از منصوره انجام دهند که تاثيري در وضعیت او داشته باشد؟

ج ب- فکر می کنم که هر کس بنا بر تشخیص خود می تواند برای دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی و کسانی که مورد فشار و تعدی قرار دارند تلاش کند. من هم از شما ممنون هستم و موفقیت شما را آرزو می کنم.
http://www.mpliran.com/2012/04/blog-post_07.html